دوشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۴

پیرامون وبلاگ و وبلاگ‌شهر (2)

وبلاگ‌نویسی با اسم مستعار یا واقعی؟ (2)

ماهیت و محتوا
با درنظرداشتن "ضرورت تاریخی"، گفتنی‌ست که پیرامون مقوله‌ی "مستعارنویسی"، این "ماهیت و محتوا" است که در صدر اهمیت می‌نشیند. هنگامی که با فراخ‌اندیشی، نگاهی فراتر از منافع شخصی-گروهی به مقوله‌‌ای چون نوشتن با اسم خود یا مستعار داشته باشیم، می‌توانیم آن‌را از روی تبعات مثبت و منفی‌اش ماهیت‌شناسی کنیم. در همین راستا لازم به گفتن است که نوشتن با اسم واقعی یکی از ارکان مسئولیت‌پذیری در حوزه‌ی قلم است. کسی که با نام خود می‌نویسد، در وهله‌ی نخست دارد مسئولیت آن‌چه می‌نویسد را می‌پذیرد و در مقابل آسیب‌های احتمالی و کلاً تمامی اثرات نوشته‌اش بر جامعه پاسخ‌گو می‌شود. اگر بپذیریم که برای نقش‌آفرین‌شدن در ساخت جامعه‌ای مدنی، نخست بایستی فردی مسئول بود، نوشته‌ی خود را نیز با نام خود همراه می‌کنیم. ضمناً طبیعی است که "مسئول‌بودن" هزینه دارد و گاه این هزینه بس گزاف است. البته وبلاگ‌هایی که از سر تفنن می‌نویسند مشمول این تعریف کلی نمی‌شوند و فقط مد نظر آن، کسانی هستند که کار قلم را جدی می‌گیرند (استثنایی هم دارد که در پاراگراف بعدی اشاره خواهد شد). در واقع می‌توان گفت که مهم‌ترین مسئولیتی که می‌شود بر دوش یک وبلاگ‌نویس نهاد این است که در قامت یک "فرد"‌ ظاهر شود و نه "شبه فرد" و این مهم، بدون حضور واقعی او ممکن نیست. در کنارش، بسیاری نیز با اسم مستعار مبارزه می‌کنند و چه‌بسا نقشی نیز می‌زنند که شاید با اسم واقعی امکان‌اش نمی‌بود. این هم البته واقعیتی‌ست، ولی باز این رفتار باز می‌گردد به شرایط ویژه‌ی جامعه (خفقان؛ "ضرورت تاریخی" که سخن‌اش رفت) و نمی‌تواند اصل برتری حقیقی‌نویسی را به زیر کشد.

مستعارنویسی در نفس خود گریز از پذیرش مسئولیت نوشته است؛ نویسنده‌ای که خود را در خطر می‌بیند و از تبعات نوشته‌اش می‌ترسد، نوشتن با اسم مستعار را به مثابه حفظ سلامت جسمی یا روانی خود (یا هر دو) برمی‌گزیند. نمونه‌ی نقد آن: فعال سیاسی ضد رِژیم در ایران با شناسه‌ی خود نمی‌نویسد تا کارش تداوم داشته باشد. در کنارش، کسی که به ایران رفت‌و‌آمد دارد، برای این‌که شناخته نشود و امکان سفر خود را از دست ندهد، به مستعارنویسی روی می‌آورد. دختری که با اسم مستعار می‌نویسد، به این فکر می‌کند که آزادی عمل خود در نوشتن را از دست ندهد یا از مزاحمت‌های اشخاص و جامعه در امان بماند. فردی که در خارج از کشور است، برای این‌که در جامعه‌ی کوچک ایرانی ‌آن‌جا انگشت‌نما و از سوی کسی بازخواست نشود، به مستعارنویسی روی می‌آورد. گاهی اوقات اصلاً وبلاگ بر پایه‌ی شخصیتی مجازی بناگذارده می‌شود و از آن هویت می‌گیرد و به این سبب هیچ امکانی برای تفکیک این درآمیخته‌گی وجود ندارد که نمونه‌ای از این فرم، وبلاگ‌ آقاخره است. در این فرم ویژه، شخصیت مجازی جلوه و پایه‌ی کار وبلاگ‌نویس است و خروج از آن قالب، نقطه‌ی پایان وبلاگ است. از این دست دلایل فراوان است که جملگی در زیرمجموعه‌ی "دلایل عقلی" (و منطقی) مستعارنویسی قرار می‌گیرند.

