چند کلمه در بارهی کتاب "آخرين روزها"
کتاب آخرين روزها[۱] اثر تازهی دکتر هوشنگ نهاوندی -رئيس اسبق دانشگاه تهران و مسئول "گروه بررسی مسائل ايران"-، در زمرهی آثاری است که قصد بررسی عوامل پاگيری انقلاب اسلامی را دارند. هرچند حول پارهای از مطالب مطروحهی کتاب میشود نقّادانه به بحث نشست (که در فرصتی چنين خواهيم کرد)، ولی اين اثر در کليت خود میتواند دستمايهی پژوهشهايی شود که خاستگاه، بستر و عوامل پاگيری انقلاب اسلامی 57 را موضوع خود قرار دادهاند. خود من نيز در نگارش مقالهای با عنوان «نقشآفرينی عامل "تحقير" در پاگيری انقلاب» از اين کتاب سود بردهام که در کتابی که در دست نگارش دارم خواهد آمد.
آخرين روزها خواننده را با خود به درون دربار و دستگاه شاهی میبرد و با بسياری از مسائل پشتِ پردهی سياسی و روحی-عاطفی شاه و اطرافيانش آشنا میکند که تاکنون کمتر شناخته شدهاند. شايد يکی از جالبترين بخشهای کتاب، اشاره به بیتوجهی شاه نسبت به اوجگيری انقلاب باشد؛ شاه تا هنگامهی جنايت سينما رکس آبادان -که بهدست اسلامگرايان افراطی و ايادی امام جماعت آبادان بهوقوع پيوست[2]-، و شايد کمی پس از آن، "صدای انقلاب" را نشنيده بود و آن را جدّی نمیگرفت و زندگی اداری و خانوادگیاش روال عادی خود را طی میکرد. در همين رابطه، نويسنده متذکر میشود که فردای اين حادثه، طبق رسم و جشن ساليانهای که خاطرهی بازگشت شاه به کشور پس از ۲۸ مرداد را زنده نگه میداشته است، جشنی در ويلای ملکهی مادر (مادر شاه) برپا میشود که چون هرسال، آنرا با مراسم آتشبازی به پايان میبرند. فردای آنروز اين آواز در همهجا میپيچد: در حالی که به خاطر آتشسوزی سينما رکس مردم در سراسر کشور در عزای عمومی بهسر میبرند، شاه و خانوادهاش آتشبازی میکنند![3] از ديگر بخشهای خواندنی کتاب، ارتباط هوشنگ نهاوندی با ارشدترين روحانی وقت آيتالله شريعتمداری -در چارچوب ديدارهای متعدد و البته مخفيانه در قم- است؛ گفتنیست که نويسنده تصوير مثبتی از شريعتمداری به دست میدهد. همچنين بر اين باورم که هوشنگ نهاوندی در کتاب خود، تلويحاً به بسياری از نکاتی که فرح پهلوی در خاطرات خود -کهن ديارا- مطرح کرده گوشه میزند و اين نکات را زير پرسش میبرد.
رازی که برای نخستین بار در اين کتاب از آن پرده برداشته میشود، تلاش شاه برای گماردن دکتر مظفر بقايی به پست نخستوزيری -در روزهای بحرانی انقلاب- است. نويسنده مدعی میشود درست در روزهایی که مشغول راضیکردن بقايی بوده و اتفاقاً موفق هم به اين کار میشود، يعنی در همان روزی که قرار بوده بقایی به کاخ بيايد و حکم نخستوزيری خود را بگيرد، رسانهها نشستن دکتر شاپور بختيار به اين پست را اطلاع میدهند! میدانيم که بختيار از اقوام شهبانو فرح پهلوی بوده و به همين لحاظ، نويسنده تلاش شهبانو و رضا قطبی و تيم آنها را دليل اين انتخاب (انتصاب) میداند. او متذکر میشود: در همان هنگام که او با بقايی در حال رايزنی بوده، تيم ديگری به سرپرستی شهبانو در حال رضايتگرفتن از پادشاه برای انتصاب بختيار بوده است. ارزيابی نويسنده از انتصاب و عملکرد بختيار سخت گزنده و منفیست.
هرچند آخرين روزها از لحاظ ژرفا و گستردگی مطالب به پای يادداشتهای پنججلدی عَلَم نمیرسد، ولی کلاً خواندناش برای علاقهمندان به تاريخ معاصر سودمند است.
توضيحات:
1- نهاوندی، هوشنگ. آخرين روزها (پايان سلطنت و درگذشت شاه). چاپ نخست به فارسی. لوس آنجلس: شرکت کتاب، اکتبر ۲۰۰۴، در ۴۳۸ صفحه، بهانضمام نامنامه و تصاوير الحاقی.
