پرسش و پاسخ
آقای اهورا اشون که به نکتهی مورد پرسش ايشان پاسخ گفته بودم، به پيوست يادداشت قبلی، چند پرسش ديگر طرح کردهاند که در اينجا به آنها میپردازيم. تصوّر میکنم با پشت سر گذاشتن دههی محرم، راحتتر و علمیتر بشود روی موضوع تمرکز و کار کرد. من پرسشهای آقای اشون را در ميان نشانهی گفتآورد (« ») و با رنگی متفاوت از متن میآورم تا خوانندگان راحتتر يادداشت را دنبال کنند.
«بر من معلوم نشد كه بالاخره مقصودت از خودآزاري، همان مازوخيسم است يا نه؟ بهتر از من ميداني كه مازوخيسم يك واژهي فني با تعريفي معيّن در علم روانشناسي است كه قابل اطلاق به آنچه در آيينهاي عزاداري – اعم از شخصي و مذهبي – مرئي ميشود، نيست».
من بهطور روشن اشاره کردم که منظورم همان مازوخيسم فرهنگی -و نه چيز ديگری- بوده است. در ثانی، اين تنها روش من نيست که از واژهگان علمی در علوم انسانی و نقّادی بهره ببرم؛ بسياری چون آرامش دوستدار و ... برای رساندن منظور خود چنين کردهاند. حال اگر مراد آقای اشون، به نقد کشيدن اصل ايده است، خوشحال میشوم که از آن آگاه شوم.
«چگونه ممكن است بدون «دلايل فلسفي-اسطورهشناسانه»، به امر خطيري چون «آسيبشناسي جامعه» دست يازيد»؟
من هيچ نگفتهام که آسيبشناسی جامعه بدون کنکاش فلسفی-اسطورهشناسانه ممکن است؛ برعکس، بر اين باور پای میفشرم که بدونِ ريشهيابی اساطيری و تحليل و بسترشناسی فلسفی، امکان اين آسيبشناسی مهيّا نخواهد شد. منظور مشخص من اين بود که از مايه و دانش فلسفی و اساطيری برای توجيه چنين رسمهای بدوی و قرونِ وسطايی استفاده ابزاری نشود.
«نوشتهاي كه «گونهی امروزين عزاداری شيعی تا حدود زيادی از بيرون از مرزها (بيشتر از لبنان و نيز عراق) به وسيلهی صفويه وارد ايران شده و رواج يافت.» و سپس، «شيخ حسين عاملي» و «شيخ بهايي» را مثالي براي چگونگي اين امر آوردهاي. اما بايد بگويم كه اين «مثال» با موضوع مورد بحث (= ورود گونهي امروزين عزاداري شيعي از بيرون از مرزها) تناسبي ندارد؛ زيرا هيچ گواه و مدرك تاريخياي مبني بر دخيل بودن شيخ بهايي و پدرش در واردات آيينهاي عزاداري وجود ندارد».
