چهارشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۶

معجونی از خریت و درمانده‌گی!

‍"خریت" از آن دردهایی است که درمانی ندارد. نگردید، نیست! به جان حسین درخشان راست می‌گویم! "درمانده‌گی" هم البته درد بدی است. آدم درمانده‌ گاهی طوری دست‌وپا می‌زند که اگر چهار دست‌وپایش را به‌موقع نگیری، سر خودش بلا می‌آورد که هیچ، ممکن است یک‌وقت با آن جفتک‌پرانی و شلنگ‌-تخته‌ی ناهنجار، بزند دیوار آجری خانه را هم بریزد روی سر اهالی‌اش. اما خب شاید بشود این‌یکی را با کمی پول روبه‌راه کرد. حالا حساب کنید بیمار مبتلا به خریتی را که درمانده هم باشد. به قول شاعر: چه شود...
در دولت‌سرای حودر چشمم به جمال لینکی نورانی شد با این ترکیب نخراشیده: "در صورت درگیری، آمریکا توان مقاومت دربرابر قایق‌های ایرانی را ندارد؛ نیویورک تایمز". اگر قرار باشد با حرفی که خیلی خارج قاعده است مرغ پخته به خنده بیافتد، باور کنید با این یکی بلند می‌شود برک دنس می‌رقصد!
فرد مفتخر به صفت خریت، اغلب موجب خنده‌ی دیگران است. گاهی خریت‌اش که عود می‌کند، از خنده طوفان راه می‌اندازد و از چشم مردم اشک. ولی یک‌موقع هست که این خصوصیت نامبرده طوری می‌زند بالا و شدت می‌گیرد که هر که از صد کیلومتری‌اش رد شود را هم شوکه می‌کند. در موارد خیلی استثنایی که از این هم رد کند، آدم دیگر می‌ماند که بخندد، یا شوکه شود!
‍‍ضمنا با کلمات آلاگارسون و اتوکشیده هم می‌شود ناسزا گفت. مثلا به همین تیتر درخشان‌پز که خدمت‌تان نقل شد دقت کنید، دستگیرتان می‌شود که چه عرض می‌کنم. حالا حساب کنید زبان‌بسته آمریکا چه می‌کشد از این‌همه توهین!
خلاصه ببخشید اگر ‍پرحرفی شد! دیگر دست خودتان است که بگذاریدش به پای زیاد خندیدن من، یا شوکه‌شدن، یا چیزی فرای این‌ها!

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام.اول اينکه خوب شد که دوباره دستی به اين وبلاگ خودتون کشيديد.ديگر اينکه خوب شما که قايقهای ايرانی را نميشناسيد،نميتوانيد باور کنيد که چه قدرتی دارد.بايد آن قايقها را ار ديد حاج آقا درخشان ديد.
zita

مجيد زهری گفت...

:)
حلاوت کلامت بی‌کران!