سه‌شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۴

به پايان آمد اين دفتر
حكايت هم‌چنان باقی‌ست!
...
موفق باشيد.

۳۲ نظر:

ناشناس گفت...

برگرد بابا بی مزه نشو!!!

حميـرا گفت...

داری سر بسرمان می گذاری!
جریان چیه؟ بی خبرمان نگذار!
قربانت حمیرا

Gonahkar گفت...

Naro... Nagoo Nemishe !

دين و سياست گفت...

دروغ سيزده است؟

آشپزباشي گفت...

اشاره کرده بودي اما نفرمودي به اين زودي ها !....
من هم مي‌گذارم پاي دروغ سيزده...اما نه، فکر نمي‌کنم اهل دروغ سيزده باشي. بهرصورت راست يا دروغ، آمدنت دست خودت است اما رفتنت به اين سادگي‌ها نيست. هر توضيحي هم که داري شنبه شب بيا پالتاک! توي کميسيون بهش رسيدگي مي‌کنيم ;-)

ناشناخته ها گفت...

دوست عزیز
چرا؟

گیلدا گفت...

Sorry I am in school and don't have access to Farsi font, and this seems urgent enough to talk in "zaboone gheyre madari". I remember that you mentioned before you have some heavy work to do but the majority of writters here are busy with university and stuff. If you leave, I will protest;) and I think I can manage to make others follow me:)

ناشناس گفت...

هری! برو دیگه برنگردی :))

محمد جواد طواف گفت...

ایشالله دروغ سیزده هست... دیشب ذکر خیرتون بود با دوستان... امیدوارم به نوشتن ادامه بدید...

فرزاد گفت...

دو حالت داره :

يا همومونو گذاشته سر كار و خلاصه جريان اين دروغ هاي سيزده و آپريل و اين جور حرفاست ، يا اينكه ....

سعیده گفت...

منطقا نمیتونه راست باشه چون تازه اصول قصه نویسی را شروع کرده بودین و با آن شناختی که ما از شما داریم کار نیمه و نصفه ؟؟؟ چاخانه لابد عجب!!!

چوبينه گفت...

دوست عزیز مجید، من پیشنهاد میکنم: به پایان آمد این حکایت
این دفتر هم چنان باقی ست

سام ضيائی گفت...

کدام دفتر؟و کدام حکايت؟چه چيز يايان يافت و چه چيز باقی است؟من هم به يای شوخی عيد می گذارم!ياينده باشی!سام الدين ضيائی

هاله گفت...

مجید جان تو انقدر گفتنی (و ما شنیدنی) داری که اگر وبلاگ ننویسی میپکی بنابر این مطمئنم یا همینجا و یا از جای دیگه سر در خواهی آورد. چندان نگران بازگشتت نیستم. :)

حمید رضا گفت...

شوخی به این بی مزه گی نوبره واله!
داری شوخی می کنی آقای زهری درسته؟

پارسا صائبى گفت...

آقا مجيد عزيز، هر چند خود هر دو هفته يکبار خداحافظى مى کنم(!) ولى انصافاً خبر خوبى نبود. اميدوارم که گهگاه ما را از نظرات و نوشته هاى خوب خود حتى اگر نه در قالب وبلاگ بلکه در قالبى جديتر - هر آنچه خود صلاح مى دانيد - بى بهره نسازيد. سرافراز و پاينده.

دخو گفت...

خستگی وبلاگی است . استراحتی لازم دارد. منتظر بازگشتت خواهم بود دوست گرامی.

sadegh گفت...

یعنی چی؟؟؟ چرا؟ دوربین مخفیه؟ آقای زهری از این شوخیا نکن قلب ما ضعیفه به خدا

Shaar گفت...

لابد دارن دات کام ميشن . . .

پـرویـز گفت...

درود. خبر غم‌انگیـزی بود؛ شوکه شدم! حال چرا، نمی‌دانم ... خود به‌تر می‌دانیـد... به هر حال؛ بسیـار متاسفم و به اندازه‌ی تمام آن‌چه از نوشته‌هایت آموختم سپاسگذارت هستم. خوش‌ باشیـد.

DizzyRocker گفت...

سلام ...بله مثل همیشه حکایت همچنان باقیست ولی بر خلاف همیشه دفتر شما هم باز خواهد بود!!(امیدوارم که اینطور باشه) یا حق بر دود

Miad گفت...

این احتمالا دروغ سیزده است ! یعنی صد در صد !!! اگر غیر از این باشد که .... باید صبر کرد

ناشناس گفت...

آقای زهری هنوز چند روزی به اول آوریل مونده ها

Tila گفت...

اميدورام اين پايان شروع يک آغاز جديد باشه. ما که منتظر مي مونيم تا برگردی.

Pouya گفت...

مجید گرامی اگر چیزی که نوشته ای واقعیتی داشته باشد و شوخی نباشد، باید گفت که هر صدایی ارزش خودش را دارد. مهم نیست که موافق یا مخالف باشیم. مهم اینست که همه ی صداها و افکار باشند. از طرف دیگر می توان ماند و آرام تر و با فاصله تر نوشت. تا فرصتی دیگر که دوباره وقت بیشتری باشد. به هر حال موفق باشی
پویا

ناشناس گفت...

شاید آچار فرانسه راس گفته باشه . دات کام میشی؟

Hassanali Namazi گفت...

??

رک‌گو گفت...

مجيد جان، خواستي زير آبی بنويسي، يه جوری ما را خبر کن. سلامت باشی ؛-)

ناشناس گفت...

بالام جان تو تقویم یخدی؟؟ آخه کو تا سیزده؟
اگرم تصمیم گرفتی با اسم مستعار جای دیگه شروع کنی حتما" یه ندایی بده
بی معرفت نشو
یا حق

گوشزد گفت...

به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقي
به صد دفتر نشايد گفت شرح حال مشتاقي
اگر حكايت مشتاقي ات باقيست...غم به پايان آمدن دفتر را نخور..

پارمیس سعدی گفت...

ba dorood be majid aziz
lotf kon ye tozihi bede
ma behet delkhosh boodim
tanhamoon nazr

مجيد زهری گفت...

از مهرورزی همه‌ی دوستان سپاسگزاری می‌کنم. اميد که لايق بوده باشم.