پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۳

کاربرد تلقين در فضای ايرانی

"تلقين" يکی از ابزارهای پليسی در جوامع استبدادی است. دستگاه سرکوب، با تلقين‌کردن از فرد "مجرم" و سپس "نادم" می‌سازد و به‌اين طريق فرديّت او را می‌شکند. بدتر از آن، با رواج اين شيوه توسط دستگاه اختناق، تلقين‌کردن خود به نوعی عارضه‌ی اخلاقی بدل می‌شود، بدون اين که "گاه" افراد بدانند به آن مبتلايند. معمولآ شيوه‌ی کار چنين است که فرد را به کارهايی که نکرده -کرارآ- متهم می‌کنند و او را در قالب شخصيّتی خطاکار می‌ريزند و در مرحله‌ی بعد، "توبه" را به عنوان "ساده‌ترين و بهترين راهِ حل" جلوی پايش می‌گذارند. اگر قبول نکرد، "خطايش" را جار می‌زنند و اين خود تلقينی می‌شود برای اذهان عمومی تشنه‌ی شايعه، و اگر پذيرفت و در علن استغفار کرد، ديگر عملآ اتهامات را گردن گرفته و از شمايل "انسانی سلامت"، به "خلافکاری متنبه‌شده" نقل مکان کرده است! در اين‌جاست که مرحله‌ی سوّم آغاز می‌شود: هنگامی که او، پس از بيرون آمدن از فشار تلقين کمی سرد شد و به خطای خويش -يعنی پوزش‌خواهی برای کارِ نکرده- پی برد، شخصيّت و فرديّتِ خود را آسيب ديده می‌يابد و اين موضوع شجاعت اخلاقی در وی را می‌کُشد. ضمنآ برپايه‌ی همان معذرت‌خواهی ‌کذايی، راه بازگشت را نيز -تمام‌وکمال- برخود بسته است و در آن خطّی قرار گرفته که تلقين کنندگانش خواسته‌اند.
اين توضيح فشرده را آوردم تا به دوگروه نهيب زنم: يکی کسانی که در معرض بمباران تلقين کنندگان‌اند، و ديگر، کسانی که ناخودآگاه جامه‌ی تلقين کننده‌ای مستبد بر تن کرده‌اند. در جامعه‌ای شيعه که خودزنی و مازوخيسم و خودکوچک‌بينی رواج دارد و شعارش "وحدتِ کلمه" و آرمانش اطاعت بی‌چون‌وچرا از ولايