پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۳

ترور داريم تا ترور!

دانه‌ی فلفل سياه و خالِ مه‌رويان سياه
هر دو جان‌سوزند، امّا اين کجا و آن کجا؟!


بله، ترور همه‌جا هست و به مذهب و مسلک خاصی منحصر نمی‌شود و نشانه‌ی تعصّب و جهالت است و ... همه‌اش قبول! ولی گوينده‌ی اين نکات ظاهرآ يا صورت‌مسئله را درست متوجه نشده و يا بر اساس بعضی تعلقات و مصلحت‌طلبی‌های عقيدتی-سياسی، عمدآ ذهن مردم را به انحراف می‌کشد؟ آيا ايشان نمی‌بيند که بعضی از رژيم‌ها -زير پرچم اسلام- تروريسم را دولتی کرده‌اند، شبکه‌های ترور به‌راه انداخته‌اند، جهان را به ترور اتمی تهديد می‌کنند؟ بين تروريسم دولتی با عملکرد تعدادی آمريکايی خشکه‌مذهبِ ضدّ سقطِ جنين آيا فرق نيست؟
رهبری يک نظام برای قتل يک نويسنده(سلمان رشدی) جايزه ميليونی تعيين می‌کند. دکتر کورش آريامنش(رضا مظلومان) را به خاطر نوشته‌های ضد مذهب‌اش در نشريه‌ی "پيام ما آزادگان" و نيز فعّاليت‌های سياسی‌اش در خيابان‌های پاريس ترور می‌کنند. در ايران خودشان قتل‌های زنجيره‌ای به‌راه می‌اندازند و بعد برای لاپوشانی جنايات و ختم غائله، فقط ابزار قتل‌ها را از سر راه بر می‌دارند، مثل کسی که موقع جارو زدن اتاق خاکروبه را زير فرش بريزد! همين امروز، به هر تروريستی که در عراق يک آمريکايی را بکشد، به هر که هليکوپتر آمريکايی را سرنگون کند، فلان‌قدر دستمزد می‌دهند! خانواده‌ی يک تروريست انتحاری، نه تنها برای آدمکشی فرزندش جايزه‌ی هنگفتی از جمهوری اسلامی می‌گيرد، بل‌که تحت پوشش حقوق بنياد شهيد قرار می‌گيرد. يعنی يک‌مشت تروريست فلسطينی، از جيب ملّت ايران تغذيه می‌شوند! هنگامی که هزاران انسان بی‌گناه در برج‌های تجارت جهانی خاکستر می‌شدند، همين افراد به خيابان‌ها ريختند، شادی کردند و تخم کين و نفرت افشاندند. "دکتر" حسن عباسی(يدالله قزوينی)، تئوريسين نظامی رژيم، به پشتوانه‌ی جمهوری اسلامی، آمريکا و دنيای متمدّن را به انفجار اتمی تهديد می‌کند و از هر جنايتی -اعم از يازده سپتامبر، سربريدن مردم بی‌گناه در عراق و ...- تجليل می‌کند. مسئول مهم‌ترين روزنامه‌ی دولتی ايران يعنی حسين شريعتمداری، يک برنامه‌ساز تلويزيون به‌نام فرود فولادوند را علنآ به قتل تهديد می‌کند، هرچند که نخستين باری نيست که زبان و قلم وی، برای مخالفان چنين حکمی صادر می‌کند. حتا مشتی حزب‌اللهی مفت‌خور، از چند وبلاگ‌نويس هم نمی‌گذرند و سپاه سرکوب اسلامی راه می‌اندازند! ترور دولتی مگر شاخ‌ودُم دارد؟
حرف اين است: دولت‌ها و شبکه‌هايی با دست‌آويز کردن اسلام، ايادی خود و عدّه‌ای خشکه‌مقدّس را به بمب انتحاری در جهان بدل کرده‌اند تا امنيّت تمامی مردم جهان را به خطر بی‌اندازند. ما برخاستگان از جوامع اسلامی، پيش و بيش از هر جامعه‌ی ديگری وظيفه داريم تروريسم اسلامی را نفی کنيم تا هم حساب خودمان را در اذهان جهانيان از اين افراد جدا سازيم، و هم خود غير مستقيم مشوّق‌شان نشويم.

پی‌نوشت:
نويسنده‌ی وبلاگ سيبستان سخت دم از اخلاق می‌زند، امّا هنگامی که شخصی بی‌نام و نشان در فضای وبلاگ خود ايشان اين‌جانب و آقایان نيما راشدان و مرتضی نگاهی را "شارلاتان" خوانده ترور شخصيّت می‌کند، ايشان نه تنها خم به ابرو نمی‌آورد، که از گوينده با اين عبارات تقدير هم می‌کند: «قلم و ديدگاه و پايه دانشی تو را بسيار ارج می نهم. برای من شماره تلفنی از خودت ايميل کن. دوست دارم با تو بيشتر آشنا شوم»! اين هم نمونه‌ی ديگری از «قلم و ديدگاه و پايه دانشی» شخصی که نويسنده‌ی سيبستان، دوست دارد بيشتر با او آشنا شود:[+]
دم خروس را ببينيم يا قسم حضرت عباس ايشان را باور کنيم؟