امشب اتفاقی افتاد که در عین سادگی، تا بخواهید جالب بود. اصلاً کمی من را شوکه کرد!
جریان از این قرار بود که من چند تا چراغ -از اینها که با نور خورشید شارژ میشوند- گذاشتهام توی باغچهی جلوی خانه. خیلی هم دوستشان دارم. شب که میبینمشان، احساس خوبی بهم دست میدهد... گذشت تا اینکه یکروز ناگهان متوجه شدم یکی از چراغها غيباش زده؛ آنکه به پيادهرو نزديکتر بوده! بگی-نگی حالم گرفته شد! گفتم لابد کسی لازم داشته برده(!)... آخر قیمتی ندارد... گذرم که افتاد به فروشگاه، میخرم و میگذارم سر جایش.
امشب که پيچيدم توی پارکینگ جلوی خانه، طبق معمول نگاهی انداختم به باغچه. یکهو چشمم خورد به همان چراغ، درست در همان جای قبلی که بود! قضیه گیجم کرد. یعنی کسی آنرا برده و بعد از حدوداً يکماه پس آورده؟ فکر نکرده اگر من ببینم که دارد میگذارد سر جایش، خِرَش را میگيرم؟ کسی که يکبار ریسک کرده، چرا باید باز آنجا آفتابی بشود؟ اصلاً چرا این کار را از اوّل کرده که بخواهد وجداندرد بگیرد و کارش را جبران کند؟ همهی اینها حسابی گیجم کرد...
فکر میکنم دختر کوچولوی همسایه از رنگ چراغ خوشش آمده و از روی بچهگی آنرا برده و بعد مادرش که در سفر بوده بازگشته و چراغ را دیده و گذاشته سر جایش. این تنها امکانی است که میدهم.
خلاصه کل ماجرا اصلاً اهميتی ندارد، ولی کلاً اتفاق جالبی بود برایم.
جریان از این قرار بود که من چند تا چراغ -از اینها که با نور خورشید شارژ میشوند- گذاشتهام توی باغچهی جلوی خانه. خیلی هم دوستشان دارم. شب که میبینمشان، احساس خوبی بهم دست میدهد... گذشت تا اینکه یکروز ناگهان متوجه شدم یکی از چراغها غيباش زده؛ آنکه به پيادهرو نزديکتر بوده! بگی-نگی حالم گرفته شد! گفتم لابد کسی لازم داشته برده(!)... آخر قیمتی ندارد... گذرم که افتاد به فروشگاه، میخرم و میگذارم سر جایش.
امشب که پيچيدم توی پارکینگ جلوی خانه، طبق معمول نگاهی انداختم به باغچه. یکهو چشمم خورد به همان چراغ، درست در همان جای قبلی که بود! قضیه گیجم کرد. یعنی کسی آنرا برده و بعد از حدوداً يکماه پس آورده؟ فکر نکرده اگر من ببینم که دارد میگذارد سر جایش، خِرَش را میگيرم؟ کسی که يکبار ریسک کرده، چرا باید باز آنجا آفتابی بشود؟ اصلاً چرا این کار را از اوّل کرده که بخواهد وجداندرد بگیرد و کارش را جبران کند؟ همهی اینها حسابی گیجم کرد...
فکر میکنم دختر کوچولوی همسایه از رنگ چراغ خوشش آمده و از روی بچهگی آنرا برده و بعد مادرش که در سفر بوده بازگشته و چراغ را دیده و گذاشته سر جایش. این تنها امکانی است که میدهم.
خلاصه کل ماجرا اصلاً اهميتی ندارد، ولی کلاً اتفاق جالبی بود برایم.