قبل از ورود به متن نقد کیوان، توضیحی را ضروری میدانم:
من نمیدانستم نشناختن دیگری جرم حساب میشود، اگر اینطور است، این ساطور و اینهم گردن از مو نازکتر من! با جرئت میتوانم بگویم که تا این لحظه محال بوده راجع به کسی که در نت خانهای داشته خطی نوشته باشم، بدون لینکدادن به او. اگر موردی دیدهاید، پا پیش بگذارید و من و خوانندگان این صفحه را هم آگاه کنید! اگر اهل اینجور بازیها بودم، طبعا به خود کامنت نیز لینک نمیدادم. آبی هم از آب تکان نمیخورد. یکطرفه به قاضی رفتن و ذهنیتساختن برای خواننده رسم مجید زهری نیست.
من کمتر وقت وبلاگخوانی دارم، روی همین حساب، نشده که با خیلی از وبلاگهای خواندنی اینروزها آشنا بشوم. خودتان دیدهاید که یکدفعه چند ماه غیبام میزند! اینها همه بهخاطر کمبود وقت است و حجم گرفتاریهای زندگی در دنیای امروز که همهمان را در خود فروبلعیده است. روی لینک پیام کیوان نیز که تقه زدم، صفحهای باز نشد. خلاصه که تحقیر و تعمدی در کار نبوده. آنهایی که از دیگری نام میبرند بدون اینکه به او لینک بدهند، هم نشان میدهند که از او وحشت دارند، هم شعور و حق انتخاب خوانندگانشان را بهمسخره میگیرند. این رسم مجید زهری نیست.
اگر نوشتهای به نظرم بیمحتوا بیاید، اصولا به آن توجهی نمیکنم، چه رسد که چیزکی دربارهاش بنویسم. فهم این منطق ساده است. این از باب توضیح و رفع سوء تفاهم احتمالی.
و اما پاسخ من:
از قضا بحث من راجع به حجاب پدیدارشناختی است که ناگزیر، پای فلسفه نیز به میان میآید. من نیز چون شما معتقدم که میدان بحث راجع به حجاب برد و وسعتی مشخص و محدود دارد و بایستی حیطهی آنرا شناسایی کرد. از همین رو، ما داریم با گفتوگو راجع به حجاب اسلامی، نخست ریشههای آنرا میشناسیم، سپس تبعات آنرا در جامعهی بشری میسنجیم و بعد با یک جمعبندی، آنرا در کلیتاش ارزیابی و ارزشگذاری میکنیم. ابزار پدیدارشناسی به ما کمک میکند که حجاب را با پوشش صرف و معمولی اشتباه نگیریم، چه حجاب قبل از آنکه پوشش باشد، نماد تفکر مذهبیست. در کنارش، وقتی بحث "اجبار و اختیار" بهمیان میآید، میتوانیم آنرا حتا به حضور بشر بر روی کرهی خاک بسط دهیم، چرا که اصولا تولد انسان و پایگذاشتن او به دنیای مادی چیزی جز جبر نیست. زندگی خودش بزرگترین تحمیل است؛ ما انتخاب نکردهایم که زندگی کنیم، بلکه به آن محکوم شدهایم. پس میبینی دوست من که دامنهی بحث را تا کجاها میشود گستراند.
از لحاظ پدیدارشناسی، پوشش در یک جامعه، در حیطهی "قراردادهای اجتماعی" میگنجد. شهروندان -بدون اینکه در قانون رسمی آمده باشد- به این نتیجه رسیدهاند که تن خود بپوشانند. از این لحاظ، تکلیف انسان با موضوع پوشش روشن است. برای فهم چرایی موضوع پوشش نیز بایستی به پیشینهی تاریخی آن رجوع کرد. باید دید که چرا انسان به این نتیجه رسید که باید برای خودش لباس تهیه کند و چه روندی را طی کرد تا به اینجا رسید. حجاب اما بین قراردادهای اجتماعی و شرع مذهبی دستوپا میزند. نخست اینکه مسئلهی حجاب مستقیما با جنسیت انسان سروکار دارد و بر اساس تفکیک جنسیتی شکل گرفته است که در تضاد است با اصل برابری انسانها که خود یکی از مهمترین دستآوردهای حقوق بشر است. بنابراین، قضیه از حدود انتخاب میگذرد و پای اجبار مذهبی به میان میآید. با علم به این واقعیت، وقتی در موضوع دقیقتر میشویم، میبینیم که مذهب (من آگاهانه از واژهی مذهب به جای دین استفاده میکنم) زنان را به حجاب امر کرده (نه توصیه)، تا عفت آنها حفظ شود. نقطهای که باید رویش دست بگذاریم اتفاقا همینجاست: زن از قالب انسانی آزاد و صاحب رای، به موجود دستدومی تحت حاکمیت موجود دستاولی به نام مرد درمیآید و شان انسانی او به ارضاکنندهی جنسی و تولیدکنندهی کودک فروکاسته میشود. پس میبینیم که حجاب صرفا یک پوشش نیست، بل نماد تفکری مذهبیست. حالا من وارد بحث استفادهی ابزاری (برای سرکوب نیمی از اجتماع یعنی زنان) و سیاسی از آن نمیشوم که خود مقالی جداگانه را میطلبد.
