سه‌شنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۶

بی‌بلاگ‌رولينگی را عشق است!

بلاگ‌رولينگ باز ماتحت‌اش را زمين گذاشته! البته برای اين وبلاگ همچين فرقی هم نمی‌کند. اين‌جا خوانندگان ثابت خودش را دارد. پينگ بشود یا نشود، توفيری نمی‌کند.

با خيلی از پاهای ثابت اين نشانی آشنام. با بعضی سلام‌وعليکی دارم و با بعضی روبوسی. با چندتايی پا بدهد کل‌کلی می‌کنم و با چندی ديگر حالی باشد، حال‌واحوالی. شماری نيز، تا هم را می‌بينيم، سر را کج می‌کنيم و از آن ور خيابان رد می‌شويم!

خواننده‌ی ثابت اين صفحه می‌داند که بازديد روزانه‌اش را بی‌جا خرج نمی‌کند. در بدترين وضع‌اش، هفته‌ای پنج نوشته ديگر روی شاخ‌اش است. حالا درخور توجه بودن‌ يا نبودن‌اش بماند به قضاوت خواننده...

چندوقتی بود که "نقطه‌ی اشتراک" خوانندگان اين وبلاگ ذهنم را دنبال خودش می‌دواند. به نتيجه‌ای رسيدم: چه آن‌ها که نوشته‌هام براشان آيينه‌‌ای است که حرف دل خود در آن می‌بينند، چه آن‌ها که سایه‌ام را با تير می‌زنند، همگی آدم‌های باسوادی هستند. آدم سطحی اين‌جا يک‌دقيقه بند نمی‌شود؛ می‌زند به چاک معرفت، يا عافيت!

۸ نظر:

عمو اروند گفت...

روسو در کتاب تربیتی‌اش " امیل" می‌گوید تنها عادتی که کودک باید بدان عادت کند" عادت کردن به عادت نکردن است". اعتیاد اسفناک است حتا به بلاگ‌رولینگ

Ali گفت...

مجید خان. من هر روز چند بار وبلاگ شما را میخوانم. البته کامنت نمیگذارم. چونکه اینطور راحت هستم. حقیقتش را بخواهید خدای نکرده نمیخواهم یک دفعه عوضی من را هم جزو آن دسته از رفیقهای خودتان حساب کنید و جلو غریبه فکر کنید که پا داده و بیایید با من هم کل کلی کنید و حال و احوالی و روبوسی. میگویند در دروازه را میشود بست ولی جلو دهان مردم را نمیشود. خدای نکرده فکر بد میکنند. مردم فکرشان به دیدشان هست. ما هم که توی شهر آبرو داریم. ولی این رسمش نشد که حالا که نخواستیم به شما بوس بدهیم وقتی ما را ما را میبینی سرت را کج کنی و بروی آنطرف خیابان

Atefeh گفت...

چه اعتماد به نفسی نسبت به وبلاگت داری!!!

علیرضا گفت...

من یکی که مرده ی این اعتماد به نفستم مجید آقا، موندم این جمله ی آخر تعریف از خواننده های وبلاگ بود یا از نویسنده اش.

هاله گفت...

خسته نباشی مجید جان. من‌ام از پنج صبح می‌دوم و چندان فرصت‌ای برای وب‌گردی باقی نمی‌مونه.

خوب خدا رو شکر که من هم سطحی نیستم و دلیل قاطع‌اش که گفتی خودت. :)

mahtaab گفت...

آقای زهری عزیز ! من همیشه به شما سر میزنم و خواننده ی ÷ر و ÷ا قرص شمام ولی از هز 30-40 باری که تلاش می کنم برای گذاشتن کامنت تو یکیش موفق می شود و نمی دونم ایراد از کجاست . به هر حال شما بنویسید و مطمئن باشید که خواننده ی های وبلاگ شما معطل ÷ینگ شدن نمی مونن . از دو روز ÷یش دارم برای این ÷ست کامنت میذارم و نمیاد ...

ولگرد گفت...

پاراگراف آخر رو خوب اومدی!ـ

Ali گفت...

آقا شما از ساعت 6 صبح تا 10 شب با یک مشت عمله و بنا و کارگر سر و کار داری. بعد میخواهی با ما سلام و علیک هم داشته باشی و روبوسی و کل کلی و حال و احوالی. ما نوکرتیم. نخواستیم. این پای ثابت اینجا شدن و کامنت گذاشتن مثل اینکه آخرش برای ما آخر و عاقبت خوشی نداره. حتما فردا پس فردا هم میگی بلند بشو یک سری بیا تو این ساختمون خرابه تا بهت تیر و آهن و بتون نشون بدم. خوب که فکرش را میکنم همون که وقتی ما را میبینی سرت را کج بکنی و بروی اون ور خیابان خیلی برای ما راحت تره. ما تو ساختمون خرابه با کسی نمیریم