دلیل دیگر، میراث‌خواری روند تاریخی-فرهنگی "مستعارزیستی" است. وقتی مستعارنویسی به شکل "فرهنگ‌" و "روش مبارزه و زندگی" در بین سیاسیون نهادینه شده باشد، نسل‌های بعدی نیز خودبه‌خود در همین خط می‌افتند. شکستن این "عادت" در شرایط فعلی می‌تواند از جهتی مفید و از سویی زیان‌بار باشد که شرح ‌و بسط‌اش مقاله‌ای جداگانه می‌طلبد. مسئولیت‌ناپذیری و زندگی مستعار یکی از بحران‌های تاریخی درازدامنی است که ریشه در دو سبب دارد: "شرایط خفقان‌آلود سیاسی" و "فقدان فردیت". همین امروز بسیاری از اپوزیسیون ما -که به واقع مدعی سکان‌داری سیاسی جامعه‌ی ایران هستند- با نام و نشانی غیر واقعی زندگی می‌کنند تا اگر ضرورت شد، به هویتی دگر بغلتند! از به‌ترین نمونه‌ها شاید منصور حکمت -رهبر حزب کمونیست کارگری- باشد که تا لحظه‌ی مرگ کسی ندانست نام او ژوبین بوده است. بسیاری از تشکیلاتی‌های چریک‌های فدایی، مجاهدین، سلطنت‌طلب‌ها و دیگر گروه‌های سیاسی از همین رویه تبعیت می‌کنند. خرد حکم می‌کند که این‌نوع مشی را در خانواده‌ی "معضل‌‌های فرهنگی" دسته‌بندی کنیم که بازتاب و برآمده از فضای استبدادی است و نه گونه‌ای روش مبارزاتی دموکراتیک. ضمناً، نقش فرهنگ "تقیه" -که خود اصلی دیرپا از اصول مذهب شیعه است- در گرویدن به "گریز از خودبودن" بی‌‌تاثیر نیست. اینک با توجه و قبول نقش فرهنگی-سیاسی-مذهبی مستعارزیستی، علاقمندم این باور شخصی را -در پرانتز- یادآور ‌شوم: امروز که جامعه‌ی ایران به سمت تغییر می‌رود، امروز که وبنگاران به شکلی حضوری کاندیدای ریاست جمهوری را به چالش می‌گیرند، ضرورت ایستادن بر هویت و ایستار خود بیش از پیش احساس می‌شود. این روند را نباید تنها گذاشت.

دیگر دلیل، "فقدان فردیت"‌ است که ایجاب حضور با شناسه‌ی اصلی را از بین می‌برد. وقتی امضا و حضور فرد در یک جامعه چندان ارزشی نداشته باشد، وقتی رای و نظر او به حساب نیاید، ایستادگی او بر هویت‌اش نیز رنگ می‌بازد و از ضرورت می‌افتد. این نیز خود از نتایج دورافتادن از جامعه‌ی مدنی و زیستن در فضایی خفقانی (توتالیتر / دیکتاتوری) است.

