«چگونه ممکن است، ملتی در گذشتهاش با فساد و ظلم و ادبار بسر برده باشد و بيکباره بپاخيزد و سرفرازانه آيندهای درخشان بيافريند؟»[1]
اهل مطالعه دلآرام مشهوری را با رگِ تاک[2] میشناسند. اين کتاب پژوهشی و در عين حال سخت، گفتار بلندیست پيرامون نقش دين در تاريخ اجتماعی ايران. مغزهی اين گفتار اختصاص دارد به جنبش بابیگری و نقش رفورمگرای آن در دوران استيلای قدرت مطلقه و توأمانِ روحانيت و دربارِ قاجار.
1- حافظ «ديوانهء سرسامی» يا «فرزانهء جاودانی»
"دو گفتار" نوشتهی دلآرام مشهوری، همانگونه که از نامش پيداست، شامل دو جُستار بلند است که چندان ربطی به هم ندارند. نخستين جُستار حافظ «ديوانهء سرسامی» يا «فرزانهء جاودانی» عنوان گرفته است. در آن، نويسنده با ذکر مثالها و ارائهی استدلالهايی چند، به کسانی که با دستآويزکردن تصحيح ديوان ادبای پارسیگوی -بهويژه حافظ- و دست بردن در ميراثِ فرهنگی ايران، بهدنبال نامی برای خود بودهاند میشورد و اينگونه اعمالِ خلاف فرهنگ و ادب و تأثيرش بر آيندگان را آسيبشناسی میکند. نويسنده میپرسد: «آيا سرايندگان و انديشهورزان ايرانی نوشتن نمیدانستند که آثارشان "غلطگيری" میشود؟!»[3] در اين بين او بهويژه دست بر احمد شاملو و مقدمهاش بر حافظ میگذارد و نظرگاهِ مارکسيستی او در بازخوانی حافظ را رد میکند. بهيادآوردنیست زندهياد شاملو خود اعتراف کرده بود که در «چاپخانه، پس از آنکه "ديوانش" حروفچينی میشود، در غزلی "صوفی" را نامناسب دانسته و بجای آن "ساقی" میگذرد».[4]
در پی اين نقد، نويسنده نظريهی خود مبنی بر "امکان زرتشتیبودن حافظ" را مطرح میکند و مختصر ادلهای نيز ارائه میدهد و وعده مینهد که در آينده، در اثری جداگانه، بهطور همهجانبهای موضوع را بررسد.
2- «ما» و «غرب زدگی» آل احمد
گفتار دوّم کتاب، نقد بلندیست بر غربزدگی جلال آل احمد با عنوان «ما» و «غرب زدگی» آل احمد. شايد بشود گفت در بين نقدهايی که غربزدگی آل احمد را از زوايای گوناگون مورد بررسی و ارزيابی قرار دادهاند، سنجشگری خانم مشهوری از قبيلهی ديگری است. اين نقد از چند جهت حائز اهميت است: از لحاظ "سبک علمی نقد" که پيروی تام دارد از ساختار نقد آکادميک غربی. در اينگونه نقد، با فرم و چارچوبی مشخص، کلامی بیپرده و موجز و بدون حاشيهروی روبروييم که چاشنی استدلال، دلايل خردمندانه و استناد به اسناد مرجع، مقبوليت سنجش و درک مطلب [برای خواننده] را به قابلِ قبولترين سطح میرساند.
دوّمين نکتهای که اين نقد را برجسته میکند، نگاه تطبيقی و روانشناسانهی نويسنده به بطن جامعهی قبل از انقلاب -بهويژه دههی چهل– است. او با ريشهيابی علمی، خاستگاه توليد آثاری چون غربزدگی و بستر رويش تفکرهای ضدّ تجدّدی چون آل احمد (و شريعتی) را میشناساند. نويسنده میکوشد نشان دهد که دوگانگی جامعهی دههی چهل و موج مدرنيزمی که پايههای آموزشی و تبليغاتی آن ضعيف بود، سبب گرديد که ما با پاگرفتن ذهنيتهايی امتناعگرا، مخرّب و نهيليستی چون جلال آل احمد، و رويکرد انقلابی به اسلام و مبدأ مذهبی ("بازگشت به خويشتن خويشِ" شريعتی، فرديد، شايگان، نصر و ...) روبرو گرديم. اين دوگانگی و تضاد که محصولش "امتناع" بود، باعث تنشهای عميق هويتی در جامعه، و کِشت و گسترش سريع انديشهی آل احمد و شريعتی در لايههای تحتانی و ميانی جامعه گشت و به فاصله گرفتن مردم و حکومت از يکديگر، و عدم همکاری روشنفکران با دولت انجاميد که فرجاماش را نيز همگی ديديم! در همين رابطه، نويسنده متذکر میشود:«چنين است که آل احمد بر اساسیترين درد جامعهء ايرانی انگشت میگذارد و آن جدايی، بيگانگی و حتی دشمنی ميان "ملت" و "حکومت" است. دستگاه حکومت -حتی اگر بهترين هم باشد- آنجا که با بدبينی، اکراه و کارشکنی روبرو باشد، ناگزيز به زور متوسل میشود و از خدمت به ملت وا میماند.»[5]
اگر بخواهيم -مختصر و مفيد- مغزهی نقد دلآرام مشهوری بر غربزدگی آل احمد را بازگوييم، بايستی گفت که جامعهی ملتهب و در حالِ گذار دههی چهل ايران، بهدليل ريشههای قطور سنت و مذهب، و از آن سوی به دليل ورود شتابزدهی مدرنيزم، ضعف آموزش و تبليغات رژيم وقت -که نياز اساسی مدرنيزم و مدرنيته است- و عدم جايگزينی کامل "ابزار تفکر مدرن" بهجای "سنتیانديشی" و "دينخويی"[6]، و در اين بين، سنگاندازی گروههای فرصتطلبی چون حزب توده، به نوعی بدگمانی و يأس دچار شده بود، چه از سويی میديد ارزشهای بنيادين جامعه در حال فروريختن است و از سويی ديگر، جايگزينی ارزشهای جديد را يا نمیديد، و يا اگر هم میديد برنمیتابيد (همانطور که از متن کتاب مثال آورده شد). به همين خاطر، گونهای تضاد شديد اجتماعی بهوجود آمد که مولدهايی چون آل احمد و شريعتی بدان سوخت رسانيدند و ژرف و ژرفترش کردند تا به انقلاب انجاميد.
*شناسه:
مشهوری، دلآرام. دو گفتار. چاپ اوّل. پاريس: انتشارات خاوران، تابستان 1379، در 110 صفحه.
توضیحات:
1- ص 85.
2- مشهوری، دلآرام. رگ تاک(دو جلد). چاپ چهارم. پاريس: انتشارات خاوران، بهار 1381، در 647 صفحه.
3- ص 3.
4- ص 54 حافظ شاملو، به نقل از ص 16 دو گفتار.
5- ص 94.
6- اين اصطلاح را از دکتر آرامش دوستدار بهوام گرفتهام.
