سه‌شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۶

انگار روزنامه‌ی شرق را بسته‌اند. خب ببندند! بايد بنشينيم عزا بگيريم؟ کشوری که جرايد صد سال پيش‌اش (دوره‌ی مشروطه تا رضاخان) پرمحتواتر و بازتر از امروزِ روزش باشد، همان بهتر که روزنامه نداشته باشد.

دوستی -که تا بخواهيد طبع طنز دارد- آمده وضعیت روزنامه‌نگاری ايران را با آلمان مقايسه کرده و گفته است اگر چنين حادثه‌ای در آلمان اتفاق می‌افتاد، جامعه چنين و چنان می‌کرد. آخر قربانت گردم! مقایسه باید بستر مشترک و يک‌جور پایه‌ای داشته باشد یا نه؟ همین‌طور الله‌بختکی که نمی‌شود دوتا چيز را کنار هم گذاشت و سنجيد! جامعه‌ای جهانِ سوّمی در قعر دوزخ چه ربطی به يکی از پيشروترین ممالک جهان دارد؟
وقتی که واقعيت را به خاطر "حس تحقير" مخفی کنيم و در تخيل‌مان روی وضع موجود سرخ‌آب-سفيدآب بمالیم که ترکيب کريه‌اش را کسی نبيند، گند کار که از يک‌گوشه دربياید، آن‌وقت است که دست‌وپای‌مان را بدجور گم می‌کنیم. ولی متوجه نيستيم که بخش عمده‌ی تقصير گردن خودمان است که همه‌اش به خودمان و ديگران دروغ گفته‌ایم و گنداب را بوستان نشان داده‌ایم. مرداب مگر با دوتا نيلوفر گلستان می‌شود؟

۲ نظر:

ناشناس گفت...

آقای هودر موزیکشناس هم هست
نمی دانستییم :))http://www.editormyself.com/archives/2007/08/070805_016333.shtml

مجيد زهری گفت...

البته ایشان "از مسگری، فقط کون‌جنباندن‌اش را بلدند"! توصیه من این است که مثل موقعی که ايران بودند، بچسبند به همان دعای بی‌بی‌رقیه و ترانه‌ی دل‌انگيز "سکينه‌ بالام دايقزی"... و موسیقی منحرف غربی را به ملحدین بسپارند!