١- در زندگی همیشه نفرت داشتهام از اینکه چیزی بشود تکلیف و وظیفهام، حال میخواهد هر چه باشد؛ حتا میخواهد نوشتن باشد که سخت دوستاش دارم. ببینم اگر چیزی به اسم قلم قرار است هر شب خفتم را بچسبد، کنارش میگذارم... حالا شده برای مدت کوتاهی. بر اساس همین خصلت است که تا به حال نخواستهام -یا بهتر است بگویم نتوانستهام- وابستهی چیزی بشوم. یکجورهایی میشود گفت اعتیادگریزم... و چه بهتر که اینطور است.
٢- در زندگی قلمیام، هیچوقت تا به این حد مرتبهی مخاطب برایم فرو نریخته بوده. مخاطب باید بیارزد که پایش خرج کنی. کسی که میگوید برای دل خودش مینویسد، اصرار عجیبی دارد که دیگران خر فرض کند! (البته با اجازهی حضرت رولان بارت)
٣- یکسری خصوصیتهای اخلاقی هست که خاص ما ایرانیان است، مثلاْ "تواضع".
٤- قلمی که تواضع و تعارف کلیشهای ایرانی را ریشخند کند، تخصصاش دشمنتراشی است. البته باور کنید داشتن اینجور دشمنها خودش کلی کلاس برای آدم میآورد، همانطور که همراهشدن با این مردم چیزی جز سرگذشت آن چوپانی نیست که تمام زندگیاش به همنشینی با گوسفندان گذشت!
٥- موقعی میتوانیم باور کنیم بزرگ شدهایم (یا از دیگران بزرگتر شدهایم) که از گفتن علنی آن ترسی نداشته باشیم. یعنی نترسیم از گفتن اینکه مثلاْ از تو باشعورترم، فهمیدهترم، باسوادترم، بامعرفتترم، تیزهوشترم، انسانترم... و امثال اینها.
٢- در زندگی قلمیام، هیچوقت تا به این حد مرتبهی مخاطب برایم فرو نریخته بوده. مخاطب باید بیارزد که پایش خرج کنی. کسی که میگوید برای دل خودش مینویسد، اصرار عجیبی دارد که دیگران خر فرض کند! (البته با اجازهی حضرت رولان بارت)
٣- یکسری خصوصیتهای اخلاقی هست که خاص ما ایرانیان است، مثلاْ "تواضع".
٤- قلمی که تواضع و تعارف کلیشهای ایرانی را ریشخند کند، تخصصاش دشمنتراشی است. البته باور کنید داشتن اینجور دشمنها خودش کلی کلاس برای آدم میآورد، همانطور که همراهشدن با این مردم چیزی جز سرگذشت آن چوپانی نیست که تمام زندگیاش به همنشینی با گوسفندان گذشت!
٥- موقعی میتوانیم باور کنیم بزرگ شدهایم (یا از دیگران بزرگتر شدهایم) که از گفتن علنی آن ترسی نداشته باشیم. یعنی نترسیم از گفتن اینکه مثلاْ از تو باشعورترم، فهمیدهترم، باسوادترم، بامعرفتترم، تیزهوشترم، انسانترم... و امثال اینها.
۶ نظر:
سلام
رفتم قدری نوشته های قبلی را خواندم بعد فکر کردم و دیدم به دلیل پا به سن و سال گذاشتن یا به دلایل دیگر یک هزارم شجاعت شما را ندارم. بسیار بی محابا در بارۀ امور متعدد قضاوت می کنید و حکم می رانید. با لینک دادن به بعضی مطالب بخصوص آن پرسش نامه ایمان آوردم که مرتبۀ مخاطب چگونه سقوط آزادی کرده است
مجید جان
خوشآمدی عزیز، جایت سخت خالی بود، همه جا
سال نو را، هر چند نوروز خودمان نمیشود، با تندرستی آغاز با شادی و تندرستی بیشتر ادامه دهی
مجید جان
این چند وقته که نبودی خیلی کلاست رفته بالا. حرفهای قلمبه سلمبه میزنی.
یه خورده ساده تر بگو ما هم بفهمیم
قضیه، قضیهی سنوسال و این حرفها نیست مادر عروس گرامی... احتمالا میزان سواد است!
توی پرانتز: م.م. گرامی، امیدوارم شوخیام جدی گرفته نشود.
سال نو میلادی -یا جهانی- مبارکات باد حمید جان.
از تنها مرجع تقلید وبلاگشهر فارسی هم تشکر میکنم.
خوابگرد در یک پست خود نوشته بود: "بدبختانه، هنوز بهطرز احمقانهای، زندهام!"
بايد اعتراف کنم اين فروتنی توسری خور، روشنفکرانه، موجود در فرهنگ ما، حالم را به هم میزند.
مثال از این دست زیاد میشود آورد، چونکه حکایتاش در فرهنگ ما حادتر از این حرفهاست. در کل مخ من از این سوت میکشد که چرا این مفلوکیت و حقارت فرهنگی فقط در فرهنگ ما ایرانیان جا خوش کرده و در بین هیچ ملیت دیگری نیست!
ارسال یک نظر