یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۳

درسی که از جلسات پلتاکی وبلاگ‌نويسان می‌شود گرفت

من هردو جلسه‌ی پلتاکی وبلاگ‌نويسان را ثمربخش ارزيابی می‌کنم. يعنی بر اين باورم که اگر اين جلسات رسالت و نقشی داشته‌اند، اين نقش را به خوبی ايفا کرده‌اند.
تصوری که بعضی از دوستان وبلاگنويس داشتند (و احتمالاً هم‌چنان دارند) و در جلسه‌ی ديروز نيز جسته‌گريخته مطرح شد در اين پرسش نهفته بود که ما تا چه حد می‌توانيم با استفاده از اين نشست‌ها، مشکلات وبلاگ‌شهر را حل کنيم؟ واقعيت اين است که اين تنها يک‌تکّه از برداشتی است که می‌شود از کل اين حرکت داشت و چه بسا تکّه‌ی کوچک‌تر آن است. آن‌چه که شخص مرا مشتاقانه به سمت اين جلسات کشانده، تمرين هم‌‌آوايی است.
ما ايرانيان چه خود اعتراف کنيم و چه کتمان، يکی از نقاط کور فرهنگی‌مان اين است که سابقه‌ی درخشانی در کار جمعی نداريم. يعنی همکاری را تمرين نکرده‌ايم؛ مشاهده‌ی پراکندگی ما ايرانيان، چندان نياز به تيزبينی ندارد. افراد و گروه‌های سياسی ما (داخلی و خارجی) نيز غالباً نقشِ "هدايت‌کننده‌ی صرف" و "مراد" را برای مردم بازی کرده‌اند و برای آنان کم‌ترين نقشِ تصميم‌گيرندگی و مسئوليتی قائل نشده‌اند. اين است که مردم ما، آن‌طور که بايد توان و پتانسيل خود را نشناخته‌اند. کشف اين پتانسيل تنها در کار جمعی ميسر است:‌ کاری جمعی که به شکلی خودجوش سازمان‌دهنده، برگزارکننده و شرکت‌کننده‌اش خود جوانان ايران باشند. جلسات پلتاکی وبلاگ‌نويسان درست فرزند چنين تفکّری است. به همين خاطر، هرچند موضوعات مورد بحث در جلسات از اهميت ويژه‌ای برخوردارند، ولی اين "نفس برگزاری جلسات" است که در صدر اهميت می‌نشيند.

بعد از تحرير
شماری از ياران مهر ورزيده، از طريق ايميل، آفلاين يا در وبلاگ‌های‌شان، مرا به خاطر مطالبی که در شروع جلسه عنوان کردم و بيش از آن به خاطر حُسن ختام جلسه به مهر خويش نواخته‌اند که به اين وسيله از ايشان سپاسگزاری می‌کنم. در اين‌جا لازم است اين نکته را با دوستانم درميان بگذارم که در راه ارائه‌ی حُسن ختامی شسته‌-رفته و برنامه‌ريزی‌شده، دو مشکل وجود داشت:‌ يکی اين‌که بسياری از گفته‌ها -به دليل مشکلات فنی- شنيده نشدند و پراکندگی گفت‌وگوها باعث شد که کار بيرون کشيدن مغزه‌ی کل جلسه با دشواری مواجه شود. ديگر اين‌که اصولاً قراری قبلی مبنی بر ارائه‌ی يک جمع‌بندی از جلسه در ميان نبود و اين موضوع تازه هنگامی مطرح شد که پاسی از جلسه گذشته بود. همان هنگام برعهده‌گرفتن اين مسئوليت به چندتن از حضار پيشنهاد شد که جملگی شانه خالی کردند! ماند تنها من، و حاصلش به هر حال آن شد که شنيديد و تشويق کرديد و ... لطف داشتيد.

» يادداشت‌های همسو، از همين قلم:
  • گردهم‌آیی مجازی وبلاگ‌نویسان ایران در پالتاک

  • ورود وبلاگستان به فاز جديدی از حيات خود

  • جلسات پلتاک؛ هفته‌ای يا ماهيانه؟

  • چند کلمه در باره‌ی "اسم مستعار، اسم واقعی"