جای شگفتی است که هنوز در غالب پژوهشهای پيرامون وضع بغرنج موجود، عامل سياسی بر عامل فرهنگی ارجح دانسته میشود. کسانی که دستی در تاريخ معاصر دارند، نه آنان که فقط روخوانی میکنند بلکه آن کسان که در خواندهها ژرف میانديشند، لابد دريافتهاند که مسبب اصلی وضع موجود ايران تا حدی خود مردم ايران هستند. فرهنگ انحصارگرايی، حذف، خشونت، کينهتوزی، سادهانديشی، بیتفاوتی نسبت به آينده و منافع ملّی و جامعه، کمکاری و پُرگويی و از اين قبيل صفات -که شوربختانه در بطن اجتماع ايران نهادينه شده است- شايد اصل در رويش و پيدايش وضع موجود بوده است.
قصد و نيز حوصلهی ورود به بحثی فراخدامن در اين زمينه را ندارم؛ به آوردن چند مثال بسنده میکنم که خردمند، خود سره از ناسره باز خواهد شناخت و راست از ناراست تمايز خواهد داد:
وقتی حسين درخشان، به صرفِ اينکه مواضع سياسی فلان کس را دوست ندارد، او را علناً با صفت وطنفروش مینوازد و به اين وسيله حيثيت او را میبرد، آيا طبيعی نخواهد بود که از ديگر سمت هم همين صفت را به خود او نسبت بدهند؟ مگر جز اين است که خشونت خود را بازتوليد میکند؟ مسعود نقرهکار که بهوقتِ ادعا "پژوهشگر جنبشهای سياسی-اجتماعی" است، زبان که میگشايد به حد يک لمپن نزول میکند! مگر غير از اين است که «عقل و زبان سالم ملازم يکديگرند؛ زبان نه صرفآ وسيلهی بيان تفکر، که جزيی از ذات خود تفکر است» و بنابراين، پريشانگويی نيز حکايتگر ذهنی پريشان؟ بهراستی ما مردم به کجا میرويم؟ چه کسی بايد جلوی اين چرخهی تباهی و فرسايش فرهنگی را بگيرد بهجز خود ما مردم؟ چه کسی جز خود ما پيشگام و نخستين داوطلب اين کار تواند بود؟ آن گذشت، بردباری و عدالتطلبی مثالزدنییِ ما ايرانيان پس کجاست؛ فقط در کتابها؟ ...
اکنون که ايام نوروز است، پيرو سنّت نيکوی ملّیمان، بياييم در يک خانهتکانی عمومی، دلهامان را از پلشتی و دژمخويی پاک گردانيم؛ به حمام دل برويم، روان خود را کيسه بکشيم و هرچه زنگار هست بزداييم ...
قصد و نيز حوصلهی ورود به بحثی فراخدامن در اين زمينه را ندارم؛ به آوردن چند مثال بسنده میکنم که خردمند، خود سره از ناسره باز خواهد شناخت و راست از ناراست تمايز خواهد داد:
وقتی حسين درخشان، به صرفِ اينکه مواضع سياسی فلان کس را دوست ندارد، او را علناً با صفت وطنفروش مینوازد و به اين وسيله حيثيت او را میبرد، آيا طبيعی نخواهد بود که از ديگر سمت هم همين صفت را به خود او نسبت بدهند؟ مگر جز اين است که خشونت خود را بازتوليد میکند؟ مسعود نقرهکار که بهوقتِ ادعا "پژوهشگر جنبشهای سياسی-اجتماعی" است، زبان که میگشايد به حد يک لمپن نزول میکند! مگر غير از اين است که «عقل و زبان سالم ملازم يکديگرند؛ زبان نه صرفآ وسيلهی بيان تفکر، که جزيی از ذات خود تفکر است» و بنابراين، پريشانگويی نيز حکايتگر ذهنی پريشان؟ بهراستی ما مردم به کجا میرويم؟ چه کسی بايد جلوی اين چرخهی تباهی و فرسايش فرهنگی را بگيرد بهجز خود ما مردم؟ چه کسی جز خود ما پيشگام و نخستين داوطلب اين کار تواند بود؟ آن گذشت، بردباری و عدالتطلبی مثالزدنییِ ما ايرانيان پس کجاست؛ فقط در کتابها؟ ...
اکنون که ايام نوروز است، پيرو سنّت نيکوی ملّیمان، بياييم در يک خانهتکانی عمومی، دلهامان را از پلشتی و دژمخويی پاک گردانيم؛ به حمام دل برويم، روان خود را کيسه بکشيم و هرچه زنگار هست بزداييم ...
۱۳ نظر:
مجيد گرامي راهكار چيست ؟ با اين لمپنهاي اولد فشن كه به اندازه يك سر سوزن از سياست و تاريخ چيزي نميدانند و تمام دانسته هايشان از بركت وجود همين كامپيوتر است ، چه بايد كرد ؟ كو تا ما بفهيم كه بحث مريد و مراد بازي مرده است و اشخاص را بايد تا اندازه اي ناديده گرفت . كو تا ما ياد بگيريم كه حرف مرشد و بچه مرشدي در عصر حاضر معنائي براي روشنفكري ندارد و اين نوشته ها و ايده هاست كه بيانگر دانائي افراد و داشتن فهمو شعور و درك و اطلاعات است ، نه شخصيت خود او ...؟
مطلاب شما در FireFox دیده نمیشود.
نمیدانستم که در فاير فاکس اين وبلاگ مشکل دارد. ممنونم از تذکرتان.
