ظاهرآ برای عضو شدن در Orkut، دعوتنامهی يکی از اعضا لازم است. اگر دوستی که عضو است، لطف کند و برای من يک دعوتنامه بفرستد، سپاسگزارش خواهم شد.
بعد از چند ساعت:
شايد باور نکنيد: تا الآن، يعنی پس از گذشت فقط سه-چهار ساعت از درخواستام، سه دعوتنامه به دستم رسيده است! هميشه از زيباترين لحظات زندگیام، آن زمانهايی بوده است که پنجرهای از محبّت بهرويم گشوده شده و برآنم داشته که تکرار کنم: هنوز هم محبت هست!
دست همگی شما بزرگواران را، به سپاس، به گرمی میفشارم.
جمعه، آبان ۰۱، ۱۳۸۳
پنجشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۳
بوسهی مرگ!
لابد تا به حال قضيهی "بوسهی مرگ" به گوشتان خورده است؟ چنين است که آدمهای ناجور، برای بدنام کردن مخالف (يا دشمن) خود، از او با عنوان "دوستی عزيز" نام میبرند و در اذهان عمومی اينطور جلوه میدهند که آن شخص يار غار، همپالگی و همرديف خود آنها [بوده] است. برای نمونه: حسين شريعتمداری و کيهانش با تهديدِ کسی، او را محبوب مردم میکنند، و برعکس، با تعريف از کسی، او منفور مردم میشود!
در عالم سياست نيز چرخ بر همين منوال میگردد. مثلآ در اين 25 سال، بارها شاهد بودهايم که جمهوری اسلامی، برای خراب کردن نام بعضی از فرهيختگان، آنان را به ارکان خود وصل کرده است. در يادها هنوز هست که پايانام دکتر رضا مظلومان (کورش آريامنش) را «يکی از دوستان هاشمی رفسنجانی» معرفی کرده بودند، تا آوازهاش را خدشهدار کنند.[1] اين روزها نيز، برادر حسن فريدون قديم و حجّت الاسلام حسن روحانی جديد، طی اظهار نظری شگفت، همين بازی کهنه را در پيش گرفته است! درست در آستانهی انتخابات رياست جمهوری آمريکا، وی مدعی شده که «ما ترجيح نمیدهيم دموکرات ها برنده شوند»، يعنی ما از جمال جورج بوش بيشتر خوشمان میآيد! اين گفته، در کنار حملات شديد جمهوری اسلامی در همهی اين روزها به بوش و جمهوریخواهان، به تناقضی فکاهی میماند که مرغ پخته را هم به خنده میاندازد!
جمهوری اسلامی آنگاه که متوجه شد تهديدها، دخالت در امور عراق و ايجاد ناامنی در آن کشور، حتا کمک مالی به ستاد انتخاباتی جان کری[2] طرفی نبست، به حربهی "بوسهی مرگ" متوسل شد. امّا نکتهی ظريف اينجاست که نه ديگر اعتباری در خورجين جمهوری اسلامی باقی مانده که جهانيان را بفريبد، و نه کسی باور میکند جورج بوش -او که حتا حاضر نيست نام جمهوری اسلامی را بیآورد و به آن "رژيم ملايان" میگويد و از ابتدای رياست جمهوریاش آن را در "محور شرارت" گنجانده- با اين رژيم وارد زد و بند و حتا مذاکره بشود. اين بازیها ديگر کهنه که چه عرض کنم، نخنما شده است!
پینوشت:
1- يادم هست که اکبر گنجی در يکی از آثارش چنين ادعای شرم آوری را مطرح کرده بود.
2- از طرف پناهنده و دلالی به اسم سوسن اکبرپور و شرکايش در آمريکا.
در عالم سياست نيز چرخ بر همين منوال میگردد. مثلآ در اين 25 سال، بارها شاهد بودهايم که جمهوری اسلامی، برای خراب کردن نام بعضی از فرهيختگان، آنان را به ارکان خود وصل کرده است. در يادها هنوز هست که پايانام دکتر رضا مظلومان (کورش آريامنش) را «يکی از دوستان هاشمی رفسنجانی» معرفی کرده بودند، تا آوازهاش را خدشهدار کنند.[1] اين روزها نيز، برادر حسن فريدون قديم و حجّت الاسلام حسن روحانی جديد، طی اظهار نظری شگفت، همين بازی کهنه را در پيش گرفته است! درست در آستانهی انتخابات رياست جمهوری آمريکا، وی مدعی شده که «ما ترجيح نمیدهيم دموکرات ها برنده شوند»، يعنی ما از جمال جورج بوش بيشتر خوشمان میآيد! اين گفته، در کنار حملات شديد جمهوری اسلامی در همهی اين روزها به بوش و جمهوریخواهان، به تناقضی فکاهی میماند که مرغ پخته را هم به خنده میاندازد!
جمهوری اسلامی آنگاه که متوجه شد تهديدها، دخالت در امور عراق و ايجاد ناامنی در آن کشور، حتا کمک مالی به ستاد انتخاباتی جان کری[2] طرفی نبست، به حربهی "بوسهی مرگ" متوسل شد. امّا نکتهی ظريف اينجاست که نه ديگر اعتباری در خورجين جمهوری اسلامی باقی مانده که جهانيان را بفريبد، و نه کسی باور میکند جورج بوش -او که حتا حاضر نيست نام جمهوری اسلامی را بیآورد و به آن "رژيم ملايان" میگويد و از ابتدای رياست جمهوریاش آن را در "محور شرارت" گنجانده- با اين رژيم وارد زد و بند و حتا مذاکره بشود. اين بازیها ديگر کهنه که چه عرض کنم، نخنما شده است!
پینوشت:
1- يادم هست که اکبر گنجی در يکی از آثارش چنين ادعای شرم آوری را مطرح کرده بود.