نتیجه
با ایجاد زیرمجموعه برای بحث "نوشتن با نام مستعار یا واقعی" و دوشاخه کردن موارد کلی آن به "ضرورت تاریخی" و "ماهیت و محتوا" و شرح جداگانه‌ای بر هر یک، دریافتیم که هرچند مستعارنویسی گاه ضرورتی انکارناپذیر است، ولی از لحاظ استاندارد و محتوایی و در چارچوب تعاریف جامعه‌ی مدنی و با نگاهی تئوریک، نوشتن با نام اصلی بر آن برتری دارد. در این‌جا می‌شد موضوع را ساده کرد و مثلاً گفت که نوشتن با نام اصلی کاری صحیح و مستعارنویسی کاری نکوهیده است، اما از آن‌جا که ما پیرامون جامعه‌ی استبدادزده‌ی خودمان سخن می‌گوییم که بسیاری از تعاریف پایه در آن جا نیافتاده است، طرز برخورد با موضوع نیز بایستی منطبق با این فضا باشد. درست بر این اساس است که من مستعارنویسی را رد نکرده‌ام و به وجودش در "شرایط تاریخی" حق داده‌ام. موضوع این نیست که حقیقی‌نویسی مستقیماً چه عایدی دارد، بل‌که بایستی به اثرات -گاه- درازمدت آن اندیشید. وقتی در اورکات تعداد اسپم چنان ناچیز است که به چشم نمی‌آید و در وبلاگ‌شهر چنان زیاد است که بسیاری را زمین‌گیر کرده و از پیام‌نهادن و حتا وبلاگ‌نویسی رمانده‌ است، می‌شود دلیل را در تفاوت این‌دو محیط، یعنی حضور افراد باشناسه یا بی‌شناسه جست.
قصد من درازکردن این بحث نیست؛ می‌‌خواهم در این واپسین جملات، یک گام جلوتر رفته و بر این واقعیت انگشت بگذارم که نوشتن با نام خود یک مزیت است، هرچند نویسنده را با آفت‌هایی چون خودسانسوری مواجه سازد. دیگرانی نیز که مستعار می‌نویسند از انتخاب و حق خود استفاده می‌کنند، ولی به‌تر آن است که تعاریف اصولی را به حد "نیازهای شخصی" تنزل ندهند و موقع اظهارنظر راجع‌به مفاهیم، فقط به خود فکر نکنند و باور داشته باشند که با تغییر شرایط بسته‌ی فعلی، چه بسا خود آنان نیز نوشتن با اسم واقعی را برگزینند.

پی‌نوشت:
1- امروز که پدیده‌ی وبلاگ فارسی از همه‌سو جدی گرفته‌ می‌شود، حضور با نام واقعی بر جدیت و اعتبار آن خواهد افزود. وبلاگ‌شهر قدرتمند امروز، وبلاگ‌شهر نوپای سه-چهار سال پیش نیست. این‌روزها، رادیوها و نشریات با وبنگاران مصاحبه می‌کنند و شاید فردا به تلویزیون‌ها نیز راه یابند. خود من، در نشست‌های فرهنگی که حضور می‌یابم، خودم را با افتخار وبنگار معرفی می‌کنم. خلاصه که در این فضای رو به ‌گسترش، حق مستعارنویسان عملاً ضایع می‌شود.
2- در بعضی از کشورهای غربی، وبلاگ می‌رود تا در زمره‌ی رسانه‌های الکترونیک (Electronic Media) جا باز کند و جا بی‌افتد. بسیاری از اهل قلم طراز اول نیز به وبنگاری روی آورده‌اند. بنابراین، نگاه اهل فکر در جهان به مسئله‌ی وبلاگ بسیار جدی است. حال به من بگویید در این معادله، جایگاه مستعارنویس با استعداد و اندیشمند کجاست و سهم او چیست؟
3- نکته‌ی قابل تامل این است که مستعارنویسان هرچند آزادی عمل بیش‌تری در بیان دارند، ولی از بسیاری جهات محدودتر از دیگران هستند. مثلاً در نشست‌ها و رفت‌وآمدهای وبلاگ‌نویسان نمی‌توانند حضور بیابند و امکان یافتن دوست در این فضا برای‌شان بسیار سخت است. بدتر از آن، گاهی آثار باارزشی خلق می‌کنند که عملاً مالکیت آنان بر این آثار روی آب است و می‌تواند از سوی دیگری به سرقت رود. اگر این آثار به سرقت هم نرود، به دلیل این‌که نویسنده از حضور واقعی معذور است، امکان معرفی به‌تر و اثرگذاری بیش‌تر برای این آثار وجود ندارد. به همین خاطر، از بسیاری جهات مستعارنویسان ضربه‌پذیرتر از واقعی‌نویسان هستند.

  • بخش نخست همین یادداشت

  • یک پیشنهاد برای جلسات پلتاکی وبنگاران
  • : [+]

    » از دیگران در همین رابطه:
  • "درباره‌ی نام مستعار" از رضا قاسمی
  • : [+]
    » بعداً اضافه شد:
  • "آیا هویت "مستعار" و "هویت جعلی" یکی هستند؟" از پویا
  • : [+]
  • "مستعارنویسی؛ سیاه، سفید و خاکستری" از ناصر خالدیان
  • : [+]
  • "مستعارنویسی بد است اما..." از پویان
  • : [+]
  • "نام مستعار به جای کشکول" از پارسا صائبی
  • : [+]

    ۱۳ نظر:

    agha-khare گفت...

