قبل از ورود به متن نقد کیوان، توضیحی را ضروری میدانم:
من نمیدانستم نشناختن دیگری جرم حساب میشود، اگر اینطور است، این ساطور و اینهم گردن از مو نازکتر من! با جرئت میتوانم بگویم که تا این لحظه محال بوده راجع به کسی که در نت خانهای داشته خطی نوشته باشم، بدون لینکدادن به او. اگر موردی دیدهاید، پا پیش بگذارید و من و خوانندگان این صفحه را هم آگاه کنید! اگر اهل اینجور بازیها بودم، طبعا به خود کامنت نیز لینک نمیدادم. آبی هم از آب تکان نمیخورد. یکطرفه به قاضی رفتن و ذهنیتساختن برای خواننده رسم مجید زهری نیست.
من کمتر وقت وبلاگخوانی دارم، روی همین حساب، نشده که با خیلی از وبلاگهای خواندنی اینروزها آشنا بشوم. خودتان دیدهاید که یکدفعه چند ماه غیبام میزند! اینها همه بهخاطر کمبود وقت است و حجم گرفتاریهای زندگی در دنیای امروز که همهمان را در خود فروبلعیده است. روی لینک پیام کیوان نیز که تقه زدم، صفحهای باز نشد. خلاصه که تحقیر و تعمدی در کار نبوده. آنهایی که از دیگری نام میبرند بدون اینکه به او لینک بدهند، هم نشان میدهند که از او وحشت دارند، هم شعور و حق انتخاب خوانندگانشان را بهمسخره میگیرند. این رسم مجید زهری نیست.
اگر نوشتهای به نظرم بیمحتوا بیاید، اصولا به آن توجهی نمیکنم، چه رسد که چیزکی دربارهاش بنویسم. فهم این منطق ساده است. این از باب توضیح و رفع سوء تفاهم احتمالی.
و اما پاسخ من:
از قضا بحث من راجع به حجاب پدیدارشناختی است که ناگزیر، پای فلسفه نیز به میان میآید. من نیز چون شما معتقدم که میدان بحث راجع به حجاب برد و وسعتی مشخص و محدود دارد و بایستی حیطهی آنرا شناسایی کرد. از همین رو، ما داریم با گفتوگو راجع به حجاب اسلامی، نخست ریشههای آنرا میشناسیم، سپس تبعات آنرا در جامعهی بشری میسنجیم و بعد با یک جمعبندی، آنرا در کلیتاش ارزیابی و ارزشگذاری میکنیم. ابزار پدیدارشناسی به ما کمک میکند که حجاب را با پوشش صرف و معمولی اشتباه نگیریم، چه حجاب قبل از آنکه پوشش باشد، نماد تفکر مذهبیست. در کنارش، وقتی بحث "اجبار و اختیار" بهمیان میآید، میتوانیم آنرا حتا به حضور بشر بر روی کرهی خاک بسط دهیم، چرا که اصولا تولد انسان و پایگذاشتن او به دنیای مادی چیزی جز جبر نیست. زندگی خودش بزرگترین تحمیل است؛ ما انتخاب نکردهایم که زندگی کنیم، بلکه به آن محکوم شدهایم. پس میبینی دوست من که دامنهی بحث را تا کجاها میشود گستراند.
از لحاظ پدیدارشناسی، پوشش در یک جامعه، در حیطهی "قراردادهای اجتماعی" میگنجد. شهروندان -بدون اینکه در قانون رسمی آمده باشد- به این نتیجه رسیدهاند که تن خود بپوشانند. از این لحاظ، تکلیف انسان با موضوع پوشش روشن است. برای فهم چرایی موضوع پوشش نیز بایستی به پیشینهی تاریخی آن رجوع کرد. باید دید که چرا انسان به این نتیجه رسید که باید برای خودش لباس تهیه کند و چه روندی را طی کرد تا به اینجا رسید. حجاب اما بین قراردادهای اجتماعی و شرع مذهبی دستوپا میزند. نخست اینکه مسئلهی حجاب مستقیما با جنسیت انسان سروکار دارد و بر اساس تفکیک جنسیتی شکل گرفته است که در تضاد است با اصل برابری انسانها که خود یکی از مهمترین دستآوردهای حقوق بشر است. بنابراین، قضیه از حدود انتخاب میگذرد و پای اجبار مذهبی به میان میآید. با علم به این واقعیت، وقتی در موضوع دقیقتر میشویم، میبینیم که مذهب (من آگاهانه از واژهی مذهب به جای دین استفاده میکنم) زنان را به حجاب امر کرده (نه توصیه)، تا عفت آنها حفظ شود. نقطهای که باید رویش دست بگذاریم اتفاقا همینجاست: زن از قالب انسانی آزاد و صاحب رای، به موجود دستدومی تحت حاکمیت موجود دستاولی به نام مرد درمیآید و شان انسانی او به ارضاکنندهی جنسی و تولیدکنندهی کودک فروکاسته میشود. پس میبینیم که حجاب صرفا یک پوشش نیست، بل نماد تفکری مذهبیست. حالا من وارد بحث استفادهی ابزاری (برای سرکوب نیمی از اجتماع یعنی زنان) و سیاسی از آن نمیشوم که خود مقالی جداگانه را میطلبد.
اینک باید پرسید: تکلیف انسانی مثل من -که داستان حجاب را از پایههایش میداند- در قبال زنان محجبه چیست؟ منی که میدانم قضیه از کجا آب میخورد، اگر به آن -به عنوان حق انتخاب- احترام بگذارم، آیا آلوده به ریاکاری نشدهام؟ پس بهتکرار: از زاویهی انسانی غیر مذهبی، حجاب قابل تحمل است نه احترام.
به قول زندهیاد سعیدی سیرجانی: «ما در ایران تا بخواهید آزادی بیان داریم، اما آزادی بعد از بیان نداریم!» (در گفتوگو با رادیو آمریکا) هنوز حکایت کسروی در یادها هست که در سیستمی لاییک، مذهب را نقد کرد و چه بر سرش آمد. ما که نمیخواهیم با کلمات بازی کنیم و خودمان را گول بزنیم؟ بحث صرفا سر اقتدار حکومت نیست، بلکه رشتههای نامرئیای است که در جوامع اسلامی به دستوپای همهمان تنیده شده است و تا میخواهیم تکانی بخوریم، سفتتر ما را در خود میپیچد. حجاب که امروز درست نشده؛ پیشینهای سنگین را یدک میکشد. گفتن از حجاب و درافتادن با آن -که یک تابوی جدی است- گاه تبعاتی بههمراه دارد ناگوارتر از حد تصور.
در باب نکتهی چهارم شما: در مثل مناقشه نیست! البته مراد من از ارائهی آن نمونه، نه مقایسه که صرفا ارائهی نمونه بوده است.
:: بحث از کجا آغاز شد:
دو موضوع و ایستار مشخص اهل فکر
اشارهای به ماهیت حجاب، در پاسخ به یک نظر
:: خواندنی:
داستان اجباریشدن حجاب در ایران اسلامی
من نمیدانستم نشناختن دیگری جرم حساب میشود، اگر اینطور است، این ساطور و اینهم گردن از مو نازکتر من! با جرئت میتوانم بگویم که تا این لحظه محال بوده راجع به کسی که در نت خانهای داشته خطی نوشته باشم، بدون لینکدادن به او. اگر موردی دیدهاید، پا پیش بگذارید و من و خوانندگان این صفحه را هم آگاه کنید! اگر اهل اینجور بازیها بودم، طبعا به خود کامنت نیز لینک نمیدادم. آبی هم از آب تکان نمیخورد. یکطرفه به قاضی رفتن و ذهنیتساختن برای خواننده رسم مجید زهری نیست.
من کمتر وقت وبلاگخوانی دارم، روی همین حساب، نشده که با خیلی از وبلاگهای خواندنی اینروزها آشنا بشوم. خودتان دیدهاید که یکدفعه چند ماه غیبام میزند! اینها همه بهخاطر کمبود وقت است و حجم گرفتاریهای زندگی در دنیای امروز که همهمان را در خود فروبلعیده است. روی لینک پیام کیوان نیز که تقه زدم، صفحهای باز نشد. خلاصه که تحقیر و تعمدی در کار نبوده. آنهایی که از دیگری نام میبرند بدون اینکه به او لینک بدهند، هم نشان میدهند که از او وحشت دارند، هم شعور و حق انتخاب خوانندگانشان را بهمسخره میگیرند. این رسم مجید زهری نیست.
اگر نوشتهای به نظرم بیمحتوا بیاید، اصولا به آن توجهی نمیکنم، چه رسد که چیزکی دربارهاش بنویسم. فهم این منطق ساده است. این از باب توضیح و رفع سوء تفاهم احتمالی.
و اما پاسخ من:
از قضا بحث من راجع به حجاب پدیدارشناختی است که ناگزیر، پای فلسفه نیز به میان میآید. من نیز چون شما معتقدم که میدان بحث راجع به حجاب برد و وسعتی مشخص و محدود دارد و بایستی حیطهی آنرا شناسایی کرد. از همین رو، ما داریم با گفتوگو راجع به حجاب اسلامی، نخست ریشههای آنرا میشناسیم، سپس تبعات آنرا در جامعهی بشری میسنجیم و بعد با یک جمعبندی، آنرا در کلیتاش ارزیابی و ارزشگذاری میکنیم. ابزار پدیدارشناسی به ما کمک میکند که حجاب را با پوشش صرف و معمولی اشتباه نگیریم، چه حجاب قبل از آنکه پوشش باشد، نماد تفکر مذهبیست. در کنارش، وقتی بحث "اجبار و اختیار" بهمیان میآید، میتوانیم آنرا حتا به حضور بشر بر روی کرهی خاک بسط دهیم، چرا که اصولا تولد انسان و پایگذاشتن او به دنیای مادی چیزی جز جبر نیست. زندگی خودش بزرگترین تحمیل است؛ ما انتخاب نکردهایم که زندگی کنیم، بلکه به آن محکوم شدهایم. پس میبینی دوست من که دامنهی بحث را تا کجاها میشود گستراند.
از لحاظ پدیدارشناسی، پوشش در یک جامعه، در حیطهی "قراردادهای اجتماعی" میگنجد. شهروندان -بدون اینکه در قانون رسمی آمده باشد- به این نتیجه رسیدهاند که تن خود بپوشانند. از این لحاظ، تکلیف انسان با موضوع پوشش روشن است. برای فهم چرایی موضوع پوشش نیز بایستی به پیشینهی تاریخی آن رجوع کرد. باید دید که چرا انسان به این نتیجه رسید که باید برای خودش لباس تهیه کند و چه روندی را طی کرد تا به اینجا رسید. حجاب اما بین قراردادهای اجتماعی و شرع مذهبی دستوپا میزند. نخست اینکه مسئلهی حجاب مستقیما با جنسیت انسان سروکار دارد و بر اساس تفکیک جنسیتی شکل گرفته است که در تضاد است با اصل برابری انسانها که خود یکی از مهمترین دستآوردهای حقوق بشر است. بنابراین، قضیه از حدود انتخاب میگذرد و پای اجبار مذهبی به میان میآید. با علم به این واقعیت، وقتی در موضوع دقیقتر میشویم، میبینیم که مذهب (من آگاهانه از واژهی مذهب به جای دین استفاده میکنم) زنان را به حجاب امر کرده (نه توصیه)، تا عفت آنها حفظ شود. نقطهای که باید رویش دست بگذاریم اتفاقا همینجاست: زن از قالب انسانی آزاد و صاحب رای، به موجود دستدومی تحت حاکمیت موجود دستاولی به نام مرد درمیآید و شان انسانی او به ارضاکنندهی جنسی و تولیدکنندهی کودک فروکاسته میشود. پس میبینیم که حجاب صرفا یک پوشش نیست، بل نماد تفکری مذهبیست. حالا من وارد بحث استفادهی ابزاری (برای سرکوب نیمی از اجتماع یعنی زنان) و سیاسی از آن نمیشوم که خود مقالی جداگانه را میطلبد.