من تصوّر نمیکنم که دولت صفوی، شيخ حسين عاملی و پسرش شيخ بهايی را برای "هواخوری" دعوت کرده باشد! بهعلاوه، تحليلهای تاريخی تنها متکّی به اسناد کاغذی نيستند؛ استدلال و خواندن میان خطوط نيز سهم مهمّی در آنها دارد. حال، شما آقای اشون به من پاسخ بدهيد: چه دليلی داشته که هيئتهايی از روحانيون را از جَـبلعامل لبنان به ايران دعوت کنند؟ غیر از تئوریزه کردن شیعه گری؟
«نظريهي واردات آيينهاي عزاداري مسطور در بخش ابتدايي نوشتارت، با مطالب قيد شده در پاراگراف دوم آن، در تعارض آشكار است. آنجا كه مينويسي: «ناگفته پيداست که بسياری (نه همگی) از آئينهای عزاداری شيعی ريشه در فرهنگ ايرانی و حتا ايران باستان {…} و شبيهسازی و گرتهبرداری از آن هستند …» بالاخره ما با يك امر وارداتي كه اشخاص معيني در آن دخيلند مواجيهم يا يك امر عمدتاً بومي و كهن»؟
من فکر نمیکنم که در تعارض باشند. آنجا به روشنی گفته شده است که نوعی شبيهسازی از آيينهای عزاداری ايرانی هستند، ولی برای تئوريزهکردن، جا انداختن و رواجدادن اين آيينها با شاخ و برگی مشخص و "آزمودهشده" و در واقع بقصد "دولتی سازی عزاداری شیعی"، از علمای شيعی عرب استفاده شده است. به عبارتی، آيينهای عزاداری امروزی مثل دههی محرم، تلفيقیست از هر دو اما در شکل تئوریزه شده آن در دوره صفویه به بعد. دليل روشن اين امر، نحوهی اجرای اين آيينها در عراق و جنوب لبنان است که گمان نمیکنم بشود آن را نيز متأثر از آيينهای کهن ايرانی دانست. پس، ریشه تاریخی-اساطیری عزاداری ربطی به عزاداری کنونی که محصول ایدئولوژی حکومتی شیعی صفویان است ندارد.
من معتقدم که در يک بحث کانونی، نمی شود ثابت کرد که شيعه عربی است يا ايرانی. شايد لزومی هم به اين کار نباشد، چه مذهبی به فراگيری شيعه، فرآوردهی فلان ذهنيت در قوطیهای دربسته نيست که وارد شود يا کپیبرداری شود؛ حاصل يک روند تاريخی است. ما فقط از دستمان میآيد که خاستگاه و علل اين روند را بررسی کنيم. از دیگر سو، می دانیم که شیعه در دوره صفوی بشکل "دین رسمی" درآمد. ایران قبل از صفوی، ایران شیعی نبود. پس در بین روند تکوینی یک مذهب با تئوریزه کردن حکومتی-ایدئولوژیک آن فرقی پدیدارشناختی وجود دارد.
«آيا در ساختار پيشنهاديِ «آئينهای عزاداری "وارداتی-بومی"» كداميك را ميتوان مهمتر و پر رنگتر دانست»؟
پاسخ به اين پرسش در حيطهی دانش من نيست، در حوصلهی اين نوشتار هم نيست که از ابتدا گفتهام قصدم صرفاً ارائهی چند سرخط تاريخی است نه واکاوی تاريخ يا بر روی ميز تشريح گذاشتن فلان آئين؛ دست يک پژوهشگر اساطير يا دينپژوه را میبوسد.
«نكتهي حاشيهاي و مهم در اينجا تعبيري است كه از مفهوم «بومي» ارايه ميدهيم. مهرداد بهار، بنا به دلايل در خور تعمقي، به منطقهي عمومي آسياي غربي چشم داشت؛ كه اگر مقبول باشد، موضوع بسيار تفاوت خواهد كرد. نظر و تعبير تو چيست»؟
شوربختانه از نظريهی مهرداد بهار اطلاع دقيقی ندارم.
«مطلب مندرج در پينوشت شمارهي يك، دقيق نيست: نهيِ آنچه در عزاداريها انجام ميشود توسط بسياري از علماي شيعه يا بيربط بودنِ آن با دين اسلام، دخلي به «آيين» ناميدنِ آنها ندارد. آنچه در عزاداريها انجام ميشود، «آيين» است، چون هست»!
من فکر میکنم که بحث به اين مهمی را با بازی با کلمات، تقليل ندهيم! پيام آن دو-خط نوشته روشن است: بسياری سينهزنی و قمهزنی را بخشی از دين اسلام میدانند و به اين وسيله پايايی آن را توجيه میکنند؛ من چنين باوری ندارم، دلايلم هم همان دو مورد است که برشمردهام. این رفتارها را سلسله صفوی دولتی کرد و جا انداخت.
از پرسشهای شما سپاسگزارم.
