شاهکاری در شعر نو!
بدون حاشيه، برويم به سراغ يکی از شاهکارهای نظم مدرن از استادی بیهمتا، که برای بهرهبردن از آن لحظهای را نبايد از دست داد:
سگم بر درخت میشاشد و میرود
عصا به دست من نیز میروم
آنکه میگوید: اوم مانی پادمه هوم
بر هوا علامت میگذارد و میرود
من که میگویم: شانتیه شانتیه میروم
مَردُم یک بار که من مُردَم مُردَم
برنخواهم گشت
تنها نامم خواهد ماند
که تا ابد مو بر اندامِ زبان راست خواهد کرد![متن کامل اين گنجينهی ادبی]
ولی خودمانیم: اگر آدمهایی مثل رضا براهنی نبودند، اين دنيا عجب جای کسلکنندهای میشد!
سگم بر درخت میشاشد و میرود
عصا به دست من نیز میروم
آنکه میگوید: اوم مانی پادمه هوم
بر هوا علامت میگذارد و میرود
من که میگویم: شانتیه شانتیه میروم
مَردُم یک بار که من مُردَم مُردَم
برنخواهم گشت
تنها نامم خواهد ماند
که تا ابد مو بر اندامِ زبان راست خواهد کرد![متن کامل اين گنجينهی ادبی]
ولی خودمانیم: اگر آدمهایی مثل رضا براهنی نبودند، اين دنيا عجب جای کسلکنندهای میشد!



10 پيام:
حالا کلی هم ادعاشون میشه
آن وقت اين استاد مسلم فن شعر نو، شعر فروغ را شعر نمی داند!!!!!!!!!!
سلام
خسته نباشيد
مدتيست كه وبلاگ شما رو مي خونم
لينكتون كردم منو لينك كنيد ممنون
همان خانم ساقي قهرمان هم چنين خزعبلاتي به عنوان شعرنو ميسرايد.
دغدغه دفاع از آزادي بيان و نيز دفاع از "دگرباشي" يا حق آزادي جنسي نبايد مانع نقد امثال اين اراجيف شود.
به نظر من در "آزادي بيان" از "بيان" هم به اندازه آزادي بايد محافظت كرد
حالا شانسی که آورديم ملای عزيز، سگ ايشان به جای شاشيدن هوس کار ديگری نکرده!
سام عزيز!
جالب اينکه همين بزرگوار، در جايی ديگر ادعا میکند او بوده که برای اولين بار، فروغ را به جهان معرفی کرده!
در بیمایهگی، شعر براهنی دست کمی از قهرمان ندارد، با این تفاوت که به شعر براهنی بیشتر میشود خنديد!
روانشاد نادرپور پر بیراه ایشان را درخت عرعر خطاب نکرده بود.
با دورد به مجید جان عزیز
سلام.خوب شاعر است و چون متعهد هم هست در باره دغدغه های مردم مينويسد[لبخند]
مجید جان
من هم با گوشزد موافقم
به شخص کاری ندارم ولی می گم برای بقای آزادی بیان، حق نقد بیان رو هم باید تحویل گرفت.
در ضمن شاید سگ آقا مشکل پروستات داره، به شاعر حق بدین از تکرار ادرار شگس شاکی باشه!
مسعود لقمان عزیز!
اين استاد محترم در کارنامهاش داستان زیاد دارد! یکی را حمید میداف -با شیوایی- نوشته که لینکش را کنار صفحه میبینی. با زندهیاد نادرپور نیز جدل قلمی داشت که در "نگین" (به سردبیری حمید عنایت) درج است. میگویند روزی نصرت رحمانی توی گوش ایشان خوابانده! در کافه نادری.
خلاصه حرف و حدیث زیاد است.
نکتهسنجیات زیبا بود زیتا جان.
من با تو و گوشزد موافقم حاجی جان. نوشتهام نیز همین سو را نشانه رفته. فقط بحث اینجاست که چطور باید از بیان مراقبت کرد؟ من معتقدم فقط با نقد، نه با روشهای بستن و ساکتکردن. شما هم لابد نظر من را دارید.
ببخشید من کمی خنگم کمکم کنید بفهمم که موضوع از چه قرار است. این نقد شعر است یا نیش وکنایه یا عرض اندام یا مسخره کردن؟ من که به دلایل بسیار متفاوتی میانه خوبی با این سنخ اشعار (و از شما چه پنهان با خود شاعر) ندارم فکر می کنم این مطالب بیشتر به نفع شاعر تمام می شود تا ضررش. اما چندتا پرسش:
1. اگر تعداد علامت تعجب ها پس از نوشته ی ما زیاد باشد نشان می دهد که طنز فرموده ایم یا تسخر زده ایم؟
2. ادعا داشتن فی نفسه رذیلت و تواضع فی نفسه فضیلت است؟
3. چرا و با چه استدلال و بینه ای نوشته های خانم قهرمان خزعبلات یا بی مایه است؟ اینجا دیوار فحش نویسی است یا محل تعاطی اندیشه؟
4. آیا شاشیدن در لیست واژه های ممنوعه برای شعر فارسی قرار دارد؟ این تنزه طلبی زبانی از چه اندیشه ای سیراب می شود؟
5. این که شاهزاده ی خوش سخن و شاعر نامدار ده های چهل و پنجاه میلادی دشنامی نثار کسی کند مدعای فضیلت آن شاعر و رذیلت دشنام خورنده است؟
6. بر قیاس بند پیشین اینکه شاعر ژولیده موی مغروق در عرق و زرورق به هر دلیلی در گوش کسی بخواباند نشانه ی شجاعت و درایت و درست اندیشی وی است و ایضاً دال بر محکومیت سیلی خورنده؟
حبذا اندیشه ورزان که ماییم
ارسال يک نظر
>>> صفحهی اصلی