نخستين بخش
نگارش "مختصر معرفی عبدالله شهبازی" از پيش با اين آگاهی بود که "آب به خوابگه مورچگان" میريزم. پاسخ کنايهآميز و بسی سراسيمهی آقای شهبازی نشان داد که پيشبينیام درست بوده است. ايشان البته در يادداشت خود، در عوضِ گفتوگوی صريح و شفاف با منتقدشان -يعنی من- و ابهامزدايی از کارنامهی خويش، فرج سرکوهی را خطاب قرار میدهد(!) که بهراستی من از اين بیاخلاقی در نحوهی برخورد، شگفتزده شدم! نکتهی ديگر که اشمئزاز اين بیاخلاقی را دوچندان ساخت اين بود که ايشان پيش از اينکه شخصآ در صدد پاسخگويی برآيند، يکی از کسبهی مکتب جعل و اتّهامزنی، و دانشآموختهیِ دو رنگی و رياکاری را پيشقراول خود ساختند تا شايد با ناسزاها و تهديدهای اين پيشمرگه، طرفِ حساب که من باشم مرعوب شوم و بروم پی کارم. امّا اين عملکرد "گروهی" تنها مرا واداشت که برای آقای شهبازی، به خاطر داشتن چنين مريدِ نابخردی ابراز تأسفی عميق کنم!
اکنون نگاهی بیاندازيم به توجيهگری عبدالله شهبازی:
در يادداشت کوتاه "مختصر معرفی عبدالله شهبازی"، نکات متعددی مطرح شدند که بسياریشان از سوی آقای عبدالله شهبازی بیپاسخ ماندند. با توجه به پاسخ سريع -و نه صريح- ايشان بر آن يادداشت، نمیتوان از وصف "بیتفاوتی" در قبال اين نکات استفاده کرد. بنابراين، نکات مزبور از سوی ايشان پذيرفتهشده تلقی میشوند. در اينجا، با گذشتن از کنار نکات پذيرفته شده، فقط به نکاتی که "پذيرفته نشدهاند" میپردازيم.
1- آقای شهبازی در بارهی ياس و داس فرج سرکوهی مینويسند که «اگر اشتباه نکنم [ياس و داس] اوّلين کتاب ايشان بهشمار ميرود». من اين موضوع را چنين تصحيح میکنم: نخستين کتاب فرج سرکوهی شب دردمند آرزومندی نام دارد که در سال 1999 بهوسيلهی نشر باران درآمد. امّا چرا شهبازی بر "اوّلين کتاب" خواندن ياس و داس اصرار دارند؟ دليلش را شايد بشود در گفتهی خود ايشان يافت: «نوشته سرکوهي را غيرجدّيتر از آن دانستم که پاسخ دهم». هدف، بیتجربه نشاندادنِ نويسنده ولاجرم بیاهميّت جلوهدادن اثر اوست. شهبازی به خواننده چنين القا میکنند که ياس و داس اثریست غير مستند و فقط جنجالی، که ارزش نقد ندارد و بدين شکل، خود را تبرئه میکنند. اين حق آقای شهبازی است که در بارهی اثری چنين نظری داشته باشند، امّا اصلِ قضيه و هدفِ نهان در چنين اظهارنظری را نبايستی از نظر دور داشت. قبل از اشاره به آن، يادآوری میکنم که ياس و داس نقدیست درونی از چپ ايران که يکی از فعّالان شناختهشده و قديمی چپ -فرج سرکوهی- در آن کارنامهی خودش و هموندانش را میسنجد. اين کتاب خطاهای تاريخی، عجولی در قضاوت و چند غلط املايی[1] هم دارد، و ليکن، ارزش روشنگرايانهاش -خصوصاً آنجا که به کارنامه عبدالله شهبازی اشاره می کند- بر اين خطاها میچربد. نيز بايستی خطاپذيری سرکوهی را ستود که در "حاشيهای بر چاپ دوّم"، به عجولی در قضاوت، خود اعتراف میکند.
