شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۶

در باب حقوق شهروندی

مدنیت به عرق‌خوردن و خوابيدن با اين و آن نیست. اين می‌شود حکايت همان مثل مورد علاقه‌ی من: "طرف از مسگری فقط کون‌جنباندن‌اش را بلد است"! مدنیت آدابی دارد. الفبای آن، احترام به حقوق فردی شهروندان است. مدنيت، هتاکی به حيثت افراد را برنمی‌تابد...
در جوامع مدنی، راهکاری که شهروندان را -به شکلی مسالمت‌آميز- کنار هم نگه می‌دارد، احترام به فرديت يک‌دگر است. اين "احترام" به آن معنا نیست که من و شما با وجودی که از فلان مسلک سياسی يا عقيده بدمان می‌آيد، تقيه کنيم و به آن لبخند بزنيم! مسئله، "تحمل" آن مرام و حقِ حضور دادن به آن است. یعنی، در عين اين‌که آن‌را نقد می‌کنيم و به صاحب آن مخالفت‌مان را ابراز، در پی حذف آن برنمی‌آييم. البته استثنايی هم اين‌جا هست: اگر آن مسلک به کارکرد و نظم اجتماع و سلامت جسمی و روانی شهروندان آسيب بزند، ديگر قابل تحمّل نيست و سروکارش با قانون است، چه نامش "تخلّف" است نه عقيده‌ی صرف.
در هر اجتماعی، طبعاً عقايد و کسانی هستند که ما آن‌ها را نمی‌پسنديم. اگر اعتقاد به تلاشگری اجتماعی (Social Activism) داشته باشيم، خيلی ساده در مقابل آن‌ها موضع می‌گيريم. ولی موضع‌گيری ما، قواعدی دارد: زبان و ابزار برخورد ما آن‌چيزی است که "اسلوب مدنيت" در اختيارمان گذارده و مشمول تعريف مشخصی‌ست. بنابراين، در مخالفت خود تا حدّی می‌توانيم پيش برويم که اسلوب مدنيت را لگد نکرده باشيم.
هويت، شرافت و شخصيت انسان‌ها ارزشمند است. اين اصلی است که مدنيت مدرن بر آن انگشت گذارده. خط‌کشيدن روی اين اصل، قدکشيدن در مقابل شهروندی مدرن است.

با توضيح نسبتاً مبسوطی که آمد، بد نيست مثال زنده‌ای نيز همراه شود که مطلب بهتر جابيافتد:
شخصی به اسم حسين درخشان، به صرف اين‌که با عقيده‌ی سياسی شخص ديگری به اسم مهدی خلجی مخالف است، تيشه برمی‌دارد تا به ريشه‌ی او بزند. درخشان با علم به اين‌که مهدی خلجی به يکی از تينک‌تنک‌های آمريکايی مشاوره می‌دهد، چو می‌اندازد که وی قبلاً به دستگاه دشمن اين تينک‌تنک مشاوره می‌داده (کارمند دفتر آيت‌الله خامنه‌ای بوده). درخشان در واقع مدعی می‌شود که خلجی فردی غير قابل اطمينان و "جاسوسِ دوجانبه است"! درخشان بارها ادعا می‌کند که خلجی خيانتکار و پشتيبان حمله‌ی نظامی آمریکا به ايران است. ناسزاها و هتاکی‌های مشمئزکننده‌ی آقای درخشان را فاکتور می‌گيريم که بحث به درازا نکشد؛ آن‌چه مغزه‌ی گفتار است، پرونده‌سازی، تخريب شخصيت و آسيب‌زدن به حيثيت آقای خلجی از سوی آقای درخشان است.
مهدی خلجی که به اين عمل معترض است، با ابزاری که دموکراسی در اختيارش گذارده، يعنی اعتراض برای اعاده‌ی حیثيت به‌وسيله‌ی وکيل و نیز طلب خسارت (Sue)، با حسين درخشان مقابله می‌کند. اين، قدم‌زدن در دالان قانون و فضای مدنی است. وکيل خلجی، با ارائه‌ی ادله، ابتدا به درخشان و سپس به شرکت سرويس‌دهنده‌ی اينترنتی وی هشدار می‌دهد که بايستی متن‌ها از نت حذف شوند. اين، درخواستی موجه، دموکراتيک و اتفاقاً مسالمت‌آميز است. برخورد يک شهروند غربی با چنين موضوعی خیلی روشن می‌تواند باشد: از کرده‌ی خود عذر خواسته و مطالب را حذف می‌کند. امّا درخشان در مقابل، برخود مدنی خلجی را "اخاذی" جلوه داده بر رفتار هتاکانه‌ی خود پای می‌فشرد و آن‌را تکرار می‌کند. اين‌جاست که فرق يک "شهروند"، و کسی که از قرون وسطا به غرب پرتاب شده را می‌شود ديد.

اين نمونه‌ای بود مشخص از کسانی که "شهروند" جوامع مدنی هستند، و در مقابل کسانی که در جوامع مدنی، چمدان عقب‌مانده‌گی را همه‌جا دنبال خود می‌کشند. به گمان من، برخورد آقای خلجی با آقای درخشان درس عبرتی تواند بود برای جامعه‌ی اينترنتی ما تا حرمت و حريم افراد را پاس بدارد و مدنيت را آ‌ن‌طور که هست بشناسد نه آن‌طور که در خيالات خود پرورده‌اند.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

اين‌جاست که فرق يک "شهروند"، و کسی که از قرون وسطا به غرب پرتاب شده را می‌شود ديد

جناب اقای زهری. ایرانی هستم و دلم راضی نمیشود که این را بنویسم ولی چاره ای ندارم. دنیای ازاد غرب را دیده ام. ایرانی را هم خوب میشناسم. وقتی به کار و رفتار بعضی از ایرانی ها را نگاه میکنی و زندگی مردم غرب را هم میبینی پیش خودت فکر میکنی که جمهوری اسلامی بهترین بلایی بود که نصیب اینها شد. بعضی ها لیاقت این ازادی ها را ندارند

كوهيار گفت...

در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب
يارب مباد آنكه گدا معتبر شود
احسنت
سبز و برقرار باشيد

شراره گفت...

چیزی که نمیتونم درک کنم دفاع بیمنطق خانم سیبیل طلا از درخشانه!!! اینهمه دلیل و مدرک هست که درخشان ضد فعالان داخل کشور اقدام کرده مخالفانش را سرکوب کرده اتهام زده و از موقعیت اینترنتیش برای لجن کشیدن مخالفهاش کار کرده باز این خانم طرف درخشانو گرفته!!!! اینجا یک رازی هست که نمیفهمم!!! بنظر واقعا عجیب میاد..

مجيد زهری گفت...

بی‌نام گرامی!
همین فکر گاهی به ذهن من هم خطور می‌کند. جای تأسف است!

سرکار شراره!
لطفاً به آثار فروید مراجعه بفرمایید!

شهره گفت...

سلام مجید جان
ما یی که توی ایران زندگی میکنیم توی این قرون وسطی فرهنگ اکثریتمون هم همینطوریه این رفتارهای زشت اونقدر اینجا تکرار میشه که جزیی از هویت ایرانی ها میشه اونوقت وقتی پا به یک کشور متمدن میزارن متوجه رفتار زشت خودشون نیستن چون براشون عادی شده چون حقیقت اینه که ایرانیها ملت وحشی هستن و آموزش برای ترک این رفتار ها تو ایران که بسترش مناسب نیست چون محیط اینجوریه توی خارج از کشور هم اولا طرف باید بخواد یعنی متوجه زشتی رفتارش بشه ثانیا
زمان میبره
همین مطلب همسر یابی که نوشتی رو نگاه میکردم کامنت هایی که گذاشته بودن واقعا نشان دهنده فرهنگ زشت ما ایرانی ها بود