    مقاله زیبایی بود و بسیار لذت بردم از تفکر زیبایتان . اتفاقا وبلاگ دیگری را هم میشناسم که که گفت و شنود سه نسل نام دارد که احتمالا آن را دیده اید و من هم بسیار به آن علاقمندمو مشتریهای پرو پا قرص اون هستم. پیشنهاد میکنم اگر وقت کردید به آن سر بزنید . آدرس آن : http://azarbad.blogfa.com
    شاد باشید و سپاس از تمامی زحماتتان . ( به ما باز کله بزن آقا خره)

    Mehrdad گفت...

    متن بسیار پخته و زیبایی نوشتید. می‌خواستم به چند نکته‌ی ابهام اشاره کنم و خوشحال می‌شوم اگر توضیح بیشتری بدهید.

    یک - لطفا مشخص کنید که موضوع صحبتتان وبلاگ نویسی با اسم مستعار است یا نویسندگی با اسم مستعار؟ آیا این دو را یکی می‌دانید؟ علت این سئوالم این است که به نظر می‌رسد شما دایره‌ی بحث را محدود می‌کنید به کسانی که به گفته‌ی شما "کار قلم را جدی می‌گیرند". پس آیا در اینصورت می‌توانید به نتیجه‌گیری کلی درباره‌ی وبلاگ نویسی با اسم مستعار برسید؟

    دو – اگر ممکن است تعریف دقیق‌تری از مسئولیت‌پذیری ارائه دهید. عبارتهایی مثل "مقابل آسیب‌های احتمالی و کلاً تمامی اثرات نوشته‌اش بر جامعه پاسخ‌گو می‌شود" چه معنی دارد و این "پاسخ" در جایی که داریم در باره‌ی وبلاگ و وبلاگ‌نویس صحبت می‌کنیم و نه مثلا نماینده‌ی مجلس یا ژورنالیست حرفه‌ای دقیقا چیست؟

    سه – چطور از این جمله که "نوشتن با نام اصلی بر نوشتن با نام مستعار برتری دارد" می‌رسید به اینکه "مستعار نویسی کاری نکوهیده است"؟ تعداد زیاد اسپم که حاصل ناشناس نویسی است چه ربطی به مستعار نویسی دارد؟ به نوشته‌ی آقای قاسمی که به آن لینک داده‌اید اگر رجوع کنید فرق این دو را متوجه می‌شوید. مطمئن باشید تا وقتی ارتباط اینترنتی به این صورتی که الان وجود دارد باشد، اسپم وجود خواهد داشت.

    چهار – آیا "امضا و حضور فرد" برای جامعه و تحول فرهنگی آن بیشتر لازم است یا "تفکر و آزادی بیان فرد"؟ آیا شکستن تابوهای چند صد ساله با ارائه‌ی تفکر بدیع و جسور ارزشش کمتر از امضای شخص است؟

    من شکی ندارم که با شتاب بیشتر تحول فرهنگی به سوی ایده‌آل‌های مترقی و لیبرال، به تعداد کسانی که با نام اصلی خود قلم می‌زنند افزوده خواهد شد، اما تا تحقق کامل چنین ایده‌آل‌هایی مستعارنویسی و با اسم اصلی نویسی مکمل یکدیگر باقی خواهند ماند. با آنچه در پی‌نوشت خود اشاره کرده‌اید کاملا موافقم و معتقدم که جامعه‌ی ما باید به آن سمت حرکت کند. اما این موضوع دلیل "نکوهیده" بودن مستعارنویسی نیست و شما نمی‌توانید در خلاء و بدون در نظر گرفتن شرایط، چنین صفتهایی برای این پدیده قایل شوید. چنین استدلالی علت (جامعه‌ی استبدادزده) و معلول (مستعارنویسی) را وارونه می‌کند .

    با تشکراز اینکه این بحث را چنین معقولانه پیش بردید. حتی اگر به نتیجه‌گیری کلی هم نرسیم به نظر من این گفتگوها باعث می‌شود ما دقیق‌تر به بعضی مفاهیم فکر کنیم و به درکمان عمق بیشتری بدهیم.