اینک باید پرسید: تکلیف انسانی مثل من -که داستان حجاب را از پایههایش میداند- در قبال زنان محجبه چیست؟ منی که میدانم قضیه از کجا آب میخورد، اگر به آن -به عنوان حق انتخاب- احترام بگذارم، آیا آلوده به ریاکاری نشدهام؟ پس بهتکرار: از زاویهی انسانی غیر مذهبی، حجاب قابل تحمل است نه احترام.
به قول زندهیاد سعیدی سیرجانی: «ما در ایران تا بخواهید آزادی بیان داریم، اما آزادی بعد از بیان نداریم!» (در گفتوگو با رادیو آمریکا) هنوز حکایت کسروی در یادها هست که در سیستمی لاییک، مذهب را نقد کرد و چه بر سرش آمد. ما که نمیخواهیم با کلمات بازی کنیم و خودمان را گول بزنیم؟ بحث صرفا سر اقتدار حکومت نیست، بلکه رشتههای نامرئیای است که در جوامع اسلامی به دستوپای همهمان تنیده شده است و تا میخواهیم تکانی بخوریم، سفتتر ما را در خود میپیچد. حجاب که امروز درست نشده؛ پیشینهای سنگین را یدک میکشد. گفتن از حجاب و درافتادن با آن -که یک تابوی جدی است- گاه تبعاتی بههمراه دارد ناگوارتر از حد تصور.
در باب نکتهی چهارم شما: در مثل مناقشه نیست! البته مراد من از ارائهی آن نمونه، نه مقایسه که صرفا ارائهی نمونه بوده است.
:: بحث از کجا آغاز شد:
:: خواندنی:
۱۱ نظر:
خامه توانايي داريددر ضمن از كتابخانه پربارتان نيز بهرهمند شدمسپاسگزارم كتابهای زياديرا از انجا دانلود كردمhttp://www.alirabizade.blogfa.com/
آق مجيد گل گلاب! شمام تو اين هير و وير ــ ضمن اين که لطف کردی و خط خطی های ما رو گذاشتی اون گوشه ــ زدی تو خال ها! رابطه ی حجاب تن بنده رو می گم و باز هم حجاب جناب عالی! به قول همشهری ما ميری : اين حوسن اينتخابت منو بوکوشته! ارادتمند
اينكه يك مرد كه زخم اين " حجاب اسلامي" ، فرهنگ اسلامي ، زن اسلامي.. را نخورده و تنها نفعش را برده با اينچنين دركي و با اينچنين بينشي درباره اش بنويسد،اين است كه از نظر من قابل احترام است. دلچسب است براي مردان اينكه " زنشان" و نه هسرشان! را همچون خانه شان حفاظ برايش گذارند و چون ملكي ازش نگهداري كنند و تازه از فوايد حجاب هم داد سخن دهند. اما طرح اين ديدگاه از طرف يك مرد بسيار احترام برانگيزاننده است برايم.
مرسي آقاي زهري. حقيقتش اولين بار بود كه از طريق وبلاگ جناب كيوان به اينجا راهنمايي شدم اما قطعا آخرين بار نخواهد بود.
قابل احترام که نیست هیچ...شک دارم که اگر بیشتر دقیق شویم قابل تحمل هم باشد.
زنی که جلوی من مویش را می پوشاند (پوشاندن مو به عنوان رکن رکین و معنای اصلی حجاب) در واقع دارد به من توهین می کند و به من می گوید که تو قابل اعتماد نیستی و از این دیدگاه حجاب قابل تحمل هم نیست در واقع بر همین اساس است که در فرانسه که کسی شک به دموکراسیش ندارد حجاب و سایر نمادهای مذهبی را در برخی محیط ها تحمل نمی کند...این نمادها برای خودشان و معتقدانشان نوعی سوپریوریتی قائل می شوند و در این میانه حجاب توهین آمیزترین است به مخاطبش!
سلام!
من نظري درمورد اينكه حجاب براي شما "قابل احترام"است يا "قابل تحمل" ندارم چون كاملا به خودتان مربوط است كه چه نظري درمورد هر مطلبي داشته باشيد.
اما به عنوان فردي كه حجاب دارد بخش هاي زيادي از حرف هايتان را زير سؤال مي برم و واقعا برايم عجيب است اينهمه تعميم هاي نابجايي كه داده ايد. چرا كه براي همه آنها مثال هاي نقض بيشماري سراغ دارم!
من با حجاب هستم و عليرغم طرزتفكر شما نه تنها "نشست هاي ساده" با افرادي كه به حجابم اعتقادي ندارند داشته و دارم، بلكه "دوستي هاي عميق" را نيز با آنها تجربه كرده ام!! ( و به جز خودم افراد زيادي از اين دست مي شناسم)
گيريم كه من به زعم شما هيچ چيز از "پايه هاي داستان حجاب" نمي دانم و آنرا در اثر "تحميل خانواده و جامعه و حكومت" برگزيده ام (!!!!!) پس چرا اينقدر از تبعاتي كه شما براي اين انتخاب متصور هستيد دورم؟؟؟ چرا من هم كاملا همپاي همسرم و برادرانم در جامعه حضور دارم؟؟؟ چرا موقعيت شغلي رضايتبخشي دارم و به هيچ عنوان حضورم در جامعه تحت الشعاع اين طرز تفكرم قرارنگرفته؟؟؟ چرا ارتباطات بسيار گسترده اي دارم و صدالبته علايق عميقي به افرادي مخالف اين اعتقادم؟؟؟
چيزي كه زن را به مراتبي كه شما ذكر كرده ايد تنزل مي دهد صِرفِ سركردن روسري نيست!!! بلكه تفكراتي پوسيده جداي از داستان حجاب است كه من هم در تأييد شما آن را مذموم مي دانم.
اما قسمتي از مطلبتان كه واقعا برايم سؤال برانگيز بود : "در جامعهای که رو به جهانیشدن میرود، دیگر چیزی به نام "چهاردیواری، اختیاری" معنایی ندارد. انسانها به جامعهی انسانی ملزم و پاسخگو هستند. انسان شاید آزاد باشد که خیلی از کارها را بکند، اما این دلیل نمیشود که مهر تایید همگان را پای عملش داشته باشد. "
درمورد اينكه من "حق ندارم مهر تأييد همگان را پاي اين عملم داشته باشم" كاملا و صددرصد حق را به شما مي دهم اما واقعا برايم سؤال است كه من با روسري روي سرم چه مسأله اي براي جامعه انساني ايجاد مي كنم كه بايد در قبالش پاسخگو باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شما كاملا مختاريد كه حجاب را محترم نشمريد اما حق نداريد هرچه در ذهن خودتان به عنوان تبعات حجاب ساخته ايد ، به عنوان اصولي كلي ارائه كنيد.
سلام اقاي زهري . شما يك جا را به خطا ميري، و بر اساس اوون خطا نتيجه گيري هاي عجيبي انجام ميدي . من مذهبي نيستم اما دوست دارم روي هر مطلبي تامل كنم .ضمنا نه وكيل مدافع اسلام هستم و نه آنچه كه امروزه در سراسر جهان به اسم اسلام ترسيم شده تاييد ميكنم .
