فکر کنم بایستی سال نو میلادی را تبریک گفت! البته دروغ چرا -به قول زندهیاد مشقاسم: تا قبر آ آ آ آ!- بعد از این درازای سالهای زندگی در غرب، هنوز درون من نتوانسته با این تغییر تقویمی کنار بیاید و همراهش بشود. یعنی آن هیجان و کششی که لحظهای معین و جرقهای به اسم "تحویل سال" بایستی در آدم ایجاد کند، در من یکی که جایش خالی است؛ یا لااقل رنگورویی ندارد. آن برانگیختهگی عیدانه را در خودم پررنگ نمیبینم. مفهومی به اسم "عید"، از نقطهی لمس من -تا بخواهید- فاصله دارد... شاید این هم از بغرنجهای زندگی مهاجرت باشد که منطق زبانبسته میماند چطور پاسخ درخوری برایش پیدا کند، شاید هم...
خلاصه اگر پرحرفی شد به بزرگی خودتان ببخشید؛ قصد فقط تبریک عید سعید مسیحی بود و بس... یک چیز دیگر هم البته بود: خواستم گفته باشم پیرو رسم ماندگار آتشکدهها، فتیله را شاید گاهی پایین بکشم، اما اهل خاموش کردناش از بنیان نیستم، چه گفتهاند (هر چند نه چندان مربوط):
"به جای لعنت فرستادن به تاریکی، شمعی بیافروز!"
سال نو مبارک!
خلاصه اگر پرحرفی شد به بزرگی خودتان ببخشید؛ قصد فقط تبریک عید سعید مسیحی بود و بس... یک چیز دیگر هم البته بود: خواستم گفته باشم پیرو رسم ماندگار آتشکدهها، فتیله را شاید گاهی پایین بکشم، اما اهل خاموش کردناش از بنیان نیستم، چه گفتهاند (هر چند نه چندان مربوط):
"به جای لعنت فرستادن به تاریکی، شمعی بیافروز!"
سال نو مبارک!
۱ نظر:
سلام. خودزني يکي از حرفهام را به اطلاع کليه دوستان ميرسانم
ارسال یک نظر