سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۶

ترانه‌های کنار اين وبلاگ

با موزيک-ويدئوهايی که در "نگاه" می‌گذرام چطوريد؟ بهتان می‌چسبد؟ هم‌سليقه‌ايم؟ یا کج‌سليقه‌ام؟! چيزی ازشان درمی‌آيد که به‌درد بخورد؟
...
اين‌ها همان‌هاست که من گوش می‌دهم. بخشی جدّی از زندگی‌ام‌اند. در واقع با هم هم‌خانه‌ایم. تعدادشان هم زياد است؛ اين‌قدر زياد که شک دارم حالاحالاها ته بکشد!
در زندگی شخصی‌ام جای‌شان ثابت است؛ اين‌جا هم دارند جاگير می‌شوند. يعنی قرار است موزيک-ويدئو بشود پاره‌ای از اين وبلاگ؟ نمی‌دانم! فعلاً که هست.

حالا که حرف موسيقی شد، این آخری را هم بگویم و برسم به ديگر کارها: به موسيقی پيام‌دار اعتقادی ندارم. شاخصه‌‌ی اصلی موسيقی برايم زيبايی هنری آن است. پيام هم داشت، خب داشت. نداشت هم نداشت. اگر نداشت، چيزی از آن کم نمی‌شود. نفس "تفریح" آن مهم است. به هنرمند مربوط نيست که بخواهد جامعه را نصيحت کند. هنرمند، تنها تعهدش، اگر تعهدی داشته باشد، خلق اثری هنری ا‌ست، در منتهای ارزش‌اش. همين را بکند، کارستان کرده. باقی پيش‌کش‌اش! دورانی که هنر ابزار سياست و رساندن پيام (سياسی، اجتماعی و ...) و خط‌دادن به جامعه بود به‌سر آمده. آن‌ها که تمام مدّت در موسيقی دنبال مفهوم می‌گردند، دنيای‌ تيره‌شان با رنگارنگی هنر بس فاصله دارد. آن‌ها هم که فقط "شاهکار" و کلاسيک گوش می‌کنند، دارند سر خود شيره می‌مالند. درون‌شان تفريح می‌خواهد و آن‌ها خفه‌اش می‌کنند. دارند نمايش بازی‌ می‌کنند؛ گاه نمايشی که تماشاگری ندارد!

۱ نظر:

farid گفت...

kheyli khobeh.bravo

farid pouya