خب ، اول شما يك كار تجربي انجام بده ،اگر تجربه الاغ سواري ( از جنس نر ) داشته باشي و در اين حين اين اولاغ به جنس ماده خود برخورد كنه ميتوني تحريكات جنسي رو ببيني كه چگونه الاغ نر رو فقط ميشه به زور كتك اروم كرد ! خب اين كاملا بيربط بود ؛ خواستم بگم كه غريزه جنسي در موجودي به نام انسان همانند حيوانات بسيار قوي است و تنها عنصر عقل كه ميتونه اونو به كنترل خودش در بياره. اگه جنابعالي خبر هاي همين يك هفته رو در وب جستجو كني ، اين خبر جالب رو ميديدي ...يك دانشجوي ايراني در كانادا كه با يك خانم با پوشش سينه باز داخل يك اسانسور قرار داشتند كه نتونسته خودشو كنترل كنه و سينه خانوم رو ميبوسه و ..... لپ كلام اينكه حجاب تنها كاركردش همينه كه اون دسته از مردها رو كه هنوز حيوانيتشون قويه و نميتونند خودشونو كنترل كنند ، مهار كنه نه اينكه جنس زن درجه دوم كنه ، تو وقتي با يك موجود قوي الجسه به اسم مرد طرف بشي چطور ميتوني از خودت دفاع كني تنها راه حلي كه بنظر ميرسه همينه كه ريسك اين حملات رو كاهش بدي... شما ميتوني به امار موجود در اينترنت ببيني ... حالا اگه به قران مسلمانان هم نگاهي كني اوون گفته كه " باكي نيست بر زنان سالخورده و ...خودشون رو بپوشانند .." پس توجه نكن به اينكه الان اسلام چطوري معنا ميشه به اين موضوع نگاه كن مساله حجاب ميتونه فارغ از هر دين و مذهبي كارايي داشته باشه . اصلا مگه حجاب نميتونه خودش يك مد باشه ؟ لباسهاي قرن 19 و اوايل 20اروپا رو ببين،لابد اسلام گفته اينجوري خودشون بپوشونند؟
مجید عزیز، این یکی از نغزترین نوشتههاییست که تا کنون در بارهی حجاب خواندهام.
با سپاس.
Aghaye Zohari ye aziz, man fekr mikonam baayad aval rooye ghavaanine bahs ba ham tavaafogh konim ta bad betavaanim rooye mabaahese azizmi mesle Tahammole Hejaab ya Ehteraam be Hejaab hamdigar ro naghd konim. Chon kalameh ye Tahammol ro be kaar bordid in comment ro neveshtam (serfan nazare shakhsi ye man hast). Agar shoma too in 3, 4 posti ke neveshtid tavanestid be jaaye kalameh ye hejaab kalameh ye nooshidan alkol, sigaar keshidan ( har gooneh mavaadde etiadza), ezdevaaje khahar va baraadar, ezdevaaje hamjens baaz ha, napooshaandane pestaan ( goftam faghat pestaan chon pestaan vasile ii baraaye shirdaadane koodak hast va az oonjaee ke shoma be baraabari ye zan va mard eteghaad darid), ( man faghat aalate tanaasoli ye mard va zan ro tebghe gofte ye khodetoon shaayeste ye pooshesh midoonam),....
khob agar toonestid too bahs haatoon estedlaal haee ro ke baraaye hejaab ovordid ro bedoone ghasd va gharaz va bedoone jaaneb daari tekraar konid, oon vaght besyaari az kaar haaye keshvar haye jahaane aval tebghe tahlile shoma ghaabele tahammol hastand na ghaabele ehteraam.
Tebghe raveshe tahlile shoma hame chiz ghaabele tammol ast va hich chiz ghaabele ehteraam nist. Ghaabele tahammol va ghaabele ehteraam kheili kheili nesbi hastand. Baraaye hamin too keshvare ma BI Hejaabi gheire ghaanooni va too France BA Hejaabi gheire ghaanooni ast. Shaayad be khaatere hamin nesbi boodan zanaane bi hejaabe France baraaye shoma ghaabele ehteraam va zanaane ba hejaabe France ghaabele tahammol hastand.
