یکی از ایرادها در حوزهی دانش در این سالها، فاصلهافتادن بین کار آکادمیک با مخاطب اصلی خود، یعنی مردم است. این روزها، اکثر اهالی علم فقط برای کتابهای درسی و ژورنالهای علمی مطلب مینویسند و از مردم که مصرفکنندهی علم هستند غافلاند. یعنی علم در دانشگاه، به سفارش دانشگاه و فقط برای دانشگاهیان تولید میشود. این چرخه مردم را به مصرفکنندهی صرف تبدیل کرده است؛ مصرفکنندهای که لزومی به اندیشیدن در زندگی خود نمیبیند زیرا عملاً دخالتی در ساز و کار آن ندارد.
به باور من، از بزرگترین کیفیتهای کار بعضی از بزرگان فرهنگ ما این است که موفق شده اند کلیدیترین مفاهیم تاریخی و علوم سیاسی را به میان مردم ببرد و در واقع، بین مردم و کار آکادمیک پل بزند و ارتباط برقرار کند. تولیدات تاریخ و علوم سیاسی (یا جامعهشناسی، مردمشناسی و دیگر علوم انسانی) این سالها در ارتباط با ایران کم نیست، اما از این حجم زیاد، تنها بخش بسیار کوچکی شانس ورود به بطن جامعه مییابد. بخش عمدهای نیز به زبان اصلی (اغلب انگلیسی) است که برای هرکس قابل استفاده نیست. دلیل این است که فلان آکادمیسین با بودجهی دانشگاه، با نشستن پشت کامپیوتر در کتابخانه کار پژوهشی میکند و این کار پژوهشی چیزی نیست جز "تکلیف شب او" که باید در ازای بودجهی دریافتی به دانشگاه پس بدهد. یعنی کار او را فقط خود دانشگاهیان میخوانند و نویسنده نیز خود همین میخواهد. این عین فرمالیته است و تنها خدمتیست به دستگاه علم و قدرت و البته جیب جناب آکادمیسین!
ایجاد جنبش فکری در جامعه مستلزم برداشتن این سدهای تصنعی است. راه دیگری جز نقشدادن به مردم در ساخت و لااقل اندیشیدن در آنچه با آن سر و کار دارند نیست.
به باور من، از بزرگترین کیفیتهای کار بعضی از بزرگان فرهنگ ما این است که موفق شده اند کلیدیترین مفاهیم تاریخی و علوم سیاسی را به میان مردم ببرد و در واقع، بین مردم و کار آکادمیک پل بزند و ارتباط برقرار کند. تولیدات تاریخ و علوم سیاسی (یا جامعهشناسی، مردمشناسی و دیگر علوم انسانی) این سالها در ارتباط با ایران کم نیست، اما از این حجم زیاد، تنها بخش بسیار کوچکی شانس ورود به بطن جامعه مییابد. بخش عمدهای نیز به زبان اصلی (اغلب انگلیسی) است که برای هرکس قابل استفاده نیست. دلیل این است که فلان آکادمیسین با بودجهی دانشگاه، با نشستن پشت کامپیوتر در کتابخانه کار پژوهشی میکند و این کار پژوهشی چیزی نیست جز "تکلیف شب او" که باید در ازای بودجهی دریافتی به دانشگاه پس بدهد. یعنی کار او را فقط خود دانشگاهیان میخوانند و نویسنده نیز خود همین میخواهد. این عین فرمالیته است و تنها خدمتیست به دستگاه علم و قدرت و البته جیب جناب آکادمیسین!
ایجاد جنبش فکری در جامعه مستلزم برداشتن این سدهای تصنعی است. راه دیگری جز نقشدادن به مردم در ساخت و لااقل اندیشیدن در آنچه با آن سر و کار دارند نیست.

