چهارشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۳

نظر عجيب‌غريب احمد شاملو!

حسن محمودی دست بر نکته‌ی نغزی گذاشته است: "به نقل از جمال ميرصادقی، احمد شاملو مدعی می‌شود که جمالزاده نويسنده‌ی واقعی يکی بود يکی نبود نيست و در واقع، آن‌را از دو نويسنده‌ی دوره‌ی مشروطيّت دزديده است"! در پيامگير آدم و حوا چنين نوشتم:
نمی‌دانم رواست که به گفته‌ی جمال ميرصادقی استناد کنيم يا نه؟ فرض را بر اين می‌گذاريم که شاملو واقعآ چنين گفته:
در جهان غرب -که کارها اغلب بر مدار منطق می‌گردد- اگر صاحب‌نظری يک يا حداکثر دوبار در حوزه‌ی ادبيات يا سياست يا ... نظری خلاف واقع ابراز کند(به‌قول معروف اکاذيب نشر کند)، بايستی حيثيت "نظری" خود را برباد رفته بداند. در ايران ما البته وضع به گونه‌ی ديگری‌ست!
در ايران، استدلال، فقط به کار توجيه و اثبات نظريات خدشه‌ناپذير قديمیِ ما می‌آيد و بس. مباد روزی که قلم کسی به نقد "قهرمانی" چون شاملو بگردد؛ آن قلم را چوب تکفير کرده بر سر خود منتقد می‌شکنند! مثلآ همين شاملو، نظريه‌ی نويسنده‌ای را -در باره‌ی ضحاک و کاوه و فردوسی و ...- کپی کرده و چند ناسزا نيز برآن افزوده، در دانشگاه برکلی تحويل حضار می‌دهد. کاری به کژی‌ها و نژندی‌های محتوايی مدعای او نداريم که بحث‌اش به‌واقع مثنوی هفتاد من است، امّا بعد از اين‌که بوی قضيه‌ی کپی‌برداری بلند می‌شود، می‌فرمايد که «به وقت سخنرانی مست بودم» و خلاص! خب آب هم از آب تکان نمی‌خورد؛ نبايد هم بخورد، چون شاملو بوده است ديگر! امّا ريشه‌يابی قضيه ما را به کجا می‌برد:
بحث جمالزاده و "اوّلين مجموعه‌قصّه‌ی فارسی" نيز -چون قضيه‌ی فردوسی- درست به هدف شکستن مبدأهای تاريخی و ادبی يک ملّت است. اين مبدأها که سکوهای افتخار اين ملّت هستند، بعضی را آزار می‌دهند که بايستی شکسته شوند. آخر امورات عدّه‌ای فقط از مبارزه با اعتبار ملّت‌ها می‌گذرد ديگر... تصوّرش را بکن: جمالزاده -يعنی پدر قصّه‌نويسی يک ملّت- به‌يکباره به دزد آثار ديگران تبديل می‌شود! کاوه‌ی آهنگر، اسطوره‌ی مبارزه با ظلم و ظالمين، ناگهان به يک لات قدّاره‌بند نزول می‌کند، ضحاک می‌شود پدر سوسياليسم تاريخی و حيثيت و نقش بی‌بديل کورش هخامنشی، در زير تيغ نقدِ حضرات به خاکروبه‌دانی تاريخ پرتاب می‌شود...[1]
احمد شاملو در مقدمه‌اش بر ديوان حافظ، خود با صراحت اعتراف می‌کند که بعضی از واژگان را، در لحظات آخری که «حافظ شاملو» می‌خواست زير چاپ برود، به ميل شخصی تغيير داده است![2] بيچاره تاريخ و فرهنگ ما و بيچاره‌تر نوادر ادبی ما چون حافظ، که شاملو فارسی‌نويسی يادشان می‌دهد!
  • در همين رابطه
  • : «زيرسئوال بردن جمال‌زاده، زيرسئوال بردن مبدا داستان‌نويسى معاصر فارسى است»

    توضيحات:
    1- چکيده‌ای از سخنان شاملو در برکلی.
    2- دلآرام مشهوری در دو گفتار، در جُستار "حافظ «ديوانهء سرسامی» يا «فرزانهء جاودانی»"، دست بردن شاملو در غزليات حافظ را نقد کرده است.

    پی‌نوشت:
    1- اخيرآ شخصی به نام ناصر پورپيرار، در چند جلد کتابی که با عجله و تنها ظرف دو يا سه‌سال نوشته، تمامی تاريخ ايران‌زمين را ساخته‌ی صهيونيست‌ها خوانده است! هم‌کيش او عبدالله شهبازی نيز در آثارش، تاريخ و شخصيّت‌های تاريخی ما را لجن‌مال کرده است. می‌خواهم بگويم احمد شاملو از اين حيث يگانه نيست!
    2- در مثل مناقشه نيست! از اين‌رو بود که نام شاملو در کنار آن دو نام قرار گرفت و الا شکّی نيست که شاملو خود از مفاخر ملّی ماست و جايگاه ادبی او در شعر معاصر، بی‌مانند است.
    3- شنيده‌ام که ناصر پورپيرار جزو معارضان عراقی و از دار و دسته‌ی حزب‌الدّعوه‌ای‌هاست و اصولآ اصليتی ايرانی ندارد. نمی‌دانم اين خبر تا چه حد صحت دارد، امّا جانبداری‌های اين شخص از صدّام حسين و همچنين "تاريخ درخشان اعراب"، اين گمان را به حقيقت نزديک می‌کند.