بعضی بر اين باورند که قصّه اصولاً ساختار مشخصی ندارد. اين حرف از پايه غلط است، چرا که اگر چنين بود، ديگر عملاً "تعريف" مشخصی هم از قصّه وجود نداشت که میدانيم چنين نيست (کلاسهای ادبی آکادميک و مراکز آموزشی داستاننويسی نيز لابد بايستی برچيده میشدند). بهعبارتی، درست از روی چنين تعريفی است که تفاوت "قصه" -که به داستانی دارای فرم اطلاق میشود- با "حکايت" -که از ساختاری منسجم برخوردار نيست- را میشود تشخيص داد. هر چند مدّتهاست که بسياری بهاصطلاح "ساختارشکنی" میکنند و به چارچوبهای کلاسيک پایبند نيستند، امّا توجه داشته باشیم اگر ساختاری در ميان نباشد، ديگر ساختارشکنی هم معنا ندارد. بنابراين، نخست بايد ساختار کلاسيک و مشخص قصّه را شناخت، سپس بر حسب خلاقيتهای شخصی -چنانچه علاقهای بود- با فرم آن بازی کرد.
در کلاسهای قصهنويسی، نخست ما را با عناصر قصّه آشنا میکنند. اين عناصر، غالباً تعريفی دقيق و مشخص دارند. من به چند مورد از اين عناصر با تعريفهایشان اشاره میکنم و توأمان، قصّهای را که تصّور میکنم ساختار قابل قبولی دارد با نام حکایت آن خروسی که پشتک زد! نوشتهی علی قديمی، بر روی ميز تشريح میگذارم.
جملهی آغازين (Opening Sentence):
شايد با خود بگوييد که خُب هر نوشتهای بالاخره جملهی آغازين دارد؟ در قصّهنويسی امّا، منظور از "جملهی آغازين" اين است که نخستين جملهی قصه، علاوه بر اينکه به خواننده میگويد قرار است در اين قصه "راجعبه چه چيزی صحبت بشود"، اين کيفيت را هم دارد که در مخاطب "انگيزهی خواندن قصه" را ايجاد کند. مثلاً به اين جمله دقّت کنيد:
«چند سال پیش، باباجان یکی از دوستان، که یکی کمی [يککمی] هم بندهی خدا چیز(!) است [بود]، یکدفعه به سرش زد که حیاط منزلشان را، که یک خانهی ویلایی توپ در قیطریه بود، تبدیل کند به مرغداری!» (توضيحات درون [] از من است.)
از اين جملهی کوتاه، متوجه میشويم که: 1- مکان وقوع قصه در قيطريه است، 2- زمان وقوع چند سال پيش است، 3- قصه راجع به مرغ و مرغداری است (بحث محوری داستان)، و 4- زبان قصه طنز است. علاوه بر آن، 5- قصّه در گذشته اتفاق افتاده، يعنی از تکنيک "فلش بک" استفاده شده است که توضيح خواهيم داد.
زمان و مکان (Setting):
قصّه در فرم کلاسيک ملزم است که "زمان" و "مکان" وقوع مشخصی داشته باشد. در قصّههای کلاسيک، زمان و مکان معمولاً متغير نيستند، امّا در قصّههای مدرن و بهويژه سورئال، متن خواننده را با خود به زمانهای مختلف میبرد و گاه حتا اين زمان تا به انتها مشخص نمیشود يا قابل تعميم به دورههای گوناگون است. همانگونه که در توضيح قبل اشاره شد، مکان وقوع اين قصّه قيطريه (خانهی رفيق راوی) و زمان آن، "چند سال پيش" است.
ادامه دارد ...
در کلاسهای قصهنويسی، نخست ما را با عناصر قصّه آشنا میکنند. اين عناصر، غالباً تعريفی دقيق و مشخص دارند. من به چند مورد از اين عناصر با تعريفهایشان اشاره میکنم و توأمان، قصّهای را که تصّور میکنم ساختار قابل قبولی دارد با نام حکایت آن خروسی که پشتک زد! نوشتهی علی قديمی، بر روی ميز تشريح میگذارم.
جملهی آغازين (Opening Sentence):
شايد با خود بگوييد که خُب هر نوشتهای بالاخره جملهی آغازين دارد؟ در قصّهنويسی امّا، منظور از "جملهی آغازين" اين است که نخستين جملهی قصه، علاوه بر اينکه به خواننده میگويد قرار است در اين قصه "راجعبه چه چيزی صحبت بشود"، اين کيفيت را هم دارد که در مخاطب "انگيزهی خواندن قصه" را ايجاد کند. مثلاً به اين جمله دقّت کنيد:
«چند سال پیش، باباجان یکی از دوستان، که یکی کمی [يککمی] هم بندهی خدا چیز(!) است [بود]، یکدفعه به سرش زد که حیاط منزلشان را، که یک خانهی ویلایی توپ در قیطریه بود، تبدیل کند به مرغداری!» (توضيحات درون [] از من است.)
از اين جملهی کوتاه، متوجه میشويم که: 1- مکان وقوع قصه در قيطريه است، 2- زمان وقوع چند سال پيش است، 3- قصه راجع به مرغ و مرغداری است (بحث محوری داستان)، و 4- زبان قصه طنز است. علاوه بر آن، 5- قصّه در گذشته اتفاق افتاده، يعنی از تکنيک "فلش بک" استفاده شده است که توضيح خواهيم داد.
زمان و مکان (Setting):
قصّه در فرم کلاسيک ملزم است که "زمان" و "مکان" وقوع مشخصی داشته باشد. در قصّههای کلاسيک، زمان و مکان معمولاً متغير نيستند، امّا در قصّههای مدرن و بهويژه سورئال، متن خواننده را با خود به زمانهای مختلف میبرد و گاه حتا اين زمان تا به انتها مشخص نمیشود يا قابل تعميم به دورههای گوناگون است. همانگونه که در توضيح قبل اشاره شد، مکان وقوع اين قصّه قيطريه (خانهی رفيق راوی) و زمان آن، "چند سال پيش" است.
ادامه دارد ...
۵ نظر:
سلام
نکات خیلی خوبیه برای قصه نویسی ادامه بدین
خیلی جالب بود. ممنون میشم ادامه بدین.
سلام....راستش چون گفتی اون قصه ساختار قابل قبولی داره ترغیب شدم که بخونمش...قضه شروع خوبی داره ولی
انگار نویسنده وسط کار حوصلش
سر رفته و کلا سبک نوشتارش رو عوض کرده!! نمیدونم چی بگم..امیدوارم این انتخاب از روی اگاهی و با هدف صورت گرفته باشه ...
یا حق بر دود
نقد جالب و متفاوتي است . اميدوارم مستدام باشه، شخصابه نوشتههاي از اين دست شما خيلي علاقهمندم.
با اجازه لينك دادم.
سلامت باشين مجيد خان
سلام مجید جان
چند روزی خانه نبودم و سخت گرفتار کارهایم بودم.
راستی به مطلب خوبی اشاره کردی. بد نیست نظر دوستان نویسنده را هم در این باره بدانیم.
شاد و پیروز باشی
ارسال یک نظر