شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۴

پیرامون وبلاگ و وبلاگ‌شهر (2)

وبلاگ‌نویسی با اسم مستعار یا واقعی؟ (1)

درآمد
بحثی که میان دوگروه از وبنگاران -آنان که نوشتن با اسم واقعی را تشویق می‌کنند و آنان که بر مستعارنویسی اصرار می‌ورزند- وجود دارد، هرچه وبلاگ‌شهر گسترش می‌یابد بیش‌تر به‌روی آب می‌افتد. این بحث، زنده و جاری است و چه بخواهیم یا نه ما را به خود می‌کشد، به همین خاطر گریزی از موضع‌گیری در قبال آن نیست. نخستین نکته‌ای که بایستی گفت این است ‌که هرچند ما به طرف مقابل خود حق می‌دهیم که چه راه‌ و روشی را برای نوشتن در رایانه برگزیند، اما این باز در "ماهیت" بحث فرقی ایجاد نمی‌کند. برای مختصر ورود به این بحث و درک سرخط‌های آن، لازم است که آن‌را به دوشاخه تقسیم کنیم: "ضرورت تاریخی" و "ماهیت و محتوا". پس از بازکردن این‌دو نکته، درخواهیم یافت که نوشتن با نام اصلی مزیتی است انکارناپذیر در مقابل مستعارنویسی.

ضرورت تاریخی
در بسیاری از مواقع، این "شرایط" است که نوع تصمیم‌ را به انسان تحمیل می‌کند. به‌تر است بگوییم که در این‌گونه مواقع، "اختیار" جای خود را به "جبر" می‌سپرد. برای مثال، برای کسی که در ایران زندگی می‌کند و برعلیه رِژیم حاکم می‌نویسد، چندان عاقلانه نخواهد بود که امضای واقعی خود را پای نوشته‌اش بگذارد. کسانی نیز که به کار روشنگری در زمینه‌ی مذاهب مشغول‌اند، اغلب ترجیح می‌دهند که آثارشان را با نام اصلی خود منتشر نکنند که نمونه‌ی آن رگ تاک ، نوشته‌ای زیر نام مستعار دلآرام مشهوری است. این همان "ضرورت تاریخی" است: شرایط ويژه‌ی فرد در تصمیم‌گیری او نقش اساسی را بازی می‌کند و حق آزاد تصمیم‌گیری‌اش را به پس می‌راند. اینک پرسیدنی‌ست که آیا می‌شود از روی عنصر "شرایط" به تعریفی جامع و بنیادی از مقوله‌ای، حال هر مقوله‌ای -مثلاً مستعارنویسی- دست یافت؟ پاسخ در این‌جا منفی است، به این دلیل گویا که اگر ما تعاریف بنیادی‌‌مان را با گرته‌برداری از شرایط ويژه‌ی موجود به‌دست دهیم، با تغییر شرایط، بنیاد تعریف‌ها نیز بر باد خواهد رفت. درست از این‌ روست که از درون دریچه‌ی دید یک فرد و بر مبنای ضرورت‌ها و منافع شخصی او نمی‌توان به تعریفی جامع دست یافت و به آن عمومیت بخشید، چه هر تعریفی تنها در حوزه‌ی عمومی و با مقبولیت جمعی است که معنا می‌یابد. واژه "استاندارد" و مفهوم آن نیز نشات‌گرفته از همین خاصیت است.
توضیح واضحات است که اگر در ایران دو نفر با هم در باره‌ی وبلاگ‌نویسی با اسم مستعار یا غیر مستعار بحث کنند و هر یک بر اساس "ضرورت‌های خود" پشتیبان یکی از این طرق باشد، تا ابد بحث‌شان -بی‌نتیجه- ادامه خواهد داشت! پس به‌تر است با منطقی فراتر از منافع شخصی مقولات را ماهیت‌شناسی کنیم. برای درک به‌تر مقوله‌ی "ضرورت تاریخی" این مثال هم به‌کار می‌آید: برای کسی که دیابت دارد، شکر سم است اما آیا می‌شود کلی‌گویانه شکر را در زمره‌ی سموم طبقه‌بندی کرد؟ در این‌جا دیابت "شرایط ویژه"ی فرد (شرایط تاریخی) است که او را وا می‌دارد از مصرف شکر خودداری کند. در ایران امروز نیز "خطر" بسیاری را به پشت نقاب نام مستعار رانده است و همین اسم مستعار در واقع ضامن بقای آنان گشته است. با تمام این وجود، "ضرورت تاریخی" عامل تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی و ایجاد "ماهیت و محتوا" برای مقولات بنیادی نیست، فقط می‌تواند توجیهی برای آن باشد.

