چهارشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۶

جدال ذهنی آدم دروغگو

طرح پرسش
برای من هميشه اين پرسش وجود داشته که چرا آدم‌های رياکار، اصرار عجيبی دارند خودشان را پاک و منزّه نشان بدهند؟ درست مثل کوری که لقب "عين‌الله" را يدک بکشد! من خودم چندی پيش با کسی آشنا شدم که مثل آب خوردن و برای کوچک‌ترين چيزها دروغ می‌گفت و واقعيت را پنهان می‌کرد، آن‌وقت همين آدم تمامِ مدّت ديگران را به راستی نصيحت می‌کرد و می‌گفت بزرگ‌ترين مشکل ما مردم اين است که راستی را فراراه خودمان قرار نمی‌دهيم!

کندوکاو در یک استدلال
شايد دليل، "رويکرد ذاتی انسان به راستی" باشد که اين‌قدر او را از دروغ -حتا از دروغ خودش- منزجر می‌کند و به پنهان‌کاری‌اش وامی‌دارد. اين هم البته برای خودش دليلی‌ست، امّا چندان پايه‌ی استدلالی ندارد؛ بيش‌تر نشأت‌گرفته از آموزه‌های مذهبی ا‌ست تا عقل سليم و شناخت پايه از انسان. بايد پرسيد: پس چرا آدم‌های اغلب راستگو (می‌گويم "اغلب"، چون همه‌ی ما گاهی -کم يا زیاد- دروغ می‌گوييم) چنين اصراری ندارند؟ احتمالاً به‌خاطر اعتماد به نفس است. آدمی که دروغ می‌گويد، درونش از ترس انباشته است، به اين خاطر در تلاش "تبرئه"‌ی خويش است. اين دوگانه‌گی رفتاری دقيقاً جدالی‌‌ست درونی (Inner Conflict) ميان "خواست" و "وجدان" فرد. اين‌جا هنوز وجدانی هست که صورت واقعی انسان در آن بازبتابد.

خودفريبی
گاه نيز مقولات "خواست" و "وجدان" از شکل جدا و جدلی خارج شده در هم می‌تنند و کنار هم می‌ايستند. آميخته‌گی اين‌دو، آن‌ها را تفکيک‌ناشدنی می‌کند. در چنين وضعی، فرد دروغگو گمان می‌کند -بهتر است گفت باور می‌کند- که دارد راست می‌گويد. يعنی دروغ، پوستين راستی تن می‌کند. اين‌جا، دروغگويی از شکل "عادت" به حالت "اعتقاد" رنگ عوض کرده است: فرد به روشنی دروغ‌ می‌گويد، گاهی حتا از نوع نخ‌نما و شاخدارش، ولی اعتقاد راسخ دارد که چيزی جز حقيقت بر زبان نمی‌آورد! اگر در مرحله‌ی اوّل فرد در پی فريب ديگران بود، در اين وضع -به‌واقع- دارد خودش را فريب می‌دهد. کمی جلوتر برويم: دروغگويی و راست‌کرداری از لحاظ محتوايی جابه‌جا می‌شوند و انسان به وسط ميدان "فريب‌خورده‌گی" پرتاب می‌شود. اين‌، مرحله‌ی خفتن وجدان است.

پايان سخن
اين گفت‌آورد از گوبلز شايد بهترين نمونه‌ی "دروغ خودآگاه" باشد: «دروغ هر چه بزرگ‌تر، باورکردنی‌تر»! "دروغ خودآگاه" دروغی‌ست که به شکل تاکتيک يا مصلحت به‌کار می‌رود و يا شاخصه‌‌ای اخلاقی و منبعی‌ست برای خودارضايی روحی. امّا "دروغ ناخودآگاه"، حاصل آسيب‌ديده‌گی روانی انسان است؛ نوعی آسيب‌ديده‌گی که باعث شده مفاهيم بنيادينی چون "راستی" و "رياکاری" در درون هم محو و مسخ شوند. دروغگويی در اين وضع، پاره‌ای از شخصيت فرد است نه صرفاً خصوصيتی از اخلاق او.

  • یکی از کارهای پايه در ارتباط با موضوع "حضور دوگانه‌گی" در انسان:
    Emile Durkheim: The Dualism of Human Nature and Its Social Conditions
  • ۳ نظر:

    tanhayabbi گفت...

    تنها چیزی که انسان را از در می آورد حقیقت خودش است

    عمو اروند گفت...

    ادعای تولید انرژی هسته‌ئی توسط نوجوان سیزده‌ساله و با استفاده از ابزرهائی که در کنار خیابان ناصرخسرو پیدا می‌شود، در زمره‌ی کدام‌یک از گزینه‌های برشمرده می‌تواند قرار گیرد؟

    مجيد زهری گفت...

    به نظرم هر دو:)