معرفی کتاب "سقوط اصفهان"

گزارش کروسینسکی از آن رو حائز اهمیت است که او در تمام مدت -قبل و پس از اشغال اصفهان- در شهر سکونت داشته و وقایع را خود از نزدیک شاهد بوده است. وجه تمایز این اثر با تاریخهای مشابهی که توسط تاریخنگاران ایرانی نگاشته شدهاند در شیوهی نسبتاً مدرن گزارش و تحلیلهای عالمانهی آن است. به واقع آنچه تا کنون در بارهی سقوط اصفهان از قلم تاریخنگاران ایرانی آن دوران خواندهایم، بیشتر ماجرا را از زوایهی "قضا و قدر" (مثلاً اهمال شاه در امر به معروف و نهی از منکر!) اهل شریعت دیده و ارائه کردهاند. برای نمونه «آذر بیگدلی با اشارهای به بیحاصلبودن هرگونه کوشش خردورزانه در تبیین علل سقوط اصفهان، آن را گسستهخردی شمرده و یگانه توضیح را "تقدیر" الهی دانسته است».(ص 88) این موضوع از آنرو جالب [تر] است که آذر بیگدلی اصولاً اهل شریعت نبوده (يک بهدین بوده) و این میرساند که باور به تقدیر ریشه در فرهنگ فراگیر این مرز و بوم دارد.
این کتاب که «رسالهای در اندیشهی سیاسی و سیر تاریخنویسی»(ص 12) است، در واقع نمایانگر بخشی از زوال تاریخی ماست. در این کتاب به روشنی میبینیم که چگونه سیستم فاسد و نالایق دولتی، کشور را چنان آسیبپذیر میکند که یارای مقاومت در مقابل بیگانهای نهچندان قدرتمند را هم ندارد. دو نمونه از این گسست و ضعف سیستم، یکی قدرتگیری خواجهسرایان در دستگاه حکومتی صفوی و دیگری بهکارگیری مشی "تفرقهبیانداز و حکومت کن" در سطح ملی بوده است. نویسنده متذکر میشود که اگر روزی در دستگاه شاه عباس، وظیفهی خواجهسرایان رسیدگی به امور تختخواب شاه بود، در زمان شاه سلطان حسین، تختگاه شاهی در اختیار آنان قرار گرفته بود!(ص 23) کروسینسکی حتا از صفبندی و انشعاب غلامان سیاه و سفید در دربار خبر میدهد که خود طنز تاریخ است.(ص 24) از سوی دیگر، اگر ایجاد تفرقه بین اقوام و ساکنان شهرها -که از متد و ارکان سیاسی صفویان بوده- به استحکام قدرت مرکزی شاه عباس منجر میگشته، در زمان شاه سلطان حسین همین امر باعث شده که همبستگی ملی در مقابل دشمن شکل نگیرد و تختگاه به نسیمی فرو ریزد. البته گفتنیست که آن زمان، افغانستان فعلی ایالتی از ایران شمارده میشد و پاگیری شورش از آن خطه (قندهار) را شاید نشود با تعاریف امروز "شورشی خارجی" دانست. خردهای که میتوان بر این کتاب گرفت درست از همین روست که دکتر طباطبایی قصد دارد افغانها را در جایگاه نیرویی خارجی بنشاند که البته پربیراه نیست، اما واقعیت تمام هم نیست. سقوط اصفهان -در کنار سقوط امپراطوری ساسانی، حملهی مغول، حملهی ترکان و ...- نمونهی گویایی بهدست میدهد از انحطاط در جایجای تاریخ این سرزمین.
* طباطبایی، جواد. سقوط اصفهان (به روایت کروسینسکی). تهران: نگاه معاصر، 1381.