2- از طرف پناهنده و دلالی به اسم سوسن اکبرپور و شرکايش در آمريکا.
چهارشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۳
تاثیر انتخابات آمریکا بر زندگی ما
ديروز دوستی میپرسيد: «چرا در جلسهی دانشجويان ايرانی در دانشگاه تورنتو جانب بوش را گرفتی، و اصلآ چرا به انتخابات آمريکا اهميّت میدهی؟» دليلش ساده است؛ همان است که قبلآ گفتم: برای اينکه انتخابات آمريکا تأثير مستقيم بر زندگی امثال من در کانادا و بر جهان دارد. در وهلهی دوّم، بر ايران تأثير دارد که تأثيرش را اکثرمان تاکنون دريافتهايم و نيازی به تکرارش نيست. انسان اگر در قبال آنچه بر زندگیاش اثر میگذارد سکوت کند، پس کِی بايد حرف بزند؟!
شرايطی که در تمامی اين سالها در جهان حکمفرما بوده، بايستی بالاخره يک روز تغيير کند. در سه سال گذشته، تغييرات عمدهای که در جهان به وقوع پيوسته، از لحاظی در جهت منافع ايرانيان بوده است؛ چه در داخل و چه در خارج از کشور. رفتن صدّام و طالبان، ورود دموکراسی به منطقه و شکستن اقتدار بنيادگرايی کمبها نيست. بايستی تلاش کرد اين شرايط ادامه يابد. اين که اکثر کشورهای استعمارگر اروپايی از روند ديرين و انتخاب شدن جان کری پشتيبانی میکنند، به اين جهت است که مايلند دنيا در مسير گذشتهاش پيش رود که اين به نفع هيچيک از ما نيست. تأسفبار است اگر درک درستی از نفع خودمان نداشته باشيم!
شرايطی که در تمامی اين سالها در جهان حکمفرما بوده، بايستی بالاخره يک روز تغيير کند. در سه سال گذشته، تغييرات عمدهای که در جهان به وقوع پيوسته، از لحاظی در جهت منافع ايرانيان بوده است؛ چه در داخل و چه در خارج از کشور. رفتن صدّام و طالبان، ورود دموکراسی به منطقه و شکستن اقتدار بنيادگرايی کمبها نيست. بايستی تلاش کرد اين شرايط ادامه يابد. اين که اکثر کشورهای استعمارگر اروپايی از روند ديرين و انتخاب شدن جان کری پشتيبانی میکنند، به اين جهت است که مايلند دنيا در مسير گذشتهاش پيش رود که اين به نفع هيچيک از ما نيست. تأسفبار است اگر درک درستی از نفع خودمان نداشته باشيم!
پيشترها قول داده بودم اگر کتاب دندانگيری به چنگم آمد، معرفیاش کنم. فاصله افتاد و نشد! کتاب دلآرام مشهوری -دو گفتار- را که ورق میزدم، باز آن تصميم جان گرفت. برای اين کار، با خودِ دو گفتار میآغازم؛ به زودی.
دوشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۳
گفتوگو پيرامون انتخابات آمريکا
در جمع دانشجويان ايرانی دانشگاه تورنتو
شنبه 16 اکتبر، رأس پنج بعد از ظهر، جلسهی گفتوگويی راجع به انتخابات آمريکا در ساختمان OISE دانشگاه تورنتو، با حضور جمعی از دانشجويان و دانشآموختگان ايرانی برگزار شد*. محور گفتوگو، يازدهپرسشی بود که حسين درخشان روز قبل از جلسه طرح کرده بود. من شخصآ به قصد آشنا شدن با فعّالين جوانِ قشر دانشگاهی، و بيشتر از روی کنجکاوی به این جلسه رفتم و شناخت قبلی از این افراد نداشتم.
بحث با مطرح کردن توأمان نخستين و واپسين پرسش آغاز شد. اکثريّت معتقد بودند که در اصل، بين بوش و کری تفاوت چندانی در اين مورد نيست. با اشاره به اظهار نظر جان ادواردز در مناظرهاش با ديک چينی، من گفتم که کری دنبالهرو سياست اروپا و سلف خود کلينتون است و به جای جلوگيری از برنامهی اتمی جمهوری اسلامی، تنها چشم به جايگزين کردن شرکتهای آمريکايی با روسی و کرهای دوخته است. اين يعنی تکرار تجربهای که قبل از اين پاسخ مردود گرفته است! اکثريت تأييد کردند که دنيا به هيچ کشوری اجازهی ساخت سلاح اتمی را نمیدهد، امّا بعضی از دستگاههای طمعکار، اين استراتژی را در پيش گرفتهاند که تا آنجايی که میشود، بايستی با رژيمهايی چون جمهوری اسلامی وارد معامله شد و منابع ارزیاش را جذب کرد و در مرحلهی آخر جلويش را گرفت. تيم کری-ادواردز از آن جمله است. اين يعنی بازی کردن با امنيّت جهانيان!
در رابطه با پرسش دوّم، از آنجايی که بوش ايران را در "محور شرارت" گنجانده و بهجای "جمهوری اسلامی" از آن با عنوان "رژيم ملّايان" نام میبرد، و در مقابل، تيم کری-ادواردز دم از مذاکره با جمهوری اسلامی میزند، پيشبينی شد که برخورد جمهوریخواهان جدّی و شايد حتا قهرآميز، و برخورد دموکراتها شبيه به شيوهی اروپايیِ "مسالمت و نقد صريح" خواهد بود. از آنجايی که جمهوری اسلامی در آستانهی دستيابی به سلاح اتمی است، بايستی انديشيد که کداميک از اين مواضع منطقیتر است؟
نکتهی ديگری که به بحث گذاشته شد، برآورد از پشتيبانی حقوق بشری دو اردو بود. اکثريت معتقد بودند که جان کری به حقوق بشر بيشتر اهميّت میدهد. من و يکی-دو نفر ديگر موضعی عکس داشتيم. دليلش نيز اين بود که دموکراتها قصد چانهزنی با رژيمی را دارند که بهخاطر ماهيت اُليگارشی و مافيايی و سرکوبگر آن، اصولآ غير قابل مذاکره است.
