پنجشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۶

اشاره‌ای به ماهیت حجاب، در پاسخ به یک نظر

پای یادداشت "دو موضوع و ایستار مشخص اهل فکر"، خواننده‌ای پیامی نهاده که شاید نظرگاهی عام و مثال "جبهه‌گیری" عده‌ی کثیری در قبال مسئله‌ی حجاب باشد، به همین لحاظ پاسخ می‌طلبد. متن پیام را می‌آورم، به اضافه‌ی دیدگاهم به پیوست‌اش:
...در باب حجاب معتقدم اتفاقن كه فقط واژه‌ي "احترام" است كه برازنده‌اش مي‌شود. ايني كه مي‌گوييد نشانه‌ي ذهنيتي قشري،‌ از نگاه شما كدام رفتار فرهنگي هست كه نشانه‌ي ذهنيتي قشري نباشد؟ انتخاب اين كه روسري سر كنيم،‌ فقط مانتو بپوشيم،‌ تاپ و شلوار بپوشيم، يا با دامن كوتاه يا حتا بي‌دامن كوتاه بگرديم همه از سوي جامعه يا حكومت يا دين هنجار يا ناهنجار تلقي مي‌شوند و اصولن در زندگي اجتماعي حجاب يك هنجار بر مبناي خواست عمومي به حساب مي‌آيد. اينكه در مملكت ما چيزي به‌غير از خواست عمومي تحميل شده، بله،‌ تحمل مي‌شود، اما اصل حجاب مثل هر هنجار ديگري،‌ تا زماني كه مخل حقوق ديگران نباشد (كه نيست)‌ كاملن قابل احترام است و هيچ دليلي براي تنزل زن به حساب نمي‌آيد،‌ چراكه مرد هم حجاب دارد،‌ چون لباس دارد. مي‌خواهم بگويم هيچ تفاوت ماهوي در روسري و سوتين وجود ندارد، بجز نگاه جامعه. اگر منظورتان ايران بود،‌ بله،‌ حجاب ِ دستوري قابل تحمل است، اگر نفس حجاب را مي‌گوييد، ازهركجا كه بيايد، شخصي،‌ و قابل احترام است،‌ چون نسبي‌ است.
در دنیای امروز -که هر روز جهانی‌تر می‌شود-، بسیاری از خصوصیات رفتاری ما، از شکل قشری/قومی/منطقه‌ای به‌در آمده، به مسیری فرامنطقه‌ای و گاه جهانی تغییر جهت داده و می‌دهد. امروز طبعا آن‌کسانی نیز که کم‌ترین اهمیتی به محیط زیست گلوبال نمی‌دهند، خوب می‌دانند که ایجاد تاسیسات اتمی خطری بالقوه است برای سلامت کره‌ی خاک و مردمش. این یعنی فرهنگ جهانی... و فرهنگ بشر هر روز جهانی‌تر می‌شود. کسانی نیز که از ترس تغییر به فاندامنتالیسم پناه برده‌اند، دیر یا زود درک می‌کنند یا "درکانده می‌شوند" که این تغییر اجباری است.

موضوعی که پیام‌گذار به آن بی‌توجهی کرده است این است که اصولا حجاب در نفس خود یک "انتخاب" نیست، بل‌که "تحمیل" است. به عبارتی، قبل از آن‌که انتخابی در کار باشد و زن به درک درستی از حجاب برسد، حجاب از سوی فرهنگ جامعه-خانواده یا ارکان حکومت به او تحمیل شده است. وقتی که در مرحله‌ی کار انجام‌شده قرار گرفتی، دیگر بازگشت تا بخواهی سخت است!

این‌که روشن‌فکران در جوامع اسلامی به نقد حجاب نمی‌پردازند و اصولا کسی در مخالفت صدایش درنمی‌آید به خاطر این خیال باطل نیست که «اصولن در زندگي اجتماعي حجاب يك هنجار بر مبناي خواست عمومي به حساب مي‌آيد»، بل به این دلیل واقع‌بینانه است که کسی جرئت نمی‌کند چیزی بگوید یا بنویسند! وقتی اقتدار دولت یا دین طرزی از پوشش را به فرد تحمیل می‌کند، نامش دیگر هنجار نیست؛ ناهنجاری است.