سلام...متاسفانه مشکل مردم ما که من هم عضوی از انان هستم با به کار بردن تعابیر قشنگ و پیچاندن مفاهیم در لفافه ای از کلمات سنگین حل نمی شود...
به شخصه معتقدم تنها راهکار همان بی راهکاریست...
گمان نمیکنم که ارایه مثال لازم باشد چون مثال هایی از این دست فراوانند
یا حق بر دود
فرزاد عزيز!
اتفاقاً با گيلهمرد که تلفنی حرف میزديم، حرفهایمان چيزی بود شبيه به آنچه تو گفتی. موضوع اين است که ما مردم "بتساز" هستيم و باعث میشويم که فرد، از اخلاقيات انسانی بيرون بيايد. همين بلا را سر مصدّق، شاه، شاملو و دهها نفر ديگر هم آورديم.
بايستی به انسان با نگاهی انسانی و در حد يک انسان نگريست.
ديزیراکر عزيز منظورت را متوجهام و فکر می کنم که میگويی: سادهترين روش بيان و رفتار، سالمترين هم هست. خوب اين هم برای خودش ديدگاهیست.
خوشبختانه اينجا شناسه بلاگر افراد از طريق رمز عبور بلاگر قابل احراز است و بنده تحت شناسه خودم ميتوانم نظر بدهم. لذا به شخص ناشناس عرض مي کنم که ظاهرا جناب زهري به حرف آقاي دکتر محمدي توجه کرده اند و از کش دادن کلام خودداري کرده اند که باعث تشکر است. بنده البته با آقاي دکتر محمدي موافقم.
آقای نمازی عزيز!
آن پيامی را که به اسم شما جعل کرده بودند پاک کردم. از برخورد مسئولانهی شما تشکر میکنم که تذکر داديد.
و امّا اين را رد میکنم که «ظاهرا جناب زهري به حرف آقاي دکتر محمدي توجه کرده اند و از کش دادن کلام خودداري کرده اند». اصولاً تذکر ايشان را صميمانه و صادقانه نيافتم، برای اينکه يک طنزنوشتهی انتقادی من را به "حملهی شخصی" تعبير کردند که اين نشانگر ناآگاهی و شايد هم سوءنيت ايشان بود. جهت تذکر: من اصولاً به آنچه که میگويم وقوف کامل دارم و عواقب آن را نخست میسنجم. بنابراين، بهاصطلاح "تذکر" کسی نمیتواند عامل تعيينکننده در ادامهدادن يا ادامهندادن بحث از سوی من باشد.
موفق باشيد.
عذر ميخواهم. قصد ايجاد کدورت نداشتم. اينکه شما به صحبت آقاي دکتر محمدي توجه کرده ايد يا نه هم دال بر اين نيست که نسنجيده حرفي زده بوديد که بعد با گوشزد ديگري و در ارزيابي مجدد تغيير روش دهيد. اتفاقا من فکر کردم که پست شما در آگورا در خصوص باز کردن دلايل مخالفت با افراد نامبرده شده ميتوانست آغاز بحث جالبي باشد که متاسفانه با خلط مبحث با ارجاعات فردي به هويت افراد محلي در نطفه عقيم ماند.
البته حق با شماست، اينگونه اشارات کوتاه میتوانند خود پايهی بحثهای سازندهای شوند، امّا اين موضوع مستلزم اين است که طرفين بحث: ۱- دانش بحثکردن را داشته باشند و مهمتر از آن، ۲- حُسننيت داشته باشند. غير از اين، از درون بحثها بهجز کدورتهای دامنهدار هيچ بيرون نخواهد آمد.
شخصاً به شما بگويم که فضای آگورا را محل زياد مناسبی برای گفتوگو نمیدانم، هرچند بچههای خوبی هم آنجا هستند. يعنی در اين مدّتی که من عضو بودهام، شاهد بحثهای خوبی نبودهام و البته ممکن است استنباط من غلط باشد. من فکر میکنم بچههای آگورا اين امکان و استعداد را دارند که فضای خود را بهتر کنند.
من تريبونهای ديگری را برای بيان و ارائهی نظرياتم ترجيح میدهم که يکی از آنها، همين وبلاگ است که مخاطبين فرهيختهای چون خود شما دارد. همانگونه که مشاهده میفرماييد، بحثهای ما -من و خوانندگان اين صفحه- در خطّی سالم پيش میرود و هيچيک از ما از وقتی که صرف گفتوشنيد با هم میکنيم پشيمان نيستيم و هيچکس هم از بيان مطالب ديگری آسيب نمیبيند.
به هر رو خوشحالم که حضور داريد و خوشحالم که حلقهی دوستان ما هر روز گستردهتر میشود.
خدا بیامرزد جمال زاده را که نوشت: از ماست که بر ماست
دوست بزرگوار حرفتان را قبول دارم و همیشه هم بر این عقسده بوده ام که مردم هستند که وضع سیاسی و معیشتی و اجتماعی خویش را رقم می زنند آیا فکر می کنی حکومت فرانسه در ایران دو روز هم دوام خواهد آورد؟؟ سال نو را هم به تو دوست عزیز تبریک گفته و سالی خوب را برایت آرزو دارم
بی ربط نگفتی ولی خودت هم مواظب باش! متلکی که به نقره کار زدی بودی از همون دسته لمپن گری هایی بود که ویژگی ایرانی بودن می دونی!
zohari koskesh chera esmeto az afshine zand be zohari taghyeer dadi tarsidi bokonamet madar ghahbe madareto migaam che koskeshi bashi to madar jendeh
ارسال یک نظر