پی‌نوشت:
در این یادداشت کوشیده‌ام تا موضوع را با نگاهی تئوریک بررسم و هیچ دغدغه‌ای به‌جز بحث نظری پشت آن نیست. پس قصدم، ترغیب هیچ‌کس به نوشتن با نام خود نیست که این تنها بسته به سلیقه، خواست و شرایط فردی اشخاص است. در یادداشت پسین، به چند نمونه از این ضرورت‌ها اشاره خواهد شد.

» چند یادداشت که در همین زمینه به چشمم خورده:
  • وبلاگ مهرداد: [+][+]

  • وبلاگ پرگار: [+]

  • وبلاگ پویا: [+]

  • سرزمین آفتاب: [+]


  • ادامه دارد...

    ۹ نظر:

    بهرام گفت...

    با سلام، دوست عزیز بحثتان گویی ناتمام مانده است. و آنچنان که گفته اید که به بازگشودن "ماهیت و محتوای" موضوع نیز میپردازید، قضیه را پیگیری نکرده اید. من نیز مانند شما به اجبارهای ازین دست که اشاره کرده اید معترفم، اما در باره ماهیت قضیه نظرم بر این است که در شرایطی که چنین اجبارهایی در کار نیست برای گسترش دادن روحیه مسئولیت پذیری در باره نظرات و افکار و عقاید، بهتر است که افراد از نام خودشان استفاده کنند. زیرا استفاده از نام مستعار اگر از ملاحظات امنیتی صورت نگیرد دیگر چه محملی برایش باقی خواهد ماند بجز اینکه افراد جسارت و شهامت لازم را برای پذیرش پیامدهای فکری و فرهنگی اظهارات خویش را ندارند؟ با بودن اسم مستعار در شرایطی امن، فرد میتواند هر سخنی را بیان کند و در مواجه با انتقادات نیز الزامی به پاسخگویی نداشته باشد. مگر کم دیده ایم در همین وبلاگ ها که کسی با چندین اسم متفاوت، چندین وبلاگ متفاوت میزند و در هر یک چیزی میگوید، این امر آسیبی به مخاطب نمیرساند اما تاثیری که بر روحیه خود فرد میگذارد امری ست که در خور تعمق و تامل است. اگر شرایط نامتعارف بر جامعه حاکم نباشد باید انسان ها بیاموزند که مسئولیت گفتارهای خویش را بپذیرند و در معرض پرسش دیگران قرار خواهند گرفت و در نتیجه سعی خواهند کرد که نظراتشان را روشنتر و پخته تر بیان کنند. در شرایط سانسور و ضدسانسورهایی از قبیل "اسم مستعار" تنها به ناروشنی یاوری میرسانند و در ناروشنی انسان امکان رشد خویش را نخواهد داشت. و در این میان آنچه که قربانی میشود رشد جسارت انسان برای عرضه خود است. من هر آنچه را که باعث شود که انسان نتواند که بگوید: "این منم." را مفید به حال آدمی نمیدانم. البته که هر کسی نظری دارد و جای هیچ اجباری در کار نیست.

    هاله گفت...

    مجید جان، سلام.

    سوالی داشتم، وبلاگ‌‌تون مشکلی داره یا اصولا" پیام‌گیر مطالب قدیم‌تون رو بر‌می‌دارید؟

    دنبال کامنت خاصی می‌گشتم که دیدم اصلا" جا تره و بچه هم ... :)

    امیر گفت...

    مجید عزیز،بحث جالبی را شروع کرده ای و امیدوارم که آن را ادامه دهی و به این یادداشت کوتاه بسنده نکنی. با احترام،امیر
    http://20six.co.uk/amir78

    پویا گفت...

    مجید گرامی من نظر خودم را در یادداشتی در وبلاگم نوشته ام و ضرورتی به تکرار آن در اینجا ندیدم.

    www.pouyashome.com/weblog/
    پویا

    بیلی و من گفت...