اینک باید پرسید: تکلیف انسانی مثل من -که داستان حجاب را از پایههایش میداند- در قبال زنان محجبه چیست؟ منی که میدانم قضیه از کجا آب میخورد، اگر به آن -به عنوان حق انتخاب- احترام بگذارم، آیا آلوده به ریاکاری نشدهام؟ پس بهتکرار: از زاویهی انسانی غیر مذهبی، حجاب قابل تحمل است نه احترام.
به قول زندهیاد سعیدی سیرجانی: «ما در ایران تا بخواهید آزادی بیان داریم، اما آزادی بعد از بیان نداریم!» (در گفتوگو با رادیو آمریکا) هنوز حکایت کسروی در یادها هست که در سیستمی لاییک، مذهب را نقد کرد و چه بر سرش آمد. ما که نمیخواهیم با کلمات بازی کنیم و خودمان را گول بزنیم؟ بحث صرفا سر اقتدار حکومت نیست، بلکه رشتههای نامرئیای است که در جوامع اسلامی به دستوپای همهمان تنیده شده است و تا میخواهیم تکانی بخوریم، سفتتر ما را در خود میپیچد. حجاب که امروز درست نشده؛ پیشینهای سنگین را یدک میکشد. گفتن از حجاب و درافتادن با آن -که یک تابوی جدی است- گاه تبعاتی بههمراه دارد ناگوارتر از حد تصور.
در باب نکتهی چهارم شما: در مثل مناقشه نیست! البته مراد من از ارائهی آن نمونه، نه مقایسه که صرفا ارائهی نمونه بوده است.
:: بحث از کجا آغاز شد:
دو موضوع و ایستار مشخص اهل فکر
اشارهای به ماهیت حجاب، در پاسخ به یک نظر
:: خواندنی:
داستان اجباریشدن حجاب در ایران اسلامی
من نمیدانستم نشناختن دیگری جرم حساب میشود، اگر اینطور است، این ساطور و اینهم گردن از مو نازکتر من! با جرئت میتوانم بگویم که تا این لحظه محال بوده راجع به کسی که در نت خانهای داشته خطی نوشته باشم، بدون لینکدادن به او. اگر موردی دیدهاید، پا پیش بگذارید و من و خوانندگان این صفحه را هم آگاه کنید! اگر اهل اینجور بازیها بودم، طبعا به خود کامنت نیز لینک نمیدادم. آبی هم از آب تکان نمیخورد. یکطرفه به قاضی رفتن و ذهنیتساختن برای خواننده رسم مجید زهری نیست.
من کمتر وقت وبلاگخوانی دارم، روی همین حساب، نشده که با خیلی از وبلاگهای خواندنی اینروزها آشنا بشوم. خودتان دیدهاید که یکدفعه چند ماه غیبام میزند! اینها همه بهخاطر کمبود وقت است و حجم گرفتاریهای زندگی در دنیای امروز که همهمان را در خود فروبلعیده است. روی لینک پیام کیوان نیز که تقه زدم، صفحهای باز نشد. خلاصه که تحقیر و تعمدی در کار نبوده. آنهایی که از دیگری نام میبرند بدون اینکه به او لینک بدهند، هم نشان میدهند که از او وحشت دارند، هم شعور و حق انتخاب خوانندگانشان را بهمسخره میگیرند. این رسم مجید زهری نیست.
اگر نوشتهای به نظرم بیمحتوا بیاید، اصولا به آن توجهی نمیکنم، چه رسد که چیزکی دربارهاش بنویسم. فهم این منطق ساده است. این از باب توضیح و رفع سوء تفاهم احتمالی.