پینوشت:
یکی از نکاتی که جایش در گزارش کروسینسکی خالی است، اشاره به نقش مذهب در انحطاط سیاسی صفویان است. دستاندازی روحانیون بر ارکان نظام سیاسی صفویان و به انحطاطکشیدن کشور چیزی نیست که از دید و قلم تاریخنگاران دور مانده باشد. فراموش نکنیم که شاه سلطان حسین همان کسی بود که از فرط تعصب، در ابتدای زمامداری شرابخواری -که سنتی دیرپا در دربار صفوی بهشمار میآمد- را در سطح کشور ممنوع کرد که البته دیری نپایید که بر اثر مکر و القائات خواجهسرایان و عمهی خویش، خود به شرابخواری کهنهکار بدل گشت! البته بایستی قبول هم کرد که نمیشود از گزارشی چند صفحهای از قلم یک راهب، توقعی زیاده داشت که همهی موارد سیاسی، اجتماعی و مذهبی آن دوران را بررسد.
» در همین رابطه، از دیگران:
» معرفی دیگر کتابها، از همین قلم:
برچسبها: کتاب، نويسنده، نشريه



8 پيام:
اثر جنبی مطالعه سقوط اصفهان به روایت کروسینیسکی د رمن:
http://neylabak1.blogspot.com/2003/11/blog-post_107008830768854567.html
http://neylabak1.blogspot.com
سلام..دیدم حالا که شما و دیگران دارین به اسیب شناسی وبلاگ ها میپردازین یک لیستی از اشتباهات یا اهمالات مصطلح در وبلاگ شهر تهیه کنم..امیدوارم تونسته باشم عادلانه قضاوت کرده باشم..یا حق بر دود
!مجيد عزيز
!گفتی مدينه، کردی کبابم
چند روزی بعد از انتشار کتاب، دوست عزيزی آنرا توسط مسافری برايم فرستاد. کتاب را باز کردم، دلم نمی آمد نخوانده و نا تمام،رهايش سازم و تماس بگيرم و تشکر کنم. اين نوشتم که بگويم دوبار سقوط اصفهان را خوانده ام و هنوز هم نتوانستم به اين پرسش پاسخ دقيقی بدهم که چرا هر دوبار، بخاطر مردم اصفهان اشک ريختم؟
دوم اينکه، سقوط اصفهان زمانی بطور دقيق قابل لمس و فهم خواهد بود که خواننده، پيش از آن، مشروطه ايرانی دکتر آژدانی را خوانده باشد
سوم، من پيش از اينکه به کاستی ها و يک جانبه نگری های روايت کروسينسکی توجه کنم، بيش تر محو تماشای گستره نگاه و آينده نگری های دوسرسو و تأثيری که کتاب واپسين انقلاب ايران، بر رشد و شکوفايی انديشه ی آيندگان نهاده بود، شدم.
و خلاصه چهارم، وقتی ما بعد از گذشته اين همه سالها، تازه کشفش کرديم و با اشتياق کتاب رامی خوانيم،چه مدت از زمان را بايد پشتِ سر نهيم تا جامعه مان را به شيوه غربيان، انديشمندانه و منطقی، برنامه ريزی کرده و شکوفا سازيم؟
فکر می کنم پاسخ پرسشم رادر حين نوشتن، يافته ام: که من به نام و بهانه اصفهانی ها، برای آيندگان می گريستم!
با سلام من این کتاب را نخوانده ام ولی حالا که صحبت به اصفهان و آنچه بر آن گذشته رسید اینکه"در سال 789 هجری مردم اصفهان که از مالیات های سنگین تیمور برای تامین مخارج لشکریان او به ستوه آمده بودند شورش کردند. تیمور چنان خشمگین شد که دستور داد تمام افراد لشکر از سپاهی و غیر سپاهی باید هریک کله ی یکی از اهالی اصفهان را بیاوردند. آنها که بدست خودشان نمی توانستند سر بزنند، کله می خریدند. در اول روز قیمت هر کله 20 دینار بود و هنگام غروب از بس کشته بودند قیمت به نیم دینار رسیده بود و هنوز می کشتند. به قولی دویست هزار نفر از اهل اصفهان را کشتند. فقط 50 کله منار بالا برده بودند.