    بیلی و من گفت...

    نوشته‌ات را خواندم، دلایلی که برای مستعار نویسی آورده‌ای قابل تعمق‌است. امیدوارم دوستان عزیز بدون اینکه این گفتگو را شخصی کنند در این بحث شرکت کنند. من نیز در خال نوشتن مقاله‌ای هستم که از منظر پداگوژیکی پدیده مستعارنویسی را بررسی کرده‌ام و بزودی آن را منتشر خواهم کرد.

    Bloggestaan گفت...

    خسته نباشید. مطلب کارشناسانه ای بود و عینا در بلاگستان درج شد. موفق و پیروز باشید.
    http://www.bloggestaan.blogfa.com

    مجيد زهری گفت...

    سپاس‌گوی لطف دوستان هستم. به ابهام‌هایی که برای مهرداد پیش آمده پاسخ می‌دهم:
    - موضوع این گفتار مبحث تاریخی-فرهنگی "مستعارزیستی"‌ است که این‌بار در وبنگاری تجلی یافته. بنابراین، بحث فقط محدود به وبلاگ‌نویسی نیست.
    در وبلاگ‌شهر -مثل هر محیط دیگری- عده‌ای از وبلاگ‌ها تاثیرگذارتر از بقیه هستند. این‌که می‌گویم «کار قلم را جدی می‌گیرند» بیش‌تر منظورم به آن‌ها است. در "پی‌نوشت" نیز این موضوع را توضیح داده‌ام.

    - نگاه من به پدیده‌ی وبلاگ با نگاه شما فرق دارد. برای من، وبلاگ یک رسانه‌ی بسیار جدی است؛ دفتر کار اینترنتی نویسنده است. پس، لازم است هر لحظه آماده‌ی پذیرش عواقب آن‌چه در آن می‌نویسیم باشیم. اگر در دسترس نباشیم، در واقع مسئولیت نپذیرفته‌ایم. بی‌قانونی در فرهنگ و جامعه‌ی ما نیز خود مزید بر علت گشته که در بحث "فقدان فردیت" آن را شرح داده‌ام. برای مثال، اگر در آمریکا کسی با وبلاگش به روان دیگری آسیب بزند، امکان‌اش هست که از او شکایت کند و او را به زندان بی‌اندازد اما در جامعه‌ی ما، تو گویی آسیب‌زدن به روان دیگران نوعی تفریح و مشغولیت محسوب می‌شود!

    - هیچ‌کجا نگفته‌ام «مستعارنویسی کاری نکوهیده است»! مطلب را کامل و درست نخوانده‌اید. ضمناً فکر نمی‌کنم که لزومی باشد یک قصه‌نویس مثل رضا قاسمی به من فرق "مستعارنویسی" با "اسپم" را یاد بدهد!
    نوشته‌اید: «تا وقتی ارتباط اینترنتی به این صورتی که الان وجود دارد باشد، اسپم وجود خواهد داشت». در این شکی وجود ندارد. ولی در این معادله، ما دو سمت داریم:‌ یکی اسپم و یکی جامعه‌ی وبلاگ‌شهر. اگر جامعه‌ی وبلاگ‌شهر بر روی یک‌سری از اصول با هم به توافق برسد، دیگر اسپم‌ها میدان برای مانور‌دادن و آسیب‌زدن به کسی نخواهند داشت. من روی صحبت و تلاشم فقط جامعه‌ی وبلاگ‌شهر است و حرفی با اسپم ندارم. اسپم یک معضل است و نباید به آن هویت داد و فقط باید وجود آن‌را پذیرفت و در حد امکان با آن مبارزه کرد.

    - هم "امضا و حضور" لازم است و هم "تفکر و آزادی بیان"، هر چند این‌دو چندان از هم دور نیستند. امروز بسیاری از تابوها شکسته شده، ولی کسی نیست که با هویت و ایستادگی خود برای آن‌ها "جایگزینی انسانی و دموکراتیک" بسازد. کار ما فقط تخریب تابوها و افشاگری نیست؛ یک سمت کار ساختن جامعه است که باید حضور داشت. بنابراین، هرچند تابوشکنی مفید است، اما کافی نیست.