راجع به انتخابات رياست جمهوری ايران چندان بحث نشد. فقط خانمی به درستی اشاره کرد که با انتخابشدن احتمالی "آبادگران" و با نفوذ سپاه در دولت، شاهد سير ميليتاريزه شدن جمهوری اسلامی خواهيم بود.
در ارتباط با سابقهی دموکراتها و جمهوریخواهان در قبال ايران، شرکت کنندهی جوانی يادآور شد بهتر است به تاريخ چندان رجوع نکنيم، چه معادلات جهانی در اين چند ساله -بهويژه پس از يازده سپتامبر- به کل تغيير کرده است.
چند نکته را در آخر بگويم: وقت جلسه برای به بحث گرفتن کليّه پرسشها کافی نبود. همچنين همانگونه که در آغاز اشاره شد، برای فکر کردن روی پرسشها فقط يک روز فرصت داشتيم. طرّاحی پرسشها حاصل کاری گروهی نبود (البته اکثر پرسشها عادلانه و فنّی طرح شده بودند). فضای بحث دموکراتمنشانه و متمدّنانه بود. اينطور به نظر میرسيد که متاسفانه اکثريّت این افراد به اصلاحات حکومتی نظری مثبت دارند و براندازی را امری از رده خارج ارزيابی میکنند!
* يک نکتهی بیربط: در اصل زبان فارسی، مینويسند "برگذار شد" و نه "برگزار شد"، ولی بر حسب کثرت استعمال، "برگزار شد" جايگزين اصل خود شده است.
شنبه 16 اکتبر، رأس پنج بعد از ظهر، جلسهی گفتوگويی راجع به انتخابات آمريکا در ساختمان OISE دانشگاه تورنتو، با حضور جمعی از دانشجويان و دانشآموختگان ايرانی برگزار شد*. محور گفتوگو، يازدهپرسشی بود که حسين درخشان روز قبل از جلسه طرح کرده بود. من شخصآ به قصد آشنا شدن با فعّالين جوانِ قشر دانشگاهی، و بيشتر از روی کنجکاوی به این جلسه رفتم و شناخت قبلی از این افراد نداشتم.
بحث با مطرح کردن توأمان نخستين و واپسين پرسش آغاز شد. اکثريّت معتقد بودند که در اصل، بين بوش و کری تفاوت چندانی در اين مورد نيست. با اشاره به اظهار نظر جان ادواردز در مناظرهاش با ديک چينی، من گفتم که کری دنبالهرو سياست اروپا و سلف خود کلينتون است و به جای جلوگيری از برنامهی اتمی جمهوری اسلامی، تنها چشم به جايگزين کردن شرکتهای آمريکايی با روسی و کرهای دوخته است. اين يعنی تکرار تجربهای که قبل از اين پاسخ مردود گرفته است! اکثريت تأييد کردند که دنيا به هيچ کشوری اجازهی ساخت سلاح اتمی را نمیدهد، امّا بعضی از دستگاههای طمعکار، اين استراتژی را در پيش گرفتهاند که تا آنجايی که میشود، بايستی با رژيمهايی چون جمهوری اسلامی وارد معامله شد و منابع ارزیاش را جذب کرد و در مرحلهی آخر جلويش را گرفت. تيم کری-ادواردز از آن جمله است. اين يعنی بازی کردن با امنيّت جهانيان!
در رابطه با پرسش دوّم، از آنجايی که بوش ايران را در "محور شرارت" گنجانده و بهجای "جمهوری اسلامی" از آن با عنوان "رژيم ملّايان" نام میبرد، و در مقابل، تيم کری-ادواردز دم از مذاکره با جمهوری اسلامی میزند، پيشبينی شد که برخورد جمهوریخواهان جدّی و شايد حتا قهرآميز، و برخورد دموکراتها شبيه به شيوهی اروپايیِ "مسالمت و نقد صريح" خواهد بود. از آنجايی که جمهوری اسلامی در آستانهی دستيابی به سلاح اتمی است، بايستی انديشيد که کداميک از اين مواضع منطقیتر است؟
نکتهی ديگری که به بحث گذاشته شد، برآورد از پشتيبانی حقوق بشری دو اردو بود. اکثريت معتقد بودند که جان کری به حقوق بشر بيشتر اهميّت میدهد. من و يکی-دو نفر ديگر موضعی عکس داشتيم. دليلش نيز اين بود که دموکراتها قصد چانهزنی با رژيمی را دارند که بهخاطر ماهيت اُليگارشی و مافيايی و سرکوبگر آن، اصولآ غير قابل مذاکره است.
راجع به انتخابات رياست جمهوری ايران چندان بحث نشد. فقط خانمی به درستی اشاره کرد که با انتخابشدن احتمالی "آبادگران" و با نفوذ سپاه در دولت، شاهد سير ميليتاريزه شدن جمهوری اسلامی خواهيم بود.
در ارتباط با سابقهی دموکراتها و جمهوریخواهان در قبال ايران، شرکت کنندهی جوانی يادآور شد بهتر است به تاريخ چندان رجوع نکنيم، چه معادلات جهانی در اين چند ساله -بهويژه پس از يازده سپتامبر- به کل تغيير کرده است.