" اما اینهم هنوز کافی نبود اما برای اینکه طولانی نشود در این یادداشت 8-7 ماه پیش بخوانید:
http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000098.html
شاد باشید و نه گریان
پویا
سلام و درود بر مجيد عزيز.
چقدر لذت ميبرم كه جايگاه معرفي كتابهاي آگاهنده را در جمعمان خالي نميبينم. چه معرفيها و اشارههای شما و چه اشارههاي گاهبهگاه جناب حسن درويشپور در بخش حاشيه وبلاگشان براي نسلي كه از مطالعه و كتاب سرخورده و گريزان است بسيار مفيد تواند بود.
"سقوط اصفهان" در واقع نام مستعاري است براي سقوط و انحطاط ايران. دكتر طباطبائي درست مانند مرحوم سعيدي سيرجاني كه با بررسيدن احوال و ويژگيهاي مردم سيرجان بهعنوان نماينده خلقيات ايراني به نقد آنها مينشست، اصفهان و مردم و سقوط تختگاه صفوي را به نام مستعاری از ايران و ايرانيان بدل كرده است و البته هيچيك از اين دو نويسنده نيز بيراه نرفتهاند.
به هر رو، وظيفه خويش دانستم از شما بابت معرفي اين كتاب تشكر كنم. بخشي از يادداشت بوي خون، عطر سكوت، غيرمستقيم به همين موضوع مربوط ميشود.
پاينده و پيروز باشيد.
درود دوست عزيز.....براستي ايران چه بود وچه شد قرن هاست نالايقان حكومتي ايران را به تاراج مي برند تا كي؟....تا كي؟
واقعا میخوام که به کتاخبخونه ات سر بزنم و نمیتونم .
سقوط اصفهانت به روایت ... جالب بود
تو چند سالته ؟حتما بی جواب که نمیذاری
سلام دوست عزیز. در مورد نگاه روزتان: نکته خوب و روشنی را اشاره کردید. نداشتن حسن نیت. البته در مورد ازکوره در رفتن شخص خودم صحبت میکنم: معتقدم باید پای در راهی نهاد که ثمره ای داشته باشد. معتقدم با مطرح کردن تنها لغات آرمانی به جایی نمیرسیم. کلی گفته بودید و شخصی میگویم. من از چیزی که به خودم گفته شد نرنجیدم.ظرفیت نقد پذیری ام به گونه ایست که بارها از دیگران خواسته ام نقدم کنند که همه بدان محتاجیم. شکواییه من از دوستان مجهول الهویه ایست که علیرغم توان تاثیر گذاری مثبت برامور تنها به ایجاد تنش میپردازند و آنجا که میبینند ممکن است ثمره حرکت دیگران مدالهای خود ساخته را از سینه شان بردارد داعیه وا آرمانا وا ارزشا راه می اندازند. راه اتحاد نه این است که ..... اصلا بگذریم همینطور ادامه بدهم سیاهه ای میسازم اینجا. به مرور تلاش میکنم در بلاگم نقطه نظراتم را در مورد اول شکاف مطروحه بین بلاگرهایی که میبینم این روزها از آن بعنوان ما و شما یاد میشود بگویم سپس به کار سرقت عنوان کانون وبلاگ نویسان ایران خواهم پرداخت که معتقدم باید اصلاح شود به مثلا لینکستان وبلاگهای چه میدانم ... یا هرچیز دیگر. کانون کلمه ثقیلی نیست و شایسته این جمع میپندارم نباشد.از پرگویی عذر میخواهم و چون بلاگری منطقی و کهنه کار میدامتان عنوان شد. امید که مرتبط با مطلبتان باشد.البته مطلب کوچکی نیز هست که میل میزنم. ارادتمند یارمحمدی
>>> صفحهی اصلی