سه‌شنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۶

خداحافظ زندگی خصوصی

یکی از چیزهایی که این روزها مورد دقت من بوده، کم‌رنگ‌شدن هرروزه‌ی حوزه‌ی خصوصی انسان‌هاست. این حوزه را دنیای انفورماتیک ویران کرد و ته‌مانده‌هایش را هم مدیا دارد دفن می‌کند. برای درک موضوع، کافی است کمی به عقب برگردیم تا ببینیم بسیاری از آن‌چه را که قبل‌تر در دایره‌ی زندگی خصوصی خود حفظ می‌کردیم، امروزه علنی جار می‌زنیم.

یکی از موضوعات جالب برای مطالعه، مراسلات است. ما وقتی نامه‌های هدایت به شهیدنورایی را خواندیم، تازه فهمیدیم که او را تا آن‌موقع درست نمی‌شناخته‌ایم. نامه‌های فروغ به پرویز شاپور تکه‌های ناگفته از خصوصیات و حتا هویت آن‌ها را برای مخاطب عیان کرد. مکاتبات قزوینی-تقی‌زاده فرای گفت‌وگوی دو دوست بود؛ پاره‌ای بود از تاریخ نانوشته‌ی ما. خود ما، شاید همه‌ی ما، هنوز تعدادی نامه و کارت تبریک را که از عزیزان‌مان دریافت کرده‌ایم، در گنجه حفظ کرده‌ایم. اصلا با مرور همین نامه‌ها و کارت‌ها است که نام و خاطره‌ی بعضی از این عزیزان را به یاد می‌آوریم. خاطره‌نویسی نیز مشغولیت روزمره‌ی خیلی‌های‌مان بوده و هست و به گفتِ سروده‌ی کوتاهی از من، با گشتن در بر‌گ‌های آن دفترچه‌ها -که به واقع برگ‌های زندگی گذشته‌مان است- در کوچه‌پس‌کوچه‌های خاطرات خود پرسه می‌زنیم و چیزی نزد ما زنده می‌شود که دیگر نیست. آیا می‌شود از گذشته‌ها بريد؟
حکایت تصاویر نیز چیزی جز این نیست. اگر گرفتن عکس و چاپ آن با دشواری‌هایی همراه بود، اين‌قدر اما ارزش داشت که دهه‌ها در آلبوم عکس‌های ما خانه کند.

امروز نامه‌ها جای‌شان را به ایمیل داده‌اند. اگر نامه که می‌نوشتیم، حس از قلم روی کاغذ می‌چکید و دل لابلای سطرها جاری می‌شد، امروز اما تایپ می‌کنیم و پاک می‌کنیم و تایپ می‌کنیم و... آخر سر کلمه را به ماشین می‌دهیم و ماشین -که خودش واسطه است- می‌زند روی صفحه‌ی مونیتور و بعد بدون امضای ما، با کلیک یک دکمه، پرتابش می‌کند به ناکجاآباد اینترنت و از هزار دالان که نمی‌شناسیم عبورش می‌دهد و مخاطب‌مان -که اغلب کسی است که هرگز ندیده‌ایم‌اش- نگاهی به آن می‌اندازد و با کلیکی از صحنه‌ی روزگار محوش می‌کند. همین!
امروز دفتر خاطرات جایش را به وبلاگ داده است. اگر دیروز می‌نوشتیم که فقط خودمان بخوانیم، امروز اصرار داریم که همه بخوانند و تازه جلوی پای هر خواننده‌ی تازه‌رسیده فرش قرمز پهن می‌کنیم. بدتر از آن حرف‌هایی را که حتا در گذشته از نوشتن‌شان در دفتر صد در صد خصوصی خاطرات‌مان شرم داشتیم، امروز جلوی چشم جهان آویزان می‌کنیم.
امروز کنار دست هیچ بچه‌ای نیست که دوربین دیجیتال پیدا نشود. اگر هم نداشت، موبایل که دارد! هر روز هم حافظه‌اش را بیش‌تر می‌کنند که عکس‌های یک‌بارمصرف بیش‌تری بگیریم؛ عکس‌هایی که سرنوشت بیش‌ترشان پاک‌شدن بعد از فقط یک‌بار ديدن است... محوشدن به کلیکی.
امروز در رسانه‌های غرب، مد روز "شوهای واقعی" است؛ نشان‌دادن مثلا زندگی روزمره‌ی یک خانواده، یا ول‌کردن چند جوان در یک خانه یا جنگل و فیلم‌گرفتن از آن‌ها. امروز در شوهای تلویزیونی -روان‌شناسی، خانوادگی یا تفریحی... یا هر چه اسمش را می‌گذارید- شرکت‌کننده‌گان خصوصی‌ترین نقاط زندگی‌شان را فریاد می‌زنند و اصرار دارند که همه بدانند. جری‌شو را دیده‌اید؟ دکتر فیل را چطور؟ و بقیه‌شان... اگر رژیم‌های سرکوب‌گر مرز زندگی خصوصی انسان‌ها را می‌شکنند، غول‌های رسانه‌ای و نحوه‌ی جدید و مدرن زندگی هر چه خصوصی است را ویران می‌کنند. اگر روزی انسان فضای خلوتی -حال هر چقدر کوچک- برای خودش مهیا کرده بود که به‌وقت لزوم به آن پناه ببرد، امروز در خلوت‌ترین فضای ممکن هم فکر می‌کنی که تو را می‌بینند و می‌شنوند.
...

۴ نظر:

رک‌گو گفت...

واقعیت زندگی "خصوصی" هر شخصی در مغز اوست و اين هيچ‌وقت در هيچ‌ جائی به تحریر یا تصوير در نمی‌آيد و تا زمانی که تکنولوژی قادر به خواندن افکار نيست زندگی خصوصی محفوظ است.

ناشناس گفت...

واقعا همین‌گونه است و برای بعضی از این‌هم بدتر. یک زمان می‌شد نوشته‌ها و عکس‌های خصوصی را جایی قایم کرد اما اکنون میخواهی بروی آب بخوری مجبوری هیستوری را پاک کنی و یا پسورد عوض کنی. و پیامدش هم فراموشی پسورد‌ها و از دست دادن چیزهای با ارزش است.

Amir گفت...

واقعاًً زیبا نوشتی. آقا دلمان بسی تنگیده شد از بس اومدیم و خوردیم به دیوار! شاد باشی؛ امیر

ناشناس گفت...

I was watching this show (Jerry) yesterday. It is the most disgusting type of television entertainment I have seen so far. At least Dr. Phil is a shrink or claims to be and tries to be constructive but this guy, Jerry does nothing but provoking its guest to physically attack each other!