چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶

یادداشت تکان‌دهنده!

دوستی دارم که گه‌گداری اگر مطلبی دندانگير، خواندنی‌ای، چيزی به چنگ‌اش بيافتد، در زرورق مهر می‌پيچد و با ايميل حواله می‌کند. ديروز لينکی فرستاده بود و در قسمت توضیح نوشته بود: "يادداشت تکان‌دهنده"! نوشته از نيما راشدان بود. بحث محوری نوشته سر شيوع گرفتن فيلم با موبايل، موقع هم‌خوابه‌گی‌ بود و پخش آن در ناکجاآباد نت. از شما چه‌پنهان: اين موضوع مرا تکان نداد که هيچ، شگفت‌زده هم نکرد! در ملکی در قعر جهانِ سوّم که با انقلاب شخم زده شده و پايه‌های اخلاقی-هويتی جامعه‌اش ويران شده و نيز سکس در فرهنگ و مذهب آن تابو است، عمل جنسی طبعاً بايستی يک ناهنجاری -يا همراه با ناهنجاری- باشد. جامعه‌ی سالم جامعه‌ای‌ست که در آن ارتباط جنسی آزاد و انتخاب همبستر دلبخواه باشد؛ در غير اين صورت، بيرون‌زدن ناهنجاری جنسی امری‌ست کاملاً قابل پیش‌بينی. بنابراين، آن‌چه نيما راشدان در يادداشت احساساتی خود - با آب‌وتاب- نقل می‌کند، تنها کسانی را برمی‌انگيزد و متعجب می‌کند که در تخيل ايرانی پرورده‌اند، دهه‌ها جلوتر از ايران واقعی. اين‌گونه نوشته‌ها از قلم کسانی‌ست که باور دارند اگر ساختار سياسی ایران عوض شود، ظرف چند سال شاهد سوئيس ديگری در قلب خاورميانه خواهيم بود!

نوشته‌ی آقای راشدان هر چه بود، اين خاصيت را داشت که من را به جست‌وجوی چند دقيقه‌ای در اينترنت -پيرامون همان موضوع- وادارد. نتيجه: ماشين‌های جست‌وجو من را به سايت سکسی جيگر -که می‌گويند از توليدات فرهنگی حسين درخشان است (دروغ يا راست، گردن گوينده‌اش)- پرتاب کردند. در آن چندتايی از فيلم‌های پورنوی خانه‌گی بود که مرد بدون اين‌که از زن اجازه بگيرد، از او فيلم گرفته بود و بعد هم گذاشته بود روی نت. طبعاً، تصوير خود مرد در فيلم نبود. از لهجه‌ی "بازيگران" می‌شد فهميد داخل ايران‌اند. برای ما که خارج از کشوريم، تشخيص اين تفاوتِ گويشی سخت نيست.

امّا همه‌ی این مقدمه برای اشاره به اين واقعيت است که انگيزه‌ی اين‌گونه اعمال، دقيقاً پايه در فرهنگ ايران ما دارد. در فرهنگ عامه، خوابيدن با يک دختر و بعد بردن آبروی او نشانِ "زرنگی" پسر است. اصلاً پسرها کلی کوشش می‌کنند که به نتيجه برسند تا دختر را بياندازند سر زبان‌ها. هر کس نيز برای خودش ليستی دارد از آن‌ها که "تقه‌شان را زده" و هر چه ليست بلندبالاتر باشد، فرد هم لابد زرنگ‌تر است. جاهل‌ها نيز رسمی داشتند به اين ترتيب که وقتی پسربچه‌ای را بلند می‌کردند، بعد از تجاوز به او، خراشی با تيزی روی باسن‌اش می‌انداختند. اين خط چون "داغ ننگ" بر آن فلک‌زده می‌ماند تا حکايت آن دقايق پررذالت را برای آيندگان ببرد و خلاصه آن کس ديگر نتواند جايی سر بلند کند.

نشانه‌شناسی فرهنگی، ريشه‌ی اعمال عامه را برای بيننده روشن می‌کند و او را به‌جای افتادن در حجم احساسات، در مقابل پايه‌ی حرکت‌ها و رفتارها می‌نشاند تا بداند هر کرده، از کجا آب خورده.

۳ نظر:

شهره گفت...

سلام مجید جان
نوشته ات خیلی جالب بود شاید هم چون منم جزء استثنا ها هستم و در جهت خط فکریم مینویسی خوشم اومد نوشته های دیگرت هم همینطور موفق باشی
راستی من خیلی وقت پیش دورا دور راجع به شما شنیده بودم و متاسفانه خیلی بد اما حالا با خوندن این نوشته ها متوجه شدم که کارت درسته امیدوارم که وبلاگت تدارم داشته باشه

مجيد زهری گفت...

از بابت لطفی که دارید سپاسگزاری می‌کنم.
قسمت دوّم اين سری يادداشت آماده است که پس از بازبینی و ويرايش، روی صفحه قرار خواهد گرفت.

عبداللطیف عبادی گفت...

یوسف خان متصل بهانه می گیرد..
دیدم مطالب وبلاگتان در زمینه مسائل انسانی است گفتم که شاید بد نباشد از شما دعوت کنم تا اگر اگر فرصت کردید این مطلب کوتاه تاریخی را بخوانید. این دعوت را برای 24 وبلاگ نویس و از جمله شما کامنت کرده ام . زنده باشید.