دوشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۴

ملاحظاتی مختصر درباره‌ی فرم و ساختار قصـّه (2)

در اين قسمت، سه عنصر را تعريف خواهيم کرد که البته دوتا از آن‌ها عناصر نقد هستند و نه خود قصّه. برای آن که بتوانيم قصّه‌ای را با روش علمی بشناسيم و نقد کنيم، لازم است که اين دو تعريف را نيز بدانيم. وقتی تعريف عناصر را به پايان برديم، ساختمان قصه را از روی نمونه‌مان شرح می‌دهيم و عناصر داستانی را از دل آن بيرون می‌کشيم.

شرح مختصر (Plot):
خلاصه‌ی آن اتّفاقی است که داستان وظيفه‌ی روايت آن را بر عهده دارد (حداکثر در چند خط) يا همان موضوع داستان. "شرح مختصر" يکی از عناصر خود قصّه نيست، بل‌که فقط چکيده‌ی آن‌را در بر می‌گيرد و کاربرد اصلی آن در نقد و تحليل داستان است. ضمناً در "شرح مختصر"، بايستی به "تقابلِ اصلی داستان" (Main Conflict) نيز اشاره کرد که آن را تعريف خواهيم نمود. "شرح مختصر" داستان حکایت آن خروسی که پشتک زد! چنين می‌تواند باشد:
چند سال پيش در قيطريه، پدر دوست راوی تصميم می‌گيرد که در حياط خانه‌اش،‌ مرغدانی درست کند. برای خالی نبودن عريضه، تصميم می‌گيرد که يک خروس هم به جمع مرغ‌ها اضافه کند. خروس کله‌ی سحر شروع به خواندن می‌کند و مزاحم مردم می‌شود و درست مشکل از همين‌جا آغاز می‌شود. علاوه بر آن،‌ مرغ‌ها هم مدّتی‌ست که از تخم‌کردن افتاده‌اند. دست به دامن پدر راوی می‌شوند: پيشنهاد می‌کند که به ماتحت خروس روغن بزنند و به ماتحت مرغ‌ها خلال سير، امّا خانواده‌ی دوست راوی روغن و خلال سير را برعکس استفاده می‌کنند و خروس به حال موت می‌افتد.
اين جمله: «خروس کله‌ی سحر شروع به خواندن می‌کند و مزاحم مردم می‌شود» "تقابل اصلی" داستان است؛ حکايت‌گر چالشی است که سمت حرکت داستان را تغيير می‌دهد (اعتراض همسايگان در مقابل ايده‌ی نگهداری خروس). به تکرار، حتماً بايستی "تقابل اصلی" را در "شرح مختصر" خود ذکر کنيم.
"شرح مختصر" بالا کمی طولانی‌ شد؛ ببينيد اين‌يکی چطور است:
چندسال پيش، پدر دوست راوی تصميم می‌گيرد که حياط خانه‌اش را مرغدانی کند و يک خروس هم برای مرغ‌ها می‌خرد. پس از چندی مرغ‌ها از تخم می‌افتند و خروس هم که کله سحر می‌خوانده، صدای همسايه‌ها را درمی‌آورد. دست به دامن پدر راوی می‌شوند. او توصيه می‌کند که به ماتحت خروس روغن بمالند و به ماتحت مرغ‌ها هم خلال سير. سهواً اين کار را برعکس انجام می‌دهند و خروس به وضع مرگ می‌افتد.
لازم به ذکر است که "شرح مختصر" را بايستی فقط در زمان حال نوشت.

خلاصه‌ی قصّه (Summary):
فرق Plot با Summary در اين است که در اوّلی، ما مختاريم که از کلمات خودمان برای شرح قصّه استفاده کنيم و خيلی ساده و مختصر است، ولی دوّمی وابستگی تام به متن دارد و بايستی چند گفت‌آورد (نقل قول) و تمامی عناصر اصلی قصّه در آن گنجانده شود. در واقع به اين جهت Summary را در اين يادداشت مورد اشاره قرار دادم که آن را با Plot اشتباه نگيريم. گفتنی‌ست خلاصه‌نويسی داستان ارتباط چندانی به تحليل و نقد آن ندارد و خود موضوع مستقلی است.

تقابل (Conflict):
رو-در-رويی فيزيکی يا فکری شخصيت‌های داستان با يکديگر، با جامعه و طبيعت و يا درگيری ذهنی. هرچند اين نمايشنامه است که بر بستری از تقابل‌ها شکل می‌گيرد، ولی يک داستان خوب و ساختارمند نيز دارای يک يا چند "تقابل" است. همان‌طور که اشاره شد، "تقابل" بر سه قسم است:
۱- تقابل يک شخصيت با شخصيتی ديگر (A conflict between a man and one another): اين تقابل می‌تواند بين مظهر "شر" و "خير" باشد، هم‌چون داستان داش آکل صادق هدايت و يا خيلی ساده درگيری فيزيکی يا فکری (مثلاً قلمی) دو انسان با هم باشد. کلاً چنين تقابلی در اکثر قصّه‌ها کاربرد دارد.
2- تقابل فرد با محيط يا طبيعت (A conflict between a man and nature or environment): از برجسته‌ترين نمونه‌ها، داستان پيرمرد و دريا اثر ارنست همينگوی است که پيرمرد، با دريا درمی‌افتد.
3- تقابل ذهنی فرد با خودش (Inner Conflict: in the mind of the character): مثلاً داستان بلند سقوط اثر آلبر کامو يا داستان کوتاهِ زنده‌به‌گور از صادق هدايت که راوی تمام مدّت در جدالی ذهنی به سر می‌برد.
* تقابل اصلی (Main Conflict): در ميان چند تقابلی که در هر داستان وجود دارد (معمولاً بيش از يکی است)، يکی از آن‌ها محوری است. در بعضی از داستان‌ها، اصولاً کل داستان برای توضيح اين تقابل نگاشته می‌شود يا بهتر است بگوييم ساختمان داستان بر بستر يک تقابل پی ريخته می‌شود، مانند پيرمرد و دريا؛ درگيری انسان با طبيعت. "تقابل اصلی" در داستان، نمايانگر اصلی‌ترين تحرک و تفکر داستان و يا يکی از اصلی‌ترين تحرک‌های آن است.

  • قسمت اوّل همين يادداشت


  • ادامه دارد ...

    ۱ نظر:

    مهشید گفت...

    سلام آقای زهری. خیلی آموزنده بود. منتظر ادامه ی مقاله می مانم. قصه آقای قدیمی هم خیلی بامزه است. ایشان استعداد بسیار خوبی دارند.