2- روايتی هست که میگويد اين آتشسوزی با دستور آيتالله خمينی بوده است، زيرا درست پس از آن بود که خمينی آن اعلاميهی مشهورش را خطاب به شاه منتشر کرد. البته معلوم نيست که اين روايت تا چه حد صحت داشته باشد. نيز لازم به يادآوری است که عامل اصلی آتشسوزی، در راه نجف و در عراق دستگير شد.
3- صص ۱۴۰ - ۱۴۲.
گفتوگو با نويسنده دربارهی کتابش : «صراحت يک نويسنده، شجاعت يک شاهد»
آخرين روزها خواننده را با خود به درون دربار و دستگاه شاهی میبرد و با بسياری از مسائل پشتِ پردهی سياسی و روحی-عاطفی شاه و اطرافيانش آشنا میکند که تاکنون کمتر شناخته شدهاند. شايد يکی از جالبترين بخشهای کتاب، اشاره به بیتوجهی شاه نسبت به اوجگيری انقلاب باشد؛ شاه تا هنگامهی جنايت سينما رکس آبادان -که بهدست اسلامگرايان افراطی و ايادی امام جماعت آبادان بهوقوع پيوست[2]-، و شايد کمی پس از آن، "صدای انقلاب" را نشنيده بود و آن را جدّی نمیگرفت و زندگی اداری و خانوادگیاش روال عادی خود را طی میکرد. در همين رابطه، نويسنده متذکر میشود که فردای اين حادثه، طبق رسم و جشن ساليانهای که خاطرهی بازگشت شاه به کشور پس از ۲۸ مرداد را زنده نگه میداشته است، جشنی در ويلای ملکهی مادر (مادر شاه) برپا میشود که چون هرسال، آنرا با مراسم آتشبازی به پايان میبرند. فردای آنروز اين آواز در همهجا میپيچد: در حالی که به خاطر آتشسوزی سينما رکس مردم در سراسر کشور در عزای عمومی بهسر میبرند، شاه و خانوادهاش آتشبازی میکنند![3] از ديگر بخشهای خواندنی کتاب، ارتباط هوشنگ نهاوندی با ارشدترين روحانی وقت آيتالله شريعتمداری -در چارچوب ديدارهای متعدد و البته مخفيانه در قم- است؛ گفتنیست که نويسنده تصوير مثبتی از شريعتمداری به دست میدهد. همچنين بر اين باورم که هوشنگ نهاوندی در کتاب خود، تلويحاً به بسياری از نکاتی که فرح پهلوی در خاطرات خود -کهن ديارا- مطرح کرده گوشه میزند و اين نکات را زير پرسش میبرد.
رازی که برای نخستین بار در اين کتاب از آن پرده برداشته میشود، تلاش شاه برای گماردن دکتر مظفر بقايی به پست نخستوزيری -در روزهای بحرانی انقلاب- است. نويسنده مدعی میشود درست در روزهایی که مشغول راضیکردن بقايی بوده و اتفاقاً موفق هم به اين کار میشود، يعنی در همان روزی که قرار بوده بقایی به کاخ بيايد و حکم نخستوزيری خود را بگيرد، رسانهها نشستن دکتر شاپور بختيار به اين پست را اطلاع میدهند! میدانيم که بختيار از اقوام شهبانو فرح پهلوی بوده و به همين لحاظ، نويسنده تلاش شهبانو و رضا قطبی و تيم آنها را دليل اين انتخاب (انتصاب) میداند. او متذکر میشود: در همان هنگام که او با بقايی در حال رايزنی بوده، تيم ديگری به سرپرستی شهبانو در حال رضايتگرفتن از پادشاه برای انتصاب بختيار بوده است. ارزيابی نويسنده از انتصاب و عملکرد بختيار سخت گزنده و منفیست.
هرچند آخرين روزها از لحاظ ژرفا و گستردگی مطالب به پای يادداشتهای پنججلدی عَلَم نمیرسد، ولی کلاً خواندناش برای علاقهمندان به تاريخ معاصر سودمند است.
توضيحات:
1- نهاوندی، هوشنگ. آخرين روزها (پايان سلطنت و درگذشت شاه). چاپ نخست به فارسی. لوس آنجلس: شرکت کتاب، اکتبر ۲۰۰۴، در ۴۳۸ صفحه، بهانضمام نامنامه و تصاوير الحاقی.
2- روايتی هست که میگويد اين آتشسوزی با دستور آيتالله خمينی بوده است، زيرا درست پس از آن بود که خمينی آن اعلاميهی مشهورش را خطاب به شاه منتشر کرد. البته معلوم نيست که اين روايت تا چه حد صحت داشته باشد. نيز لازم به يادآوری است که عامل اصلی آتشسوزی، در راه نجف و در عراق دستگير شد.
3- صص ۱۴۰ - ۱۴۲.
برچسبها: کتاب، نويسنده، نشريه



2 پيام:
معرفی جالبی بود. خسته نباشید.
ارادتمند شما فرهاد
عریان گویان بیرون گودن . البته هیچ ایرادی نداره
>>> صفحهی اصلی