من نظري درمورد اينكه حجاب براي شما "قابل احترام"است يا "قابل تحمل" ندارم چون كاملا به خودتان مربوط است كه چه نظري درمورد هر مطلبي داشته باشيد.
اما به عنوان فردي كه حجاب دارد بخش هاي زيادي از حرف هايتان را زير سؤال مي برم و واقعا برايم عجيب است اينهمه تعميم هاي نابجايي كه داده ايد. چرا كه براي همه آنها مثال هاي نقض بيشماري سراغ دارم!
من با حجاب هستم و عليرغم طرزتفكر شما نه تنها "نشست هاي ساده" با افرادي كه به حجابم اعتقادي ندارند داشته و دارم، بلكه "دوستي هاي عميق" را نيز با آنها تجربه كرده ام!! ( و به جز خودم افراد زيادي از اين دست مي شناسم)
گيريم كه من به زعم شما هيچ چيز از "پايه هاي داستان حجاب" نمي دانم و آنرا در اثر "تحميل خانواده و جامعه و حكومت" برگزيده ام (!!!!!) پس چرا اينقدر از تبعاتي كه شما براي اين انتخاب متصور هستيد دورم؟؟؟ چرا من هم كاملا همپاي همسرم و برادرانم در جامعه حضور دارم؟؟؟ چرا موقعيت شغلي رضايتبخشي دارم و به هيچ عنوان حضورم در جامعه تحت الشعاع اين طرز تفكرم قرارنگرفته؟؟؟ چرا ارتباطات بسيار گسترده اي دارم و صدالبته علايق عميقي به افرادي مخالف اين اعتقادم؟؟؟
چيزي كه زن را به مراتبي كه شما ذكر كرده ايد تنزل مي دهد صِرفِ سركردن روسري نيست!!! بلكه تفكراتي پوسيده جداي از داستان حجاب است كه من هم در تأييد شما آن را مذموم مي دانم.
اما قسمتي از مطلبتان كه واقعا برايم سؤال برانگيز بود : "در جامعهای که رو به جهانیشدن میرود، دیگر چیزی به نام "چهاردیواری، اختیاری" معنایی ندارد. انسانها به جامعهی انسانی ملزم و پاسخگو هستند. انسان شاید آزاد باشد که خیلی از کارها را بکند، اما این دلیل نمیشود که مهر تایید همگان را پای عملش داشته باشد. "
درمورد اينكه من "حق ندارم مهر تأييد همگان را پاي اين عملم داشته باشم" كاملا و صددرصد حق را به شما مي دهم اما واقعا برايم سؤال است كه من با روسري روي سرم چه مسأله اي براي جامعه انساني ايجاد مي كنم كه بايد در قبالش پاسخگو باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شما كاملا مختاريد كه حجاب را محترم نشمريد اما حق نداريد هرچه در ذهن خودتان به عنوان تبعات حجاب ساخته ايد ، به عنوان اصولي كلي ارائه كنيد.
سلام
دوست عزيز اينكه شما در بيان مطلبتون استناد كرديد به اصل برابري انسانها و با استناد به اين اصل به بيان مطالبتان پرداخته ايد، صرفاً سفسطه ايست كودكانه. چرا كه هركه از عقل حداقل بهره اي داشته باشد، متوجه اين نكته خواهد شد كه اين برابري مطلق نبوده و انكار تفاوت هاي روحاني و جسماني زن و مرد جز به بيراهه رفتن نيست.
به پیامگذار با نام ثاقب:
مراد من از برابری زن و مرد، برابری حقوقی است نه بیولوژیکی.
از همهی پیامگذاران، چه موافق و چه مخالف، سپاسگزاری میکنم.
ارسال یک نظر