و اما پاسخ من:
از قضا بحث من راجع به حجاب پدیدارشناختی است که ناگزیر، پای فلسفه نیز به میان میآید. من نیز چون شما معتقدم که میدان بحث راجع به حجاب برد و وسعتی مشخص و محدود دارد و بایستی حیطهی آنرا شناسایی کرد. از همین رو، ما داریم با گفتوگو راجع به حجاب اسلامی، نخست ریشههای آنرا میشناسیم، سپس تبعات آنرا در جامعهی بشری میسنجیم و بعد با یک جمعبندی، آنرا در کلیتاش ارزیابی و ارزشگذاری میکنیم. ابزار پدیدارشناسی به ما کمک میکند که حجاب را با پوشش صرف و معمولی اشتباه نگیریم، چه حجاب قبل از آنکه پوشش باشد، نماد تفکر مذهبیست. در کنارش، وقتی بحث "اجبار و اختیار" بهمیان میآید، میتوانیم آنرا حتا به حضور بشر بر روی کرهی خاک بسط دهیم، چرا که اصولا تولد انسان و پایگذاشتن او به دنیای مادی چیزی جز جبر نیست. زندگی خودش بزرگترین تحمیل است؛ ما انتخاب نکردهایم که زندگی کنیم، بلکه به آن محکوم شدهایم. پس میبینی دوست من که دامنهی بحث را تا کجاها میشود گستراند.
از لحاظ پدیدارشناسی، پوشش در یک جامعه، در حیطهی "قراردادهای اجتماعی" میگنجد. شهروندان -بدون اینکه در قانون رسمی آمده باشد- به این نتیجه رسیدهاند که تن خود بپوشانند. از این لحاظ، تکلیف انسان با موضوع پوشش روشن است. برای فهم چرایی موضوع پوشش نیز بایستی به پیشینهی تاریخی آن رجوع کرد. باید دید که چرا انسان به این نتیجه رسید که باید برای خودش لباس تهیه کند و چه روندی را طی کرد تا به اینجا رسید. حجاب اما بین قراردادهای اجتماعی و شرع مذهبی دستوپا میزند. نخست اینکه مسئلهی حجاب مستقیما با جنسیت انسان سروکار دارد و بر اساس تفکیک جنسیتی شکل گرفته است که در تضاد است با اصل برابری انسانها که خود یکی از مهمترین دستآوردهای حقوق بشر است. بنابراین، قضیه از حدود انتخاب میگذرد و پای اجبار مذهبی به میان میآید. با علم به این واقعیت، وقتی در موضوع دقیقتر میشویم، میبینیم که مذهب (من آگاهانه از واژهی مذهب به جای دین استفاده میکنم) زنان را به حجاب امر کرده (نه توصیه)، تا عفت آنها حفظ شود. نقطهای که باید رویش دست بگذاریم اتفاقا همینجاست: زن از قالب انسانی آزاد و صاحب رای، به موجود دستدومی تحت حاکمیت موجود دستاولی به نام مرد درمیآید و شان انسانی او به ارضاکنندهی جنسی و تولیدکنندهی کودک فروکاسته میشود. پس میبینیم که حجاب صرفا یک پوشش نیست، بل نماد تفکری مذهبیست. حالا من وارد بحث استفادهی ابزاری (برای سرکوب نیمی از اجتماع یعنی زنان) و سیاسی از آن نمیشوم که خود مقالی جداگانه را میطلبد.
اینک باید پرسید: تکلیف انسانی مثل من -که داستان حجاب را از پایههایش میداند- در قبال زنان محجبه چیست؟ منی که میدانم قضیه از کجا آب میخورد، اگر به آن -به عنوان حق انتخاب- احترام بگذارم، آیا آلوده به ریاکاری نشدهام؟ پس بهتکرار: از زاویهی انسانی غیر مذهبی، حجاب قابل تحمل است نه احترام.
به قول زندهیاد سعیدی سیرجانی: «ما در ایران تا بخواهید آزادی بیان داریم، اما آزادی بعد از بیان نداریم!» (در گفتوگو با رادیو آمریکا) هنوز حکایت کسروی در یادها هست که در سیستمی لاییک، مذهب را نقد کرد و چه بر سرش آمد. ما که نمیخواهیم با کلمات بازی کنیم و خودمان را گول بزنیم؟ بحث صرفا سر اقتدار حکومت نیست، بلکه رشتههای نامرئیای است که در جوامع اسلامی به دستوپای همهمان تنیده شده است و تا میخواهیم تکانی بخوریم، سفتتر ما را در خود میپیچد. حجاب که امروز درست نشده؛ پیشینهای سنگین را یدک میکشد. گفتن از حجاب و درافتادن با آن -که یک تابوی جدی است- گاه تبعاتی بههمراه دارد ناگوارتر از حد تصور.
در باب نکتهی چهارم شما: در مثل مناقشه نیست! البته مراد من از ارائهی آن نمونه، نه مقایسه که صرفا ارائهی نمونه بوده است.
:: بحث از کجا آغاز شد:
:: خواندنی:
