دو تا مطلب. اول انتقاد به قالب اینجا که هیچوقت درست بالا نمیاد -و باعث میشه که الان من کامنتم رو زیر اون تنها پستی بذارم که بالا اومده- و دوم هم سوال در مورد اینکه چطوری "دریمرز" رو به خردهروشنفکرهای چپ ربط دادی، چون فیلم به وضوح چپها رو میکوبه و از اونور هم اینها اصلاً خردهروشنفکر یا اصلاً روشنفکر نیستند. اینها صرفاً توی یه خونوادهی هنرمند -که الزاماً روشنفکر نیست- توی فرانسه به دنیا اومدهن و خودشون هم عشق فیلم و در کل هنرن. میخوام بگم صرف اینکه اینها در مورد سکس اونطوری که ما فکر میکنیم نمیکنن، یا اینکه چون توی کافههای پاریسی خوشگل میگردن، یا اینکه چون روزهاشون رو تو سینماتک پاریس میگذرونن، هیچکدوم دلیل بر روشنفکری اونا نیست... متوجهید منظورم رو؟ نکتهی اضافهای که الان به ذهنم رسید هم اینه که بنا بر چه معادلهای هالیوود رو گذاشتید در موضع رقیب برتولوچی و فیلمهای مستقل؟ با عرض پوزش از حجم زیاد زر زرهام :دی بنده کم جایی کامنت میکنم به فاطمه، ولی این مطلب قلقلکم داد چون خودم دریمرز رو دوست میدارم. پیشاپیش تشکر از جواب.
از بابت قالب چشم فربد جان. در اولین فرصت سعی میکنم سروسامانی بهش بدهم. اما بحث فیلم برتولوچی: نخست اینکه این فیلم در جرگهی فیلمهای سیاسی-روشنفکرانه میگنجد. قضیه برمیگردد به فلسفهی سیاسی فیلم که بنا بر یافتهی من، از منظر چپ به موضوع نگاه میکند. برای مثال: برخورد با مسئلهی سکس در فیلم متریالیستی/مارکسیسی است و آن را به حد یک احتیاج فیزیکی فرومیکاهد و بخش روانی و عاطفی آنرا نادیده میگیرد. دیگر اینکه زاویهی نگاه جوان آمریکایی که خشونت چپ رادیکال دههی شصتی را به چالش میکشد، اومانیستی (چپ مدرن) و حتا تا حدی رمانتیک است یعنی در اینجا رمانتيسم (چپ اومانیستی) به جنگ فرم دیگری از رمانتیسم سیاسی (چپ رادیکال انقلابی) میرود و به عنوان بدیل آن ظاهر میشود. بنابراین، حکایت فیلم، نقد چپ نیست، بلکه ارائهی چپی نو در برابر تجربیات غلط گذشته است. این یک. ولی من کلاْ با مغزه و محتوی فیلم مشکلی ندارم. موضوع مورد اشارهی من، غنای هنری آن است که در برابر کارهای هالیوودی، اصولاْ حرفی برای گفتن ندارد. مشکلی که خیلی از ما دچارش هستیم این است که اثری هنری را میخواهیم محتواشناسی کنیم و اگر پیامی داشت، به آن امتیاز بدهیم. دیگر دوران نصیحتکردنهای ادیبانه گذشته است! هنرمند اصولاْ در حدی نیست که بخواهد به جامعه خط بدهد. کار هنرمند، خلق اثر و اثرگذاری در همان حوزه است و اگر این کار را کرد، وظیفهاش را به درستی انجام داده است (تازه اگر وظیفهای برای او قائل شده باشیم). خلاصه که اثر هنری را باید در قالب هنر و با ابزار تکنیک و هنرشناسی بررسی کرد نه محتواشناسی.
۳ نظر:
دو تا مطلب. اول انتقاد به قالب اینجا که هیچوقت درست بالا نمیاد -و باعث میشه که الان من کامنتم رو زیر اون تنها پستی بذارم که بالا اومده- و دوم هم سوال در مورد اینکه چطوری "دریمرز" رو به خردهروشنفکرهای چپ ربط دادی، چون فیلم به وضوح چپها رو میکوبه و از اونور هم اینها اصلاً خردهروشنفکر یا اصلاً روشنفکر نیستند. اینها صرفاً توی یه خونوادهی هنرمند -که الزاماً روشنفکر نیست- توی فرانسه به دنیا اومدهن و خودشون هم عشق فیلم و در کل هنرن. میخوام بگم صرف اینکه اینها در مورد سکس اونطوری که ما فکر میکنیم نمیکنن، یا اینکه چون توی کافههای پاریسی خوشگل میگردن، یا اینکه چون روزهاشون رو تو سینماتک پاریس میگذرونن، هیچکدوم دلیل بر روشنفکری اونا نیست... متوجهید منظورم رو؟
نکتهی اضافهای که الان به ذهنم رسید هم اینه که بنا بر چه معادلهای هالیوود رو گذاشتید در موضع رقیب برتولوچی و فیلمهای مستقل؟
با عرض پوزش از حجم زیاد زر زرهام :دی بنده کم جایی کامنت میکنم به فاطمه، ولی این مطلب قلقلکم داد چون خودم دریمرز رو دوست میدارم. پیشاپیش تشکر از جواب.
آقا اصلاً کل اومدن ما تا اینجا واسه این بود که بگیم دل و رودهمون با این پستتون -روش برخورد با حسین درخشان- از خنده پیچید به هم...
از بابت قالب چشم فربد جان. در اولین فرصت سعی میکنم سروسامانی بهش بدهم.
اما بحث فیلم برتولوچی: نخست اینکه این فیلم در جرگهی فیلمهای سیاسی-روشنفکرانه میگنجد. قضیه برمیگردد به فلسفهی سیاسی فیلم که بنا بر یافتهی من، از منظر چپ به موضوع نگاه میکند. برای مثال: برخورد با مسئلهی سکس در فیلم متریالیستی/مارکسیسی است و آن را به حد یک احتیاج فیزیکی فرومیکاهد و بخش روانی و عاطفی آنرا نادیده میگیرد. دیگر اینکه زاویهی نگاه جوان آمریکایی که خشونت چپ رادیکال دههی شصتی را به چالش میکشد، اومانیستی (چپ مدرن) و حتا تا حدی رمانتیک است
یعنی در اینجا رمانتيسم (چپ اومانیستی) به جنگ فرم دیگری از رمانتیسم سیاسی (چپ رادیکال انقلابی) میرود و به عنوان بدیل آن ظاهر میشود.
بنابراین، حکایت فیلم، نقد چپ نیست، بلکه ارائهی چپی نو در برابر تجربیات غلط گذشته است. این یک.
ولی من کلاْ با مغزه و محتوی فیلم مشکلی ندارم. موضوع مورد اشارهی من، غنای هنری آن است که در برابر کارهای هالیوودی، اصولاْ حرفی برای گفتن ندارد. مشکلی که خیلی از ما دچارش هستیم این است که اثری هنری را میخواهیم محتواشناسی کنیم و اگر پیامی داشت، به آن امتیاز بدهیم. دیگر دوران نصیحتکردنهای ادیبانه گذشته است! هنرمند اصولاْ در حدی نیست که بخواهد به جامعه خط بدهد. کار هنرمند، خلق اثر و اثرگذاری در همان حوزه است و اگر این کار را کرد، وظیفهاش را به درستی انجام داده است (تازه اگر وظیفهای برای او قائل شده باشیم). خلاصه که اثر هنری را باید در قالب هنر و با ابزار تکنیک و هنرشناسی بررسی کرد نه محتواشناسی.
ارسال یک نظر