    من‌هم از این‌که در گفت‌وگو شرکت کردید سپاسگزاری می‌کنم.

    sepanta گفت...

    mersiiiiiiiiiii.....kheyli khoob boodd......vaghean afarin be in hame naghdhaye manteghi va kamelan tashrih shodeye shoma aghaye zohri....kam forsat mikonam biyam inja vali har vaght miyam koli keyfoor misham

    مجيد زهری گفت...

    حالا که صحبت از نوشته‌ی رضا قاسمی شد، بد نیست توضیحی نیز چاشنی‌اش کنم تا دوستان بدانند اصلاً رضا قاسمی چرا آن زمان این یادداشت را نوشت. همان زمان که وبلاگ‌ فارسی پاگرفت، چندتا از وبلاگ‌نویسان اولیه وبلاگی درست کردند به نام وبلاگ عمومی برای انتشار لینک‌ها و گپ‌وگفت. در این وبلاگ، نویسندگان و پیام‌گذاران بی‌نام‌ونشان مشکلاتی برای رضا قاسمی و حسین نوش‌آذر به‌وجود آوردند که هر روز وخیم‌تر شد و به بعضی از وبلاگ‌ها نیز گسترش یافت تا این‌که رضا قاسمی به‌کل وبلاگ‌نویسی را بوسید و کنار گذاشت و حسین نوش‌آذر نیز از وبلاگ‌شهر کناره گرفت و وبلاگش را به مجله‌ی ادبی تبدیل کرد. آن‌چه قاسمی نوشته است، مربوط می‌شود به همان دوران و نشان می‌دهد که مسئله‌ی "اسپم وبلاگی" قدمتی دارد به عمر پدیده‌ی وبلاگ فارسی و مهم‌تر از آن، نشان می‌دهد چه کسانی آن‌را پایه گذاشتند و چگونه از آن بر علیه مخالفان خود استفاده کردند. ناگفته نگذارم که این موج "اسپم‌سازی" پس از آن نیز دنبال شد و بسیاری از فرهیختگان را از وبلاگ‌شهر فراری داد. به عنوان کسی پدیده‌ی وبلاگ‌ را از ابتدا دنبال کرده است، معتقدم هر چه این فضا شفاف‌تر شود، فضا بر اسپم‌ها و اسپم‌سازان نیز تنگ‌تر خواهد شد، همان‌گونه که وبلاگ‌شهر امروز با وبلاگ‌شهر آن زمان‌ها اصلا قابل مقایسه نیست.

    ahura ashavan گفت...

    مجيد جان:‌ چه بحث جالب و لازمي را پي گرفته‌اي (اتفاقاً چند ماه پيش، من هم به دعوت دوستم محمود فرجامي، يادداشتي درباره‌ي نام مستعار خودم نوشتم كه با عنوان «تراژدي يك نام مستعار» در ويژه‌‌نامه‌ي همشهري چاپ شد). به هر حال، با اجازه، يك نظر انتقادي در مورد برخي از نوشته‌هايت - و از جمله همين دو يادداشت اخير - تقديم مي‌كنم: بسياري از نوشته‌هاي تو را مي‌توان به دو بخش پديدارشناسي و نظريه‌پردازي تقسيم كرد. اگر نوشته‌هاي تو در اين دو بخش را كاملاً از هم جدا كنيم، بدون ترديد در هر دو، مطالب را بسيار خوب مي‌پروراني. هم چگونگي و چيستي و چرايي موضوع را خوب مي‌بيني و بيان مي‌كني و هم در بيان انديشه‌ات و ابرام بر آن حوصله به خرج مي‌دهي. اما اين اشكال را مي‌توان وارد كرد كه مرزهاي اين دو بخش، در «برخي» از نوشته‌هاي تو از يكديگر منفك نيست. گاه درست در ميانه‌ي بيان چيستي و چگونگي يك موضوع، ميل و نفرت خود را دخيل مي‌كني يا برعكس، درست در هنگام پردازش نظريه‌ات، جنبه هايي از پديدارشناسيِ ماجرا را مي‌آوري كه چون در جاي خود نيامده است، ارزشش چنان‌كه بايد هويدا نمي‌شود. اين نكته، به خصوص با در نظر گرفتن قلم بسيار تب‌دار و هيجاني‌ات - كه البته بسيار كوشش در مهارش داري - باعث مي‌شود كه در برخي موارد لب و لباب انديشه‌ات و جان‌مايه‌ي فكرت تحت‌الشعاع قضاوت‌هاي زود هنگام قرار بگيرد. اگر ناراحت نشوي، يك نكته‌ي ديگر هم عرض مي‌كنم: گاهي و البته بسيار به ندرت، قلمت زياده تند و گزنده مي‌شود. مثل نوع اشاره‌ات به «قصه‌نويس» بودنِ آقاي قاسمي كه به گمانم روا نبود. خواننده‌ي مطالبت هستم و خواهم بود. پيروز باشي.

