از خشونت هیچ نروید جز خشونت!خشونت کلامی، مولّد و زایندهی خشونت فیزیکی است. خشونت در افراد مختلف، در اشکال مختلف بروز میکند. حال اگر بپذیریم که رابطهی زبان و فکر، رابطهای مستقیم و ماهیتی است، بنابراین در فردی خشونتاندیش، خشونت گاه به شکل بیانی و گاه عملی متبلور میشود. ایندو گونهی متفاوت از تبلور، بستگی به موقعیت فرد دارد، اما هیچ تردید نباید کرد انسانی که ذهنش به هر طریق اسیر خشونت است، انسانیست خشونتگرا.
اگر خشونتزدایی اصلی در رسیدن به جامعهی مدنی است، بنابراین بایستی اشکال مختلف خشونت در افراد را مهار کرد. بحث من، بحثِ روانشناسی جامعه نیست؛ حرفم این است که از کنار یکی از ناهجناریهای عمدهی اجتماعمان -که متاسفانه به آن توجه چندانی نمیشود- نگذریم و به شناختی عمومی از آن برسیم. باید توجه نمود که تولید خشونت از الفاظ رکیک و کلام توهینآمیز میآغازد و بعد به درگیریهای فیزیکی و انواع خردکردن پیکر و روان انسانها دامن میگسترد. خشونت در لفظ و کلام به روحیه و روان انسانها آسیب میزند و به همین خاطر، نباید با بیتفاوتی از کنار آن گذشت. کسانی که حتا به این مسئله در فضای دیگران بیتفاوت هستند، به نحوی خود مسبب تولید خشونت میشوند؛ اگر در فضای خود به خشونت بیاهمیت باشند که دیگر تکلیفشان مشخص است!
پینوشت:1- در دنیای وبلاگها، ما مردم -چه خود بدانیم و چه ندانیم- در حال تمرین مدنیت و دموکراسی هستیم. با این حال، گاه شاهدیم که بسیاری از افرادِ در ظاهر فرهیخته، در مقابل پرخاشگری و ناسزاگویی و عربدهکشیهای اینترنتی در بعضی وبلاگها، هیچ واکنشی نشان نمیدهند! این افراد، غیر مستقیم مروّج خشونت هستند.
2- اینکه بگوییم "به من ربطی ندارد که در وبلاگ فلانکس چه میگذرد" و بیتوجه به فضای خشونتآمیز آن وبلاگ به آن لینک بدهیم، در واقع بیبضاعتی فکری و ناپايبندی خود به امر مشارکت اجتماعی را نشان دادهایم. مگر غیر از این است که ما همگی شهروندان این شهر هستیم و به این خاطر، در مقابل این فضای عمومی مسئولایم؟
3- عدهای با گفتن این عبارت که "نباید هیچ کامنتی را پاک کرد"، در واقع خاماندیشی و خشونتطلبی خود را به نمایش میگذارند. این افراد، نابخردانه پیامگیر خود را به محلی برای آزار و اذیت انسانها تبدیل میکنند و در درون، از این کار لذت میبرند. به این رفتار، نامی جز "دیگرآزاری" نتوان داد.
4- گاه حتا ترور شخصیت از طریق کلام و نوشته، از ترور فیزیکی مهلکتر است، چه انسان را در عذابی دائمی زندهبهگور میکند که خلاصی از آن ممکن نیست.
5- کسانی که در نوشتههای خود دیگران را با انواع هتک و ناسزا "ترور شخصیت" میکنند، کسانی که پیامگیر وبلاگهاشان محلیست برای صدمهزدن به اعصاب و روان مردم، نامی جز دشمنان انسان و آزادی بیان ندارند.
6- شکی نیست که میداندادن به هرزنویسان، تصدیق و تشویق آنان است.
پینوشت 2:1- مرز آزادی بیان فرد آنجاست که آزادی بیان دیگری را محدود نکند و به آزادی بیان جمع خدشه وارد نسازد. آنان که با هتاکی، افترا و در کل خشونت بیانی به میدان میآیند، با ایجاد ترس، دیگران را وادار به سکوت و خودسانسوری میکنند. به همین لحاظ خشونت کلامی، ابزار سانسور و خود مصداق کامل سانسور عقاید است، چرا که صدا را در گلو و اندیشه را در ذهن خفه میکند. همچنین:
2- کرامت انسانها در آزادی تعریف میشود. انسان آزاد کسی است که از بیان عقیدهی خود واهمه نداشته باشد. اگر توجه کنیم که بیان خشن، با ایجاد دلهره در افراد، اعتماد به نفس در آنان را میکشد و از انسانی شاداب و دلیر، موجودی عصبی و ترسو میسازد (عامل عصبیت، اضطراب و ترس است)، پس میپذیریم که خشونت بیانی دشمن واقعی آزادی و کرامت انسانی انسانهاست. به همین خاطر:
3- خشونت در بیان، ابزار کامل سرکوبگری و تهدید اندیشه، و تحدید آزادی بیان است.