    مجید عزیز، مسئله اساسی تر از بحث در مورد مستعارنویسی این است که ما در حوزه نقد و بررسی هر پدیده‌ای بلافاصله آن را شخصی می کنیم و نمی‌توانیم به شیوه علمی مرسوم و بدون پیشداوری به نقد و نظر بپردازیم. ببینید وبلاگ یک واقعیت است که حالا به‌هر دلیلی مورد توجه ایرانیان واقع شده است در عین‌حال مستعار نویسی در وبلاگ‌ها هم واقعیت دیگری است. حال ما که همه بلاگر هستیم و با پدیده‌ای بنام وبلاگ سر وکار داریم مي خواهیم به مقوله مستعار نویسی بپردازیم ممکن است مثلا در مورد کامنت نویسی باشد یا قالب وبلاگ یاشیوه لینک دادن و چیزهای دیگری که به نوعی با وبلاگ در ارتباطند. متاسفانه از همان لحظه شروع گفتگو، تمام کسانی که مستعار می نویسند مسئله را شخصی می‌پندارند نه یک مقوله قابل بحث و بررسی که بنا به دلایل تاریخی و فرهنگی در یک بستر نامتعارف رشد کرده است. شخصی کردن بحث باعث می شود که بستر ناسالمی پدید می‌آید و به بحث‌های سطحی و بچه‌گانه منجر می‌گرددو حتا در حد شانتاِژ روانی یکدیگر پیش می‌رود. اگر توجه کرده‌باشید در گفتگوهایی که با تعدادی بلاگر داشته‌ام نظرشان را در مورد مستعارنویسی پرسیده‌ام و به جز یک موردکه آن‌هم خودش مستعار نویس است و تازه توضیح داده است که اگر فضای امنیتی ایران نباشد با نام خودش می‌نویسد، بقیه با مستعار نویسی مخالفند اما مستعار نویسی را هم محکوم نکرده‌اند وما شاهد بودیم پاسخ‌های داده شده در کامنت ها موضوع راکاملا شخصی گرفته‌اند و با عصبیت و بدون استدلال موضع گیری کرده و انگار دلخور! شده‌اند.بنابراین و با چنین فرهنگی هیچ توفیری ندارد که شما در کدام باب سخن بگویید همین آش خواهد بود و همین کاسه.

    . گفت...