و امّا آن "هدف اصلی" که به آن اشاره شد چيست؟ چه اهميّتی دارد که کتابی چون ياس و داس، اوّلين اثر نويسنده باشد يا چندمين کارش؟ چرا تأکيد بر "نخستين کتاب بودن" ياس و داس برای نويسندهی محترم اينقدر اهميّت دارد؟ بهنظرم خود ايشان بهتر از هر کس ديگری به اين پرسش -و در واقع به خودشان- پاسخ دادهاند:«بعضي کسان، که مضامين مندرج در کتب و مقالات مرا دوست ندارند، به جاي نقد آثارم مطالب سرکوهي را درباره من تکرار ميکنند». يعنی بهجای نقد اثر، سابقهی نويسندهی اثر را به رخ میکشند و به زير سئوال میبرند؛ دقيقآ همان روشی که شهبازی، از سر درماندگی در مقابل نقد سرکوهی، در پيش گرفتهاند. بعد، ايشان با مخاطب قراردادنِ سرکوهی و نه من که بايستی مخاطب اصلی باشم، در واقع مرا نيز با چوب ترور شخصيّت میزنند. پای استدلال که چوبين شد، پروندهسازی و ترور شخصيّت بهناگزير روش کار میشوند!
توضيحات:
1- اشتباه گرفتن "تسويهحساب" با "تصفيهحساب" از خطاهای املايی رايجی است که اتفاقآ در صص 28 و 32 ياس و داس نيز به چشم میخورد. ما در فارسی واژهی مرکبی به شکل "تصفيهحساب" نداريم، بلکه لغت "تصفيه" (پالايش/پاکسازی) به صورت مجرد میآيد. مثلآ تصفيهی دانشگاه، همان عمل خائنانه ای بود که عبدالکريم سروش و شرکا در انقلاب فرهنگی مرتکباش گشتند. نيز در يک جای کتاب (ص 26)، فعل "برخاستن" به اشتباه "برخواستن" نوشته شده است.
نگارش "مختصر معرفی عبدالله شهبازی" از پيش با اين آگاهی بود که "آب به خوابگه مورچگان" میريزم. پاسخ کنايهآميز و بسی سراسيمهی آقای شهبازی نشان داد که پيشبينیام درست بوده است. ايشان البته در يادداشت خود، در عوضِ گفتوگوی صريح و شفاف با منتقدشان -يعنی من- و ابهامزدايی از کارنامهی خويش، فرج سرکوهی را خطاب قرار میدهد(!) که بهراستی من از اين بیاخلاقی در نحوهی برخورد، شگفتزده شدم! نکتهی ديگر که اشمئزاز اين بیاخلاقی را دوچندان ساخت اين بود که ايشان پيش از اينکه شخصآ در صدد پاسخگويی برآيند، يکی از کسبهی مکتب جعل و اتّهامزنی، و دانشآموختهیِ دو رنگی و رياکاری را پيشقراول خود ساختند تا شايد با ناسزاها و تهديدهای اين پيشمرگه، طرفِ حساب که من باشم مرعوب شوم و بروم پی کارم. امّا اين عملکرد "گروهی" تنها مرا واداشت که برای آقای شهبازی، به خاطر داشتن چنين مريدِ نابخردی ابراز تأسفی عميق کنم!
اکنون نگاهی بیاندازيم به توجيهگری عبدالله شهبازی:
در يادداشت کوتاه "مختصر معرفی عبدالله شهبازی"، نکات متعددی مطرح شدند که بسياریشان از سوی آقای عبدالله شهبازی بیپاسخ ماندند. با توجه به پاسخ سريع -و نه صريح- ايشان بر آن يادداشت، نمیتوان از وصف "بیتفاوتی" در قبال اين نکات استفاده کرد. بنابراين، نکات مزبور از سوی ايشان پذيرفتهشده تلقی میشوند. در اينجا، با گذشتن از کنار نکات پذيرفته شده، فقط به نکاتی که "پذيرفته نشدهاند" میپردازيم.