    بهرام گفت...

    دوست گرامی، من در به کاربردن اسم مستعار،آنچه را که بیشتر مورد نظرم است این است که آسیب وارد شده بر کاربرنده بیشتر است تا مخاطب. همین که در شرایطی غیرضروری، اسم مستعار بکار میبریم خودمان را بنوعی پنهان میکنیم و بسیار دوست دارم که دوستانی که مشکل امنیتی ندارند توضیح دهند که به چه علتی از نام مستعار استفاده میکنند؟ در هر حال بنیان استفاده از نام مستعار به نظر من چیزی بیش از هراسناک بودن یا شرم داشتن نیست که با بررسی هر کدام ازین ها، باید توجه داشت که حد و مرز ترسیدن یا خجالت کشیدن یک نویسنده نباید تا بیکران ادامه پیدا کند. رژیمهای دیکتاتوری، پرداختن هزینه نوشتن را، آنچنان بالا میبرند که یا از نوشتن صرف نظر شود و یا نویسنده از خود بودنش صرف نظر کند. سنت های اجتمماعی نیز کارکردی به همین سان دارند، نویسنده از ترس رسوا شدن یا نباید بنویسد و یا اینکه نوشته ای بیرون بیاید بدون اینکه انسانی با تمام وجود در پشت آن حاضر باشد بلکه فقط یک نام که معلوم نیست کیست و چیست در آنجا حضور دارد. استفاده از نام مستعار با اینکه حق مسلم هر فردی ست، اما بنوعی کرنش کردن در برابر دیکتاتوری سیاسی و فرهنگی نیز میتواند ارزیابی شود. اگر همگان با نام های واقعی در جامعه حاضر شوند و نظراتشان را ابراز کنند، هزینه سرکوب را برای دیکتاتوری و سنت فرهنگی بالا خواهند برد و سرکوب دیگر به آسانی میسر نخواهد بود. برای با اسم واقعی نوشتن در نخستین گام باید بر ترس خود چیره شد، و به چنین جسارتی دست پیدا کرد که فریاد زد: این من هستم که چنینم، خوبی و بدی اش هم بخودم مربوط است، اگر میتوانید نقدم کنید.

    Mehrdad گفت...

    آقای زهری ، مثل اینکه به چند نتیجه گیری رسیدیم یکی اینکه مستعار نویسی "نکوهیده" نیست. دوم اینکه اگر وبلاگ نویس در جرگه ی تاثیر گذاران ( با هر معنی که این عبارت دارد) نیست مستعار نویسی او هم تاثیر گذار نیست. سوم اینکه اسپم نتیجه ی مستعار نویسی نیست. و همه چه مستعار نویس یا نه باید با آن مقابله کنند .
    آقای بهرام، مستعار نویسی یک انتخاب است و هر که این انتخاب را کرده ضرر و زیانش را هم سنجیده. دلایلش به تعداد مستعار نوسیان زیاد است و آن را نمی توان فقط به ترس و ملاحظه کاری نسبت داد.

    در ضمن آقای زهری، من همیشه سعی می کنم از هر کسی چیزی یاد بگیرم و حرفه و کارش برایم مهم نیست. این گفتگو هم بسیار آموزنده بود.

    مجيد زهری گفت...

