پنجشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۶

گياه باید خيلی پررو باشد که در اتاقی که تمام مدّت کرکره‌اش پايين است، باز گل بدهد!
الآن متوجه شدم اين گلدان کوچک کنار اتاق من، گلدانی که اصلاً اين‌روزها حواسم به آن نبوده، چند تا گل داده! دیدن‌اش، آن‌هم ناگهانی، دلنشین بود. در ميان مشتی کتاب و تيروتخته، نبضی هست که می‌زند...

۴ نظر:

مجید گفت...

یاد این بیت از قیصر امین پور افتادم

چون دستمان به سبزی جنگل نمی رسد
این چند کاج زرد خیابان غنیمت است

همونطور که کامو گفته
زندگی با تمام پوچی آن زیباست
این هم گمان می کنم یکی از همان زیبایی هاست

amin گفت...

اید اگه هواست بهش بود وآب بهش می دادی اصلا گل نمی کرد

درنا نیری گفت...

سلام
وبلاگ‌تان را خواندم. می‌گویم وبلاگ‌تان چون تنها به مطلب آخرتان بسنده نکردم. و لذت بردم.
تبریک می‌گویم هم به خاطر نوشته‌های‌تان و هم به خاطر گل‌دادن گیاه داخل گدان کنار اتاق‌تان. موفق باشید

مجيد زهری گفت...

قيصر امين‌پور را نمی‌شناسم، امّا همين تک‌بيت زيبا کفايت می‌کند که بپذيريم شاعر است.