بی‌توجهی به مفاهیم فرهنگی-اجتماعی گاه به آن‌جا می‌رسد و چنان اوج می‌گیرد که بعضی "حجاب" را به "پوشش" تقلیل می‌دهند! تقلیل‌گرایی از این بیش‌تر؟ در نشانه‌شناسی، حجاب نماینده‌ و نماد گونه‌ای تفکر مذهبی (اسلامی) برای زنان است. پس فقط پوشش و دیزاین نیست، سمبل نوعی باور و هویت دینی است. مردان پیرو فرهنگ بشری لباس می‌پوشند، اما تعداد اندکی از زنان مسلمان روسری و چادر به‌سر می‌کنند، تا موی خود را از نامحرم بپوشانند، تا نشان دهند مسلمان واقعی‌اند. بین پوشش صرف و حجاب اسلامی فرق ماهیتی از زمین تا آسمان است.

به باور من، نگاه نسبی به مسئله‌ی حجاب چیزی جز فرار از فهم مغزه‌ی موضوع و پاسخگویی به آن نیست. در جامعه‌ای که رو به جهانی‌شدن می‌رود، دیگر چیزی به نام "چهاردیواری، اختیاری" معنایی ندارد. انسان‌ها به جامعه‌ی انسانی ملزم و پاسخگو هستند. انسان شاید آزاد باشد که خیلی از کارها را بکند، اما این دلیل نمی‌شود که مهر تایید همگان را پای عملش داشته باشد. به ظن من، در اصول هر باور و عملی قابل احترام نیست. نه تنها این، که بعضی از رفتارها -در عین این‌که از لحاظ قانون منعی ندارند- مشمئز‌کننده و به‌غایت آزاردهنده‌اند. کسی که به سر و سینه‌اش می‌کوبد و با عربده‌هایش در شب‌های مصیبت و عزا هنجارهای صوتی جامعه را می‌شکند، جز خودآزاری و آزار روان جمعی کاری نمی‌کند. پس این فلسفه‌ی نسبی فرهنگ‌ها که "همه‌ی باورها محترم‌اند"، دیگر نخ‌نماتر از آن است که احترامی برانگیزد.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

همین‌طور است
میداف

ناشناس گفت...

majid jan! delbandam!!!

آريا گفت...

نوشته ايد که ""اصولا حجاب در نفس خود یک "انتخاب" نیست، بل‌که "تحمیل" است. به عبارتی، قبل از آن‌که انتخابی در کار باشد و زن به درک درستی از حجاب برسد، حجاب از سوی فرهنگ جامعه-خانواده یا ارکان حکومت به او تحمیل شده است "" . خوب اين تا حدودي درست است . بستگي به اين دارد که آيا فرد به گفتمن هاي مختلف دسترسي دارد يا نه . ولي اينکه شما حجاب را به کل رد کنيد و آن را نشانه سلطه بدانيد را درست نمي دانم. اول اينکه شما خارجي هايي را که تغيير دين مي دهند و مسلمان مشوند و حجاب مي گذارند را چطور تحليل مي کنيد . ؟دوم اينکه ، بله حجاب در کشور ما از سوي حکومت اجباري است . ولي در عين حال از سوي بسياري از کساني که خود مخالف حجاب اند ، به عنوان هنجار و عرف پذيرفته شده . ممکن است تناقض آميز به نظر برسد ولي به نظرم اين طور است . بسيار ديده ام اين آدم ها به دختري که مانتوي کوتاه تنشان است متلک انداخته اند ، اگر پليس بگيردشان مي گويند حقشان است .
مسئله بعدي اين است که چرا شما صرفا حجاب را مصداق سلطه مي دانيد ؟ . به نظر من هر آنچه در فرهنگ و زندگي روزمره مي گذرد آميزه اي است از سلطه و مقاومت . آرايش دختران و اين همه جراحي زيبايي هم نوعي تحميل و سرکوب است . همانطور که من مجبور باشم در يک مراسمي کراوات بزنم .
در مورد مسئله آخر هم ، من هم با نسبي گرايي افراطي مخالفم . يا بايد مورد به مورد بررسي کنيم و در نتيجه حجاب را با عربده کشي مقايسه نکنيم . يا اينکه يک نظام اخلاقي جهان گستر وضع کنيم .