    اهورا اشون ارجمند!
    شما پس از مقادیری تعریف مبهم از من، با ذره‌بین گشته‌اید و در میان "پیام‌ها" نکته‌ای را یافته به رخ من کشیده‌اید! به من بگویید آیا می‌خواهید مقاله را نقد کنید یا نویسنده‌اش را "روان‌کاوی" و "ارشاد"؟ آیا این طرز برخورد با مجموعه‌کارهای یک نویسنده، به منزله‌ی تحقیر و فروکاستن او نیست؟ واقعاً پیام شما ربطی به این مقاله داشت؟

    بهرام عزیز!
    نگاه شما برایم جالب است. البته ناگفته نگذارم که روی سخن شما، احتمالاً با کسانی است که نویسندگی را جدی می‌گیرند و نه آنان که از سر تفنن چیزکی در وبلاگ می‌نویسند یا اصلاً مستعارنویسی شخصیت وبلاگی‌شان است. من‌ فکر می‌کنم مستعارنویسی دلایلی بسیار بیش از آن‌چه من مورد اشاره قرار داده‌ام دارد و بحثی پیچیده است، هرچند همان‌طور که گفته‌ای و گفته‌ام، مستعارنویسی در نفس خود "هراس از پذیرفتن نتایج نوشته است".

    مهرداد عزیز!
    با نکاتی که گفته‌ای موافقم به‌جز آن‌جا که می‌نویسی «اسپم نتیجه‌ی مستعارنویسی نیست». اسپم به‌واقع نتیجه‌ی مستعارزیستی و مستعارنویسی است. من این را در مقایسه‌ای که بین فضای اورکات و وبلاگ‌شهر ارائه داده‌ام، شرح کرده‌ام. بنابراین، هرچند مستعارنویسان اسپم نیستند، اما اسپم‌ها مستعارنویس هستند.
    در مورد این‌که می‌نویسی «من همیشه سعی می‌کنم از هر کسی چیزی یاد بگیرم و حرفه و کارش برایم مهم نیست»، لازم است توضیح بدهم: مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که برای مثال، ما فکر می‌کنیم هرکس قصه خوب نوشت (مثل رضا قاسمی) یا شعر خوب گفت (مثل احمد شاملو)، پژوهشگر و نظریه‌پرداز و... هم هست و در هر زمینه‌ای دستی دارد! روزی باید بر این نگرش خط بطلان کشید. فکر می‌کنم نباید "اسم‌ورسم" افراد ما را چنان تحت تاثیر قرار دهد که هرچه گفتند را بی چون‌وچرا بپذیریم و راه نقد را بر آنان ببندیم. برای شکوفاشدن استعدادهای جوان و ایجاد فضای رشد برای آن‌ها، بایستی این فرهنگ‌ "پیرگرا" را کنار بگذاریم و مردم را به مرید و مراد تقسیم نکنیم.
    برای مثال، همین حرفی که رضا قاسمی در نوشته‌اش زده -که من تاریخچه و خاستگاه‌اش را همین‌جا یادآور شده‌ام و البته مطلب خوبی هم هست- را من به شکلی کامل‌تر و بدون شخصی‌کردن بحث فرمول‌بندی کرده‌ام. نمی‌دانم چه چیز در آن هست که باز باید به آن رجوع کرد و آموخت و چه چیز در آن هست که آن را به مرجع تبدیل کرده؟ فکر می‌کنم به نفع همه‌ی ما و از جمله‌ دوست ارجمند رضا قاسمی است که این تعارفات را کنار بگذاریم و برابر و انسانی با مسائل برخورد کنیم.
    و در آخر، در بحث و در یک تعامل فرهنگی، همه‌ی ما می‌آموزیم دوست من. نوشته و اظهارنظرها در کنار هم معنا می‌یابد و با کنار هم چیدن نقطه‌نظرها، در فهم موضوع به هم یاری می‌رسانیم.

    از همه‌ی دوستان سپاسگزاری می‌کنم.

    حميـرا گفت...

    سلام گرامی دوست
    تشکر از تبریک روز مادر. تشکر از آهنگ زیبایی که گذاشتی. تشکر از اینکه حضور داری و می نویسی.
    با آرزوی بهترین ها

    آرمین گیله‌مرد گفت...

    سلام ... جالب، مستعار نویسی و عدم پذیرش مسئولیت!!! دوستان امیدوارم که به یک نکته توجه کرده باشید: فقط حکومت های سربوکگر میخواهند همه افکار و اعمال اشخاص را بدانند و شما مستقیم و غیر مستقیم خواسته یا نخواسته مردم را دعوت به لو دادن خودشان میکنید