چند نکته را در آخر بگويم: وقت جلسه برای به بحث گرفتن کليّه پرسشها کافی نبود. همچنين همانگونه که در آغاز اشاره شد، برای فکر کردن روی پرسشها فقط يک روز فرصت داشتيم. طرّاحی پرسشها حاصل کاری گروهی نبود (البته اکثر پرسشها عادلانه و فنّی طرح شده بودند). فضای بحث دموکراتمنشانه و متمدّنانه بود. اينطور به نظر میرسيد که متاسفانه اکثريّت این افراد به اصلاحات حکومتی نظری مثبت دارند و براندازی را امری از رده خارج ارزيابی میکنند!
* يک نکتهی بیربط: در اصل زبان فارسی، مینويسند "برگذار شد" و نه "برگزار شد"، ولی بر حسب کثرت استعمال، "برگزار شد" جايگزين اصل خود شده است.
شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۳
مختصر معرفی عبدالله شهبازی
در حال انتقال آرشيو، چشمم خورد به يادداشتی که چندماه پيش در پاسخِ عبدالله شهبازی نوشته بودم. گفتم شايد بد نباشد معرّفینامهی کوچکی از وی به خوانندهی مشتاق ارائه دهم. همانجا چند خطّی به پيوست بر آن افزودم. آنچه در زير میآيد همان پيوست است:مقايسهی عبدالله شهبازی با ناصر پورپيرار: «تکلمه»
عبدالله شهبازی -فرزند حبيبالله خان شهبازی که در غائلهی ايل قشقايی عليه انقلاب سفيد، به فرمان شاه اعدام شد- نخستين کسی است که در سال 1364، طی مقالهای در کيهان هوايی، نظريهی "تهاجم فرهنگی" را مطرح و باب روز کرد و به اين طريق، آغازگر برخورد شديد نظام با جمع مشورتی کانون نويسندگان و روشنفکران گشت. پس از آن بود که برنامهی هويّت -شايد به پشتيبانی فکری و هدايت هماو- بهراه افتاد.
شهبازی در دوران دانشجويیاش در دانشگاه شيراز، مدّتی به زندان افتاد(زندان عادل آباد) و در آنجا بود که از طريق محمدعلی عمويی، جذب تفکّر حزب توده شده به سازمان جوانان آن حزب پيوست. پس از پيروزی انقلاب نيز به زندان افتاد و البته بلافاصله از پيشينهی خويش "توّاب" شد. محصول اين توّابی، اجرای پروژهی کتابسازی برای تشکيلات امنيتی جمهوری اسلامی بود. گفته میشود که او خود از جمله بازجويان کيانوری، احسان طبری و تيمسار فردوست و بعضی ديگر از زندانيان سرشناس تودهای يا سياسی بوده و بر کتاب آنان مقدمّه هم نوشته است. مقدمهی خاطرات ايرج اسکندری نيز کار عبدالله شهبازی است. در واقع وی از جمله کسانی بوده و هست که در سايه، به ساختن پيشينه و پشتوانهی تاريخی نظام جمهوری اسلامی کمک شايان توجهی کرده است. نيز با نشر آثار شديدآ يهودستيزانه -چون زرسالاران يهودی و پارسی و ...- و پراکندن تخم نژادپرستی، به استراتژی و ايدئولوژی ضدّ يهود نظام سوخت رسانده است. در همان مجموعه، وی خطّّ مشیيی ضدّ ملّی درپيش میگيرد و به تحريف تاريخی بر عليه نياکان و تاريخ پرافتخار ايرانزمين میپردازد. اينروزها نيز آقای شهبازی با نوشتن بهاصطلاح بيوگرافیِ زنده نامان علی دشتی و مظفّر بقايی کرمانی و تنی ديگر از شخصيّتهای برجستهی تاريخی، در واقع به "هويّت سازی" برای آنان مشغول است.
از سِمتهای نامبرده میتوان برنامهسازی برای بخش سياسی تلويزيون جمهوری اسلامی، مسئوليت بخش اسناد تاريخِ معاصر بنياد مستضعفان و کارمند ارشد موسسه مطالعات و پژوهشهای سياسی نام برد.
پنجشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۳
خدمات هم خدمات قديم!
دو روز پيش که وبلاگم را باز کردم، ديدم ناپديد شده! رفتم سراغ سرويسدهنده، ديدم نوشته "ديگر سرويس نمیدهيم. 35 دلار بدهيد تا بگذاريم به آرشيو نوشتهها دسترسی پيدا کنيد". متوجه شدم اين هم دکّانی بوده مثل خيلی از دکّانهای ديگر: مدّت کوتاهی سرويس میدهند تا مشتری جمع کنند، بعد به طور ناگهانی سرويس را قطع میکنند و دست وبلاگدار را میگذارند در حنا به اين اميد که تعدادی راضی شوند مبلغ کذائی را به حساب واريز کنند و حضرات را به نان و نوايی برسانند. چه میشود کرد؛ دنيا پر از بیاخلاقی است، اين هم رويش!
اينجا فعلآ هستم تا تنبلی اجازه بدهد فضايی خصوصی برای نوشتهها دستوپا کنم. بزرگوارانی که قبلآ لينک داده بودند، سپاسگزارشان میشوم اگر آدرس را به اين مکان تغيير بدهند.
اينجا فعلآ هستم تا تنبلی اجازه بدهد فضايی خصوصی برای نوشتهها دستوپا کنم. بزرگوارانی که قبلآ لينک داده بودند، سپاسگزارشان میشوم اگر آدرس را به اين مکان تغيير بدهند.
یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۳
بوش يا کری؟
در نظرخواهی راديو ياران، نزديک به 85% از رأیدهندگان گفتهاند که "انتخابات آمريکا، تأثير مستقيم بر اوضاع ايران خواهد گذاشت". در فضای معمولآ بیتفاوت آمريکا، اينبار مردم(اغلب جوانان) به جنبوجوش افتادهاند تا در انتخابات شرکت کنند. در اروپا و کانادا هم مردم چشم به نتيجهی انتخابات دوختهاند، چرا که هرکس نفع خويش در آن میبيند.