    تمام نطراتم لزوما پاسخگویی به آقای زهری عزیز نمی باشد .مطالعه آرای دیگران د روبلاگهایشان و همچنین پیغامهای این پست شما نظراتم را شکل داده اند:
    نوشتن با اسم مستعار یا با اسم واقعی وقتی که هدف ازنوشتن مواجهه اندیشه خود با اندیشه دیگری است فرقی نمی کند.د رمورد وبلاگها خب با وجود مستعارنویسی ، این نویسنده آدرس دارد.یعنی امکان تماس و گفتگو و مسوولیت ضمنی عقایدش را بر عهده دارد.در واقع طرح موضوع فقدان جسارت برای همه مستعار نویسان صحیح به نظر نمی رسد.ممکن است که درمورد برخی صادق باشد و درمورد برخی نه.بدون مطالعه میدانی در پدیده مستعار نویسی و به صرف پیش فرضهای شخصی نمی توان به نتیجه ای قابل اعتماد در این زمینه رسید.برای منی که مستعارنویس هستم احتراز آگاهانه از اطلاع دهی غیرضروری ومسائل حاشیه ای که توجه مخاطب را از اصل مواجهه اندیشه ها دور می کند دلیل وبلاگ نویسی ام هست.دغدغه های انسانها متفاوتند ؛ دغدغه من هم در آغاز وبلاگ نویسی مواجهه صرف نظراتم با نظرات مخاطبم بود و واقعا تحمل صمیمیت آنهم در دورانی که به شدت از سوی افرادی آزرده بودم که در وبلاگستان با ماسکی از عشق به انسانیت ودروغهای وحشتناک و از اتفاق به اسم واقعی هم!!!،هم حضور داشتند را نداشتم چرا که نیازم، انزوای عاطفی و روانی بود . مجهول نویسی( که معمولا خاص پیام گذاران است یا از سوی فحاشان و هتاکان به کار گرفته می شود که تحمل و تصوروجود ایده مخالف را ندارند ، یا خاص پیام گذارانی است که از به خطر افتادن صمیمت اش به واسطه انتقاد به مطلب صاحب وبلاگ در هراس است. خب همین مساله هم قابل تامل است که چرا کسی شرایط را برای انتقاد با اسم واقعی مهیا نمی بیند؟براستی ایا طرح این سوال از خودمان مهم نیست که: آیا یک مستعارنویس که با انتشار آدرس وبلاگ و ایمیل اش و با رعایت الفبای ارتباط باانسانی دیگر در همه حوزه های فکری یا هنری یا ... و با لحاظ کردن حداقلی از معیارهای گفتگوی علمی یا گفتگوی منطقی و غیر شخصی با من ارتباط برقرار می کند به صرف مستعارنویسی باید وی را فاقد جسارت یا فاقد مسوولیت یا فاقد اهمیت اندیشه هایش خواند؟!
    تمام کسانی که با نام واقعی می نویسند به صرف واقعی بودن نامهایشان( گرچه برخی از این نامها هم واقعی نیستند ،دوستی دارم که به لحاظ مسایلی ، در وبلاگی با اسم خودش مطالب یک پزوهشگر ارتباطات را منتشر میکرد)
    از چه امتیازی نسبت به مستعار نویسان برخوردارند؟ از نظر من هیچیک از روشهای معرفی نویسنده وبلاگ به خودی خود دارای مزیت نیستند .
    آنچه که دوست عزیزم بهرام تحت عنوان جسارت از آن یاد کرده است و مستعارنویسان را در نبود مشکلات امنیتی به بی مسوولیتی یا عدم پذیرش پیامدهای فرهنگی و هزینه های آن معنی کرده است برخوردی مطلق گرایانه با این پدیده است.ضمن اینکه لزوما گفته ها یا نوشته های خوب و منطقی دال بر وجود شخصیت مسوولیت پذیر نویسنده هم نیست. بی مسوولیتی خاص هر اسنانی می تواند باشد که نمودش را به واسطه توسل به رسانه وبلاگ هم می توان مشاهده کرد.مگر ما در زندگی ملموس اجتماعی کم شاهد بی مسوولیتی افراد هستیم؟ مگر کم شاهد گریز انسانهایی که کاملا می شناسیم شان، از مواجهه با نتیجه تفکر یا نتیجه عمل شان هستیم؟ آیا صرف معرفت ما به هویت شناسنامه ای آنان لزوما مانع بی مسولیتی شان می شود؟! بحث مستعارنویسی زمانی برجسته می شود که شخصی با دوگانگی در وبلاگ نویسی با زندگی واقعی اش به دنبال کسب منافعی است؛ آنجا منافع مادی و اینجا منافع معنوی! که خب کار ما کارآگاه بازی و کشف یا افشای چنین کسانی نیست
    http://neylabak1.blogspot.com

    پارسا صائبى گفت...

    مجيد عزيز،

    در هر دو سوى اين طيف همه نوع تفکر و همه نوع تنوع نظر وجود دارد و خيلى نميتوان احکام منطقى همه‌گير در اين مورد درآورد. ضمن تاکيد بر اين نکته که اسم مستعار داشتن فى نفسه مذموم نيست، برداشت من اين است که آزادى عمل داشتن مستعار نويسان در پرداختن به موضوعاتى که در جامعه ما تابو هستند همواره مورد رشک غير مستعار نويسان بوده است. اين تا حد زيادى هم طبيعى است. به هر حال من شخصاً‌ به هر دو سوى طيف احترام مى‌گذارم و شخصاً معتقدم که اگر با اسم واقعى پيش مى‌آمدم، هر چند ممکن بود از نظر سياسى نحوه ارائه حرفهايم فرق مى کرد و تند نمى نوشتم اما محتوا و کليت حرفهايم همينها بود و خيلى با الآن متفاوت نبود.

    گوشزد گفت...

    سلام
    من ترجيح مي دهم در پرده بمانم و فاش بگويم...تا آن كه فاش شوم و در پرده بگويم.
    مستعار نويسي بحث پيچيده اي نيست...بحث ترس است از چيزي
    ترس از اينكه دستگيرت كنند...يا ترس از اينكه داشتن چنين افكاري را بر تو نبخشند...يا ترس آنكه فاش گويي در وبلاگ موجب از پرده به در افتادن آني شود كه عمري در استتارش كوشيده اي...غريزه

    عليدوست گفت...

    درود بر مجيد. من معتقدم بسيار بهتر است كه صاحب سخن با نام واقعيش بنويسد و شهامت پذيرش تبعات سخنان خود را داشته باشد. بيشك اين يك قدم اساسي در پيشرفت شخصيت افراد يك اجتماع است. از اينكه در خبر چين به من لينك دادي و بعد برداشتي هم سپاسگزارم!