1- آقای شهبازی در بارهی ياس و داس فرج سرکوهی مینويسند که «اگر اشتباه نکنم [ياس و داس] اوّلين کتاب ايشان بهشمار ميرود». من اين موضوع را چنين تصحيح میکنم: نخستين کتاب فرج سرکوهی شب دردمند آرزومندی نام دارد که در سال 1999 بهوسيلهی نشر باران درآمد. امّا چرا شهبازی بر "اوّلين کتاب" خواندن ياس و داس اصرار دارند؟ دليلش را شايد بشود در گفتهی خود ايشان يافت: «نوشته سرکوهي را غيرجدّيتر از آن دانستم که پاسخ دهم». هدف، بیتجربه نشاندادنِ نويسنده ولاجرم بیاهميّت جلوهدادن اثر اوست. شهبازی به خواننده چنين القا میکنند که ياس و داس اثریست غير مستند و فقط جنجالی، که ارزش نقد ندارد و بدين شکل، خود را تبرئه میکنند. اين حق آقای شهبازی است که در بارهی اثری چنين نظری داشته باشند، امّا اصلِ قضيه و هدفِ نهان در چنين اظهارنظری را نبايستی از نظر دور داشت. قبل از اشاره به آن، يادآوری میکنم که ياس و داس نقدیست درونی از چپ ايران که يکی از فعّالان شناختهشده و قديمی چپ -فرج سرکوهی- در آن کارنامهی خودش و هموندانش را میسنجد. اين کتاب خطاهای تاريخی، عجولی در قضاوت و چند غلط املايی[1] هم دارد، و ليکن، ارزش روشنگرايانهاش -خصوصاً آنجا که به کارنامه عبدالله شهبازی اشاره می کند- بر اين خطاها میچربد. نيز بايستی خطاپذيری سرکوهی را ستود که در "حاشيهای بر چاپ دوّم"، به عجولی در قضاوت، خود اعتراف میکند.
و امّا آن "هدف اصلی" که به آن اشاره شد چيست؟ چه اهميّتی دارد که کتابی چون ياس و داس، اوّلين اثر نويسنده باشد يا چندمين کارش؟ چرا تأکيد بر "نخستين کتاب بودن" ياس و داس برای نويسندهی محترم اينقدر اهميّت دارد؟ بهنظرم خود ايشان بهتر از هر کس ديگری به اين پرسش -و در واقع به خودشان- پاسخ دادهاند:«بعضي کسان، که مضامين مندرج در کتب و مقالات مرا دوست ندارند، به جاي نقد آثارم مطالب سرکوهي را درباره من تکرار ميکنند». يعنی بهجای نقد اثر، سابقهی نويسندهی اثر را به رخ میکشند و به زير سئوال میبرند؛ دقيقآ همان روشی که شهبازی، از سر درماندگی در مقابل نقد سرکوهی، در پيش گرفتهاند. بعد، ايشان با مخاطب قراردادنِ سرکوهی و نه من که بايستی مخاطب اصلی باشم، در واقع مرا نيز با چوب ترور شخصيّت میزنند. پای استدلال که چوبين شد، پروندهسازی و ترور شخصيّت بهناگزير روش کار میشوند!
توضيحات:
1- اشتباه گرفتن "تسويهحساب" با "تصفيهحساب" از خطاهای املايی رايجی است که اتفاقآ در صص 28 و 32 ياس و داس نيز به چشم میخورد. ما در فارسی واژهی مرکبی به شکل "تصفيهحساب" نداريم، بلکه لغت "تصفيه" (پالايش/پاکسازی) به صورت مجرد میآيد. مثلآ تصفيهی دانشگاه، همان عمل خائنانه ای بود که عبدالکريم سروش و شرکا در انقلاب فرهنگی مرتکباش گشتند. نيز در يک جای کتاب (ص 26)، فعل "برخاستن" به اشتباه "برخواستن" نوشته شده است.