داشتم کامنتهای وبلاگی را میخواندم که خودش را به "ستاد تبليغات جان کری" تبديل کرده است! از بين بيست-سی کامنت، شايد نود درصدشان بر بیصلاحيتی جان کری انگشت گذاشته بودند و اين نشانگر موضع جوانان ما نسبت به انتخابات بود(و هست). البته تبليغات اين وبلاگنويس محترم يادآور مثل معروف "بد دفاع کردن از چيزی، بدتر از دشمنی با آن است" بود، ولی درکل منظورم با ديد عمومی مردم است که دقيق و شفاف به آينده و صلاحشان مینگرد. از صفآرايی افکار عمومی میشود اينطور نتيجه گرفت: کسانی که به تغيير سريع اوضاع ايران، مبارزه با جنگافزارهای کشتار جمعی و دولتها و گروههای ضدّ صلح، نابودی تروريستهای بنيادگرا و گسترش صلح در خاورميانه -بهويژه در اسرائيل و فلسطين- میانديشند، جانب پرزيدنت بوش را گرفتهاند و در آن جبهه، ذوبشدگان در ولايت فقيه و مارکسيسم، طرفداران بقای جمهوری اسلامی، طرفداران شارون يا قطب مقابلش ياسر عرفات و حماس، مدافعان سيطرهی اتّحاديهی اروپا بر خاورميانه و ادامهی روند فعلی، پشت جان کری ايستادهاند. اين نمايی از اوضاع است.
پینوشت:
1- انديشيدن مردم به نفعشان نه که بد نيست، بسيار هم خوب است. اصولآ بدون انديشهکردن به منافع ملّی و آن را در صدر سياستها قرار دادن، هيچ ملّتی به جايی نرسيده است.
2- نکتهای که در تفسيرها به چشمم نخورد، نقدی بود که میتواند بر جان کری وارد باشد: او میگفت در ماههای اخير، تعداد فعّاليّتهای تروريستی در عراق بيشتر شده است و آنرا پيراهن عثمان کرده بود. خوب بايد هم چنين باشد! وقتی آمريکا درگير مسائل انتخاباتی است، دولتها و گروههای ضدّ صلح هم بیکار نمینشينند و با ايجاد اغتشاش و ناامنی، درست همان شرايطی را میسازند که جان کری برای پيروزی در انتخابات به آن نياز دارد. چنين است که از لحاظ تاريخی، دو گروه متخاصم در عمل به ياری يکديگر میشتابند: منطقه ناامن میشود تا جرج بوش -کسی که دستگاه بزرگترين دشمنان بشريت را واژگون کرده- بیصلاحيّت نشان داده شود، و اگر فردا جان کری انتخاب شد، فشار از روی همين گروههای تروريستی برداشته میشود تا باز هم مثل قبل، باب چانهزنی با آنها باز شود... و کماکان مردم منطقه در سکوت له شوند.
داشتم کامنتهای وبلاگی را میخواندم که خودش را به "ستاد تبليغات جان کری" تبديل کرده است! از بين بيست-سی کامنت، شايد نود درصدشان بر بیصلاحيتی جان کری انگشت گذاشته بودند و اين نشانگر موضع جوانان ما نسبت به انتخابات بود(و هست). البته تبليغات اين وبلاگنويس محترم يادآور مثل معروف "بد دفاع کردن از چيزی، بدتر از دشمنی با آن است" بود، ولی درکل منظورم با ديد عمومی مردم است که دقيق و شفاف به آينده و صلاحشان مینگرد. از صفآرايی افکار عمومی میشود اينطور نتيجه گرفت: کسانی که به تغيير سريع اوضاع ايران، مبارزه با جنگافزارهای کشتار جمعی و دولتها و گروههای ضدّ صلح، نابودی تروريستهای بنيادگرا و گسترش صلح در خاورميانه -بهويژه در اسرائيل و فلسطين- میانديشند، جانب پرزيدنت بوش را گرفتهاند و در آن جبهه، ذوبشدگان در ولايت فقيه و مارکسيسم، طرفداران بقای جمهوری اسلامی، طرفداران شارون يا قطب مقابلش ياسر عرفات و حماس، مدافعان سيطرهی اتّحاديهی اروپا بر خاورميانه و ادامهی روند فعلی، پشت جان کری ايستادهاند. اين نمايی از اوضاع است.
پینوشت:
1- انديشيدن مردم به نفعشان نه که بد نيست، بسيار هم خوب است. اصولآ بدون انديشهکردن به منافع ملّی و آن را در صدر سياستها قرار دادن، هيچ ملّتی به جايی نرسيده است.
2- نکتهای که در تفسيرها به چشمم نخورد، نقدی بود که میتواند بر جان کری وارد باشد: او میگفت در ماههای اخير، تعداد فعّاليّتهای تروريستی در عراق بيشتر شده است و آنرا پيراهن عثمان کرده بود. خوب بايد هم چنين باشد! وقتی آمريکا درگير مسائل انتخاباتی است، دولتها و گروههای ضدّ صلح هم بیکار نمینشينند و با ايجاد اغتشاش و ناامنی، درست همان شرايطی را میسازند که جان کری برای پيروزی در انتخابات به آن نياز دارد. چنين است که از لحاظ تاريخی، دو گروه متخاصم در عمل به ياری يکديگر میشتابند: منطقه ناامن میشود تا جرج بوش -کسی که دستگاه بزرگترين دشمنان بشريت را واژگون کرده- بیصلاحيّت نشان داده شود، و اگر فردا جان کری انتخاب شد، فشار از روی همين گروههای تروريستی برداشته میشود تا باز هم مثل قبل، باب چانهزنی با آنها باز شود... و کماکان مردم منطقه در سکوت له شوند.
پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۳
کاربرد تلقين در فضای ايرانی
"تلقين" يکی از ابزارهای پليسی در جوامع استبدادی است. دستگاه سرکوب، با تلقينکردن از فرد "مجرم" و سپس "نادم" میسازد و بهاين طريق فرديّت او را میشکند. بدتر از آن، با رواج اين شيوه توسط دستگاه اختناق، تلقينکردن خود به نوعی عارضهی اخلاقی بدل میشود، بدون اين که "گاه" افراد بدانند به آن مبتلايند.
معمولآ شيوهی کار چنين است که فرد را به کارهايی که نکرده -کراراً- متهم میکنند و او را در قالب شخصيّتی خطاکار میريزند و در مرحلهی بعد، "توبه" را به عنوان "سادهترين و بهترين راهِ حل" جلوی پايش میگذارند. اگر قبول نکرد، "خطايش" را جار میزنند و اين خود تلقينی میشود برای اذهان عمومی تشنهی شايعه، و اگر پذيرفت و در علن استغفار کرد، ديگر عملآ اتهامات را گردن گرفته و از شمايل "انسانی سلامت"، به "خلافکاری متنبهشده" نقل مکان کرده است! در اينجاست که مرحلهی سوّم آغاز میشود: هنگامی که او، پس از بيرون آمدن از فشار تلقين کمی سرد شد و به خطای خويش -يعنی پوزشخواهی برای کارِ نکرده- پی برد، شخصيّت و فرديّتِ خود را آسيب ديده میيابد و اين موضوع شجاعت اخلاقی در وی را میکُشد. ضمنآ برپايهی همان معذرتخواهی کذايی، راه بازگشت را نيز -تماموکمال- برخود بسته است و در آن خطّی قرار گرفته که تلقين کنندگانش خواستهاند. چنین فردی تاثیرگذاری خود را در حد قابل توجهی از دست داده است.
اين توضيح فشرده را آوردم تا به دوگروه نهيب زنم: يکی کسانی که در معرض بمباران تلقين کنندگاناند، و ديگر، کسانی که ناخودآگاه جامهی تلقين کنندهای مستبد بر تن کردهاند. در جامعهای شيعه که خودزنی و مازوخيسم و خودکوچکبينی رواج دارد و شعارش "وحدتِ کلمه" و آرمانش اطاعت بیچونوچرا از ولايت فقيه (چوپان گلّه) است و طبعآ فرديت و پلوراليسم در آن به پشيزی گرفته نمیشود، اينگونه معضلات نيز کم نيستند. بههوش باشيم و تلقين نپذيريم و غرورمان را دست کم نگيريم و بدانيم که پوزشخواهی بیپايه بيش از آنکه نشانی از فرهيختگی و آزادگی باشد، نمادِ حقارت و بردگیست.
معمولآ شيوهی کار چنين است که فرد را به کارهايی که نکرده -کراراً- متهم میکنند و او را در قالب شخصيّتی خطاکار میريزند و در مرحلهی بعد، "توبه" را به عنوان "سادهترين و بهترين راهِ حل" جلوی پايش میگذارند. اگر قبول نکرد، "خطايش" را جار میزنند و اين خود تلقينی میشود برای اذهان عمومی تشنهی شايعه، و اگر پذيرفت و در علن استغفار کرد، ديگر عملآ اتهامات را گردن گرفته و از شمايل "انسانی سلامت"، به "خلافکاری متنبهشده" نقل مکان کرده است! در اينجاست که مرحلهی سوّم آغاز میشود: هنگامی که او، پس از بيرون آمدن از فشار تلقين کمی سرد شد و به خطای خويش -يعنی پوزشخواهی برای کارِ نکرده- پی برد، شخصيّت و فرديّتِ خود را آسيب ديده میيابد و اين موضوع شجاعت اخلاقی در وی را میکُشد. ضمنآ برپايهی همان معذرتخواهی کذايی، راه بازگشت را نيز -تماموکمال- برخود بسته است و در آن خطّی قرار گرفته که تلقين کنندگانش خواستهاند. چنین فردی تاثیرگذاری خود را در حد قابل توجهی از دست داده است.
اين توضيح فشرده را آوردم تا به دوگروه نهيب زنم: يکی کسانی که در معرض بمباران تلقين کنندگاناند، و ديگر، کسانی که ناخودآگاه جامهی تلقين کنندهای مستبد بر تن کردهاند. در جامعهای شيعه که خودزنی و مازوخيسم و خودکوچکبينی رواج دارد و شعارش "وحدتِ کلمه" و آرمانش اطاعت بیچونوچرا از ولايت فقيه (چوپان گلّه) است و طبعآ فرديت و پلوراليسم در آن به پشيزی گرفته نمیشود، اينگونه معضلات نيز کم نيستند. بههوش باشيم و تلقين نپذيريم و غرورمان را دست کم نگيريم و بدانيم که پوزشخواهی بیپايه بيش از آنکه نشانی از فرهيختگی و آزادگی باشد، نمادِ حقارت و بردگیست.
سهشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۳
مسابقهی وبلاگ راديو آلمان
حضرات راديو دويچهوله (راديو آلمان) ناپرهيزی فرموده، مسابقهی وبلاگ بهراه انداختهاند، امّا نکتهی ظريف اينجاست که چهارمين -يا بهقولی سوّمين- گروه بزرگ وبلاگنويسان، يعنی وبلاگهای فارسی به ناگاه از قلم مبارکشان افتاده است! در اينکه در طول اين بيستوپنج سال، اروپاييان مليّت ما را به عناوين مختلف حذف کرده و خلّاقيتهای همميهنان ما را ناديده گرفتهاند، کسی ترديدی ندارد، ولی بسی نارواست که ما لشکر هفتادهزارتايی وبلاگها، به اين حقکُشی اعتراض نکنيم. من اعتراضم را همانجا نوشتم. تو هم بنويس!
دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۳
چند دليلِ وبلاگنويسی
انگيزهی اين نوشته، وامدار ايندو يادداشت است، هرچند به قصد ورود به آن بحث نگاشته نشده است: "وبلاگنويسی: دفاع از خودم" بهقلم کاتب کتابچه و "سلامي دو باره" نوشتهی داريوش آشوری. اضافه کنم: نکاتی که مطرح خواهند شد ابداع من نيستند، بلکه اغلب ديدگاههايیاند که در ميان مراودات دوستانه و يا در بين همين وبلاگها يافتهام که مرا به گشايش اين دفتر ترغيب کردهاند.
دکتر عباس ميلانی -در "تجدّد و تجدّدستيزی"اش- مطرح میکند که "مقالهنويسی، از ارکان تجدّد و خود مولود تجدّد است(نقل به مضمون). اين قول به اين شکل تأويلپذير است که شتابگرفتن جامعه و ارزشيافتن زمان، نوشتارها را نيز از شکل دراز و چندجلدی، به کوتاه و چارچوبدار تبديل میکند. در عرصهی ادبيات نيز، "داستان کوتاه" پس از "رمان" پديد آمد، چه هرچه میگذشت و میگذرد، شتاب و ارزشِ زمان نيز بيشتر میشود. شکّی نيست که شتاب، به شتابزدگی میانجامد و پژوهشهای فراخدامن را با اشکال روبرو میکند، امّا موضوعات متنوعتری را نيز به درون حلقهی تفکّر میکشد و دانش را وسعت میبخشد. ضمنآ شتابگرفتن هرچه بيشتر جوامع جبر تاريخ(منظور: روند حرکت جهان) و اجتنابناپذير است، بههمينخاطر، "محصولات" ويژهی خود را توليد میکند. "وبلاگ" -يا جستهگريخته و پارهنويسی- از جمله اين محصولات "مدرن" است.
مشکلی که در زمينهی تأثيرگذاری و تأثيرپذيری -بين نويسنده و خواننده- وجود دارد، "فاصله" است. وبلاگ به طرز قابل توجهی اين فاصله را به حداقل میرساند، بهطوری که گاه نويسنده خود را در ميان جمع خوانندگانش حس میکند. شيوهی نگارش وبلاگ(سادگی، مختصر و مفيد و نغزگويی) صميميت میآفريند که برچينندهی فاصلههاست.
بسياری از مطالب را نمیشود لزومآ در قالب مقاله عرضه کرد. گاه نکتهای آنآ در ذهن جان میگيرد و برای بيان، نيازمند شيوهای بیتکلّف است. وبلاگ است که اين خواست را برآورده میکند.
وبلاگ، بهخاطر فضای ژورناليستی و البته بیسلسلهمراتبش، اين امکان را برای استعدادهای جوان ايجاد میکند که بشکفند و به بار نشينند. فراموش نکنيم که همهکس امکان راهيابی به جرايد را ندارد. بهويژه با فضای خفقان و سانسور داخل ايران، وبلاگ روزنهای تواند بود گشوده بر روی مخاطبين.
بر همهی اين موارد بیافزايم که وبلاگ بنيادآ "دفترچه يادداشت رايانهای" است. پس نوعی نوآوری محسوب شده و در نوع خود منحصربهفرد است. اين پديده نيز -چون ديگر پديدهها- سياق و شناسنامهی خود را دارد که بعضی را خوش میآيد و بعضی را هم ناخوش میکند!
برای عدول نکردن از فرم "وبلاگی"، اشکالات تجربی وبلاگنويسی را در فرصتی ديگر برمیشمارم.
» تارنگاشتههای همسو:
داريوش آشوری: "سلامي دوباره"
کتابچه: "وبلاگنويسی: دفاع از خودم"
ف.م. سخن: "داريوش آشوری و دنيای وبلاگ ها"
سيبستان: "مانيفست ايرانی وبلاگ"
ملکوت: "فراخوان مناظره دربارهی وبلاگ"
پريشان بلاگ: "ساختگرايیِ اجتماعی در وبلاگهای فارسی"
هنوز: "شانه های نحیف وبلاگ و این همه بار سنگین"
دستنوشتههای پراکنده: "وبلاگ چيست؟"
فلُّ سَفَه: "وبلاگ: نامهای در بطری!"
دکتر عباس ميلانی -در "تجدّد و تجدّدستيزی"اش- مطرح میکند که "مقالهنويسی، از ارکان تجدّد و خود مولود تجدّد است(نقل به مضمون). اين قول به اين شکل تأويلپذير است که شتابگرفتن جامعه و ارزشيافتن زمان، نوشتارها را نيز از شکل دراز و چندجلدی، به کوتاه و چارچوبدار تبديل میکند. در عرصهی ادبيات نيز، "داستان کوتاه" پس از "رمان" پديد آمد، چه هرچه میگذشت و میگذرد، شتاب و ارزشِ زمان نيز بيشتر میشود. شکّی نيست که شتاب، به شتابزدگی میانجامد و پژوهشهای فراخدامن را با اشکال روبرو میکند، امّا موضوعات متنوعتری را نيز به درون حلقهی تفکّر میکشد و دانش را وسعت میبخشد. ضمنآ شتابگرفتن هرچه بيشتر جوامع جبر تاريخ(منظور: روند حرکت جهان) و اجتنابناپذير است، بههمينخاطر، "محصولات" ويژهی خود را توليد میکند. "وبلاگ" -يا جستهگريخته و پارهنويسی- از جمله اين محصولات "مدرن" است.
مشکلی که در زمينهی تأثيرگذاری و تأثيرپذيری -بين نويسنده و خواننده- وجود دارد، "فاصله" است. وبلاگ به طرز قابل توجهی اين فاصله را به حداقل میرساند، بهطوری که گاه نويسنده خود را در ميان جمع خوانندگانش حس میکند. شيوهی نگارش وبلاگ(سادگی، مختصر و مفيد و نغزگويی) صميميت میآفريند که برچينندهی فاصلههاست.
بسياری از مطالب را نمیشود لزومآ در قالب مقاله عرضه کرد. گاه نکتهای آنآ در ذهن جان میگيرد و برای بيان، نيازمند شيوهای بیتکلّف است. وبلاگ است که اين خواست را برآورده میکند.
وبلاگ، بهخاطر فضای ژورناليستی و البته بیسلسلهمراتبش، اين امکان را برای استعدادهای جوان ايجاد میکند که بشکفند و به بار نشينند. فراموش نکنيم که همهکس امکان راهيابی به جرايد را ندارد. بهويژه با فضای خفقان و سانسور داخل ايران، وبلاگ روزنهای تواند بود گشوده بر روی مخاطبين.
بر همهی اين موارد بیافزايم که وبلاگ بنيادآ "دفترچه يادداشت رايانهای" است. پس نوعی نوآوری محسوب شده و در نوع خود منحصربهفرد است. اين پديده نيز -چون ديگر پديدهها- سياق و شناسنامهی خود را دارد که بعضی را خوش میآيد و بعضی را هم ناخوش میکند!
برای عدول نکردن از فرم "وبلاگی"، اشکالات تجربی وبلاگنويسی را در فرصتی ديگر برمیشمارم.
» تارنگاشتههای همسو:
شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۳
در مناظرهی بوش و کری
در مناظره، چند نکتهی متناقض در گفتار سناتور کری بود که با بیتوجهی مفسّران روبرو شد. کری گفت: «جمهوریخواهان به جایِ تعقيب بن لادن، به عراق، به مصافِ صدّام رفتند و اين کار اشتباه بود». بعد در جای ديگر تأکيد کرد: «صدّام دشمن شمارهی يک آمريکا بود» و چندينبار تکرار کرد: «من بهتر از رئيس جمهور فعلی میتوانم بحران عراق را حل کنم». اگر به قول کری، جمهوریخواهان فقط در عراق به دنبال نفت بودهاند و خطری از جانب صدام، آمريکا و جهان را تهديد نمیکرده، پس چطور خود او از آغاز صدّام را دشمن شماره يک آمريکا میپنداشته و اينک نيز -با علاقمند نشان دادن خود برای ورود به جنگ- مدّعی میشود که حتا بهتر از جمهوریخواهان میتواند بر بحران عراق فائق آيد؟
از طرفی ديگر، برای آنکه ثابت کند عراق در کنترل جورج بوش نيست گفت که «همه روزه از مرزها، سلاح و تروريست به عراق سرازير است». بهراستی اگر عراق ربطی به جريانات تروريستی نداشت، چرا بايد به آنجا «همه روزه سلاح و تروريست سرازير شود»؟ بدينگونه، ديدگاه بوش عينيت میيابد که «عراق، مرکز تجمع و پايگاه تروريستها بوده است».
پینوشت:
1- من شخصآ بوش را باصداقتتر از کری يافتم. کری به هنرپيشهای میمانست که طوطیوار، متنی را حفظ کرده و از روی ناچاری و تنها برای ايفای نقش خود، مرتب آنرا میکند! درضمن بوش مصممتر از کری برای سامان دادن به مسئلهی عراق -و در کل مبارزه با تروريسم- نشان میداد.
2- کری بهخاطر "اظهارنظر غلط گذشتهاش راجع به جنگِ عراق" پوزش خواست. اين البته نخستينباری نبود که او نظر خود را -پيرامون مسائل اصولی آمريکا- تغيير میداد. و درست در اينجاست که بايستی چالشگری پرزيدنت بوش را بهياد آورد: «کسی که هر چند روز يکبار اظهار نظر متناقضی میکند، چطور خواهد توانست کشوری مثل آمريکا را رهبری کند؟»
از طرفی ديگر، برای آنکه ثابت کند عراق در کنترل جورج بوش نيست گفت که «همه روزه از مرزها، سلاح و تروريست به عراق سرازير است». بهراستی اگر عراق ربطی به جريانات تروريستی نداشت، چرا بايد به آنجا «همه روزه سلاح و تروريست سرازير شود»؟ بدينگونه، ديدگاه بوش عينيت میيابد که «عراق، مرکز تجمع و پايگاه تروريستها بوده است».
پینوشت:
1- من شخصآ بوش را باصداقتتر از کری يافتم. کری به هنرپيشهای میمانست که طوطیوار، متنی را حفظ کرده و از روی ناچاری و تنها برای ايفای نقش خود، مرتب آنرا میکند! درضمن بوش مصممتر از کری برای سامان دادن به مسئلهی عراق -و در کل مبارزه با تروريسم- نشان میداد.
2- کری بهخاطر "اظهارنظر غلط گذشتهاش راجع به جنگِ عراق" پوزش خواست. اين البته نخستينباری نبود که او نظر خود را -پيرامون مسائل اصولی آمريکا- تغيير میداد. و درست در اينجاست که بايستی چالشگری پرزيدنت بوش را بهياد آورد: «کسی که هر چند روز يکبار اظهار نظر متناقضی میکند، چطور خواهد توانست کشوری مثل آمريکا را رهبری کند؟»
اشتراک در:
پستها (Atom)