عصر شنبه 28 می، سخنرانی عباس میلانی با استقبال فراوان مردم روبهرو شد؛ سالن سیصدنفره لبالب پر بود. حرفهایش البته جذاب بود اما من نمیتوانم به هستهی تئوری او زیاد نزدیک شوم.
به دریافت من، میلانی معتقد است که تجدد بایستی از درون فرهنگ خود ایران بجوشد و ببالد و ما تنها میباید از نکات مثبت غرب در این راه استفاده کنیم، نه اینکه غرب را الگو و فراراه خویش قرار دهیم. این تئوری در ظاهر زیبا -و البته نهچندان جدید و یکتا-، هر چقدر زیباست، ناکاراست؛ دلیلاش نیز گویاست: دنیا نمیایستد تا ما سلانهسلانه از درون هویت پاکباخته و فرهنگ پرسنگلاخ و ناپیراستهی خود تجدد استخراج کنیم! ضریب رشد ما از لحاظ تاریخی سالها از دنیای مدرن عقب است و ما برای قد راست کردن بایستی این پسرفت را با جهشی غولآسا جبران کنیم و برای این کار، نخست باید دست از شعارهای پوپولیستی و خود-گول-زن بشوییم و بیتعصب، خردمندانه عاقبت بیاندیشیم. بهتر آن است که اسطورهی ققنوس -که از خاکستر خویش برخاست- را به همان جهان غیر واقع اساطیر وانهیم و پایاش به تئوریهای جهان واقع نکشیم. ضمناً به مسئلهی "استقلال" به شکل واپسمانده و ایدئولوژِیک آن، یعنی "تئوری مرزهای بسته" (مثل جبههی ملی، پان ایرانیست و اقمارش) ننگریم و نگاهمان جهانی باشد. امروز ارزشهای غربی فقط "ارزشهای غربی" نیستند؛ رسانه و تکنولوژی، و صد البته درخواست روزافزون پهندشت جهان، آنها را جهانشمول کرده است و جهان ما را "جهانشهر".
خلاصه، هرچند من نیز معتقد به الگوگیری صرف از غرب نیستم، اما بهگمانم تجدد را بهتر میتوان از والدینش آموخت تا که خود آن را زایید!
به دریافت من، میلانی معتقد است که تجدد بایستی از درون فرهنگ خود ایران بجوشد و ببالد و ما تنها میباید از نکات مثبت غرب در این راه استفاده کنیم، نه اینکه غرب را الگو و فراراه خویش قرار دهیم. این تئوری در ظاهر زیبا -و البته نهچندان جدید و یکتا-، هر چقدر زیباست، ناکاراست؛ دلیلاش نیز گویاست: دنیا نمیایستد تا ما سلانهسلانه از درون هویت پاکباخته و فرهنگ پرسنگلاخ و ناپیراستهی خود تجدد استخراج کنیم! ضریب رشد ما از لحاظ تاریخی سالها از دنیای مدرن عقب است و ما برای قد راست کردن بایستی این پسرفت را با جهشی غولآسا جبران کنیم و برای این کار، نخست باید دست از شعارهای پوپولیستی و خود-گول-زن بشوییم و بیتعصب، خردمندانه عاقبت بیاندیشیم. بهتر آن است که اسطورهی ققنوس -که از خاکستر خویش برخاست- را به همان جهان غیر واقع اساطیر وانهیم و پایاش به تئوریهای جهان واقع نکشیم. ضمناً به مسئلهی "استقلال" به شکل واپسمانده و ایدئولوژِیک آن، یعنی "تئوری مرزهای بسته" (مثل جبههی ملی، پان ایرانیست و اقمارش) ننگریم و نگاهمان جهانی باشد. امروز ارزشهای غربی فقط "ارزشهای غربی" نیستند؛ رسانه و تکنولوژی، و صد البته درخواست روزافزون پهندشت جهان، آنها را جهانشمول کرده است و جهان ما را "جهانشهر".
خلاصه، هرچند من نیز معتقد به الگوگیری صرف از غرب نیستم، اما بهگمانم تجدد را بهتر میتوان از والدینش آموخت تا که خود آن را زایید!