» آنچه که سخناش رفت:
چند کلمه دربارهی محرم
توضيحی مرتبط با بحث عزاداری محرم
مختصر ملاحظاتی راجعبه عزاداری (1)
مختصر ملاحظاتی راجعبه عزاداری (2)
آقای اهورا اشون که به نکتهی مورد پرسش ايشان پاسخ گفته بودم، به پيوست يادداشت قبلی، چند پرسش ديگر طرح کردهاند که در اينجا به آنها میپردازيم. تصوّر میکنم با پشت سر گذاشتن دههی محرم، راحتتر و علمیتر بشود روی موضوع تمرکز و کار کرد. من پرسشهای آقای اشون را در ميان نشانهی گفتآورد (« ») و با رنگی متفاوت از متن میآورم تا خوانندگان راحتتر يادداشت را دنبال کنند.
«بر من معلوم نشد كه بالاخره مقصودت از خودآزاري، همان مازوخيسم است يا نه؟ بهتر از من ميداني كه مازوخيسم يك واژهي فني با تعريفي معيّن در علم روانشناسي است كه قابل اطلاق به آنچه در آيينهاي عزاداري – اعم از شخصي و مذهبي – مرئي ميشود، نيست».
من بهطور روشن اشاره کردم که منظورم همان مازوخيسم فرهنگی -و نه چيز ديگری- بوده است. در ثانی، اين تنها روش من نيست که از واژهگان علمی در علوم انسانی و نقّادی بهره ببرم؛ بسياری چون آرامش دوستدار و ... برای رساندن منظور خود چنين کردهاند. حال اگر مراد آقای اشون، به نقد کشيدن اصل ايده است، خوشحال میشوم که از آن آگاه شوم.
«چگونه ممكن است بدون «دلايل فلسفي-اسطورهشناسانه»، به امر خطيري چون «آسيبشناسي جامعه» دست يازيد»؟
من هيچ نگفتهام که آسيبشناسی جامعه بدون کنکاش فلسفی-اسطورهشناسانه ممکن است؛ برعکس، بر اين باور پای میفشرم که بدونِ ريشهيابی اساطيری و تحليل و بسترشناسی فلسفی، امکان اين آسيبشناسی مهيّا نخواهد شد. منظور مشخص من اين بود که از مايه و دانش فلسفی و اساطيری برای توجيه چنين رسمهای بدوی و قرونِ وسطايی استفاده ابزاری نشود.
«نوشتهاي كه «گونهی امروزين عزاداری شيعی تا حدود زيادی از بيرون از مرزها (بيشتر از لبنان و نيز عراق) به وسيلهی صفويه وارد ايران شده و رواج يافت.» و سپس، «شيخ حسين عاملي» و «شيخ بهايي» را مثالي براي چگونگي اين امر آوردهاي. اما بايد بگويم كه اين «مثال» با موضوع مورد بحث (= ورود گونهي امروزين عزاداري شيعي از بيرون از مرزها) تناسبي ندارد؛ زيرا هيچ گواه و مدرك تاريخياي مبني بر دخيل بودن شيخ بهايي و پدرش در واردات آيينهاي عزاداري وجود ندارد».
من تصوّر نمیکنم که دولت صفوی، شيخ حسين عاملی و پسرش شيخ بهايی را برای "هواخوری" دعوت کرده باشد! بهعلاوه، تحليلهای تاريخی تنها متکّی به اسناد کاغذی نيستند؛ استدلال و خواندن میان خطوط نيز سهم مهمّی در آنها دارد. حال، شما آقای اشون به من پاسخ بدهيد: چه دليلی داشته که هيئتهايی از روحانيون را از جَـبلعامل لبنان به ايران دعوت کنند؟ غیر از تئوریزه کردن شیعه گری؟
«نظريهي واردات آيينهاي عزاداري مسطور در بخش ابتدايي نوشتارت، با مطالب قيد شده در پاراگراف دوم آن، در تعارض آشكار است. آنجا كه مينويسي: «ناگفته پيداست که بسياری (نه همگی) از آئينهای عزاداری شيعی ريشه در فرهنگ ايرانی و حتا ايران باستان {…} و شبيهسازی و گرتهبرداری از آن هستند …» بالاخره ما با يك امر وارداتي كه اشخاص معيني در آن دخيلند مواجيهم يا يك امر عمدتاً بومي و كهن»؟
من فکر نمیکنم که در تعارض باشند. آنجا به روشنی گفته شده است که نوعی شبيهسازی از آيينهای عزاداری ايرانی هستند، ولی برای تئوريزهکردن، جا انداختن و رواجدادن اين آيينها با شاخ و برگی مشخص و "آزمودهشده" و در واقع بقصد "دولتی سازی عزاداری شیعی"، از علمای شيعی عرب استفاده شده است. به عبارتی، آيينهای عزاداری امروزی مثل دههی محرم، تلفيقیست از هر دو اما در شکل تئوریزه شده آن در دوره صفویه به بعد. دليل روشن اين امر، نحوهی اجرای اين آيينها در عراق و جنوب لبنان است که گمان نمیکنم بشود آن را نيز متأثر از آيينهای کهن ايرانی دانست. پس، ریشه تاریخی-اساطیری عزاداری ربطی به عزاداری کنونی که محصول ایدئولوژی حکومتی شیعی صفویان است ندارد.
من معتقدم که در يک بحث کانونی، نمی شود ثابت کرد که شيعه عربی است يا ايرانی. شايد لزومی هم به اين کار نباشد، چه مذهبی به فراگيری شيعه، فرآوردهی فلان ذهنيت در قوطیهای دربسته نيست که وارد شود يا کپیبرداری شود؛ حاصل يک روند تاريخی است. ما فقط از دستمان میآيد که خاستگاه و علل اين روند را بررسی کنيم. از دیگر سو، می دانیم که شیعه در دوره صفوی بشکل "دین رسمی" درآمد. ایران قبل از صفوی، ایران شیعی نبود. پس در بین روند تکوینی یک مذهب با تئوریزه کردن حکومتی-ایدئولوژیک آن فرقی پدیدارشناختی وجود دارد.
«آيا در ساختار پيشنهاديِ «آئينهای عزاداری "وارداتی-بومی"» كداميك را ميتوان مهمتر و پر رنگتر دانست»؟
پاسخ به اين پرسش در حيطهی دانش من نيست، در حوصلهی اين نوشتار هم نيست که از ابتدا گفتهام قصدم صرفاً ارائهی چند سرخط تاريخی است نه واکاوی تاريخ يا بر روی ميز تشريح گذاشتن فلان آئين؛ دست يک پژوهشگر اساطير يا دينپژوه را میبوسد.
«نكتهي حاشيهاي و مهم در اينجا تعبيري است كه از مفهوم «بومي» ارايه ميدهيم. مهرداد بهار، بنا به دلايل در خور تعمقي، به منطقهي عمومي آسياي غربي چشم داشت؛ كه اگر مقبول باشد، موضوع بسيار تفاوت خواهد كرد. نظر و تعبير تو چيست»؟
شوربختانه از نظريهی مهرداد بهار اطلاع دقيقی ندارم.
«مطلب مندرج در پينوشت شمارهي يك، دقيق نيست: نهيِ آنچه در عزاداريها انجام ميشود توسط بسياري از علماي شيعه يا بيربط بودنِ آن با دين اسلام، دخلي به «آيين» ناميدنِ آنها ندارد. آنچه در عزاداريها انجام ميشود، «آيين» است، چون هست»!
من فکر میکنم که بحث به اين مهمی را با بازی با کلمات، تقليل ندهيم! پيام آن دو-خط نوشته روشن است: بسياری سينهزنی و قمهزنی را بخشی از دين اسلام میدانند و به اين وسيله پايايی آن را توجيه میکنند؛ من چنين باوری ندارم، دلايلم هم همان دو مورد است که برشمردهام. این رفتارها را سلسله صفوی دولتی کرد و جا انداخت.
از پرسشهای شما سپاسگزارم.
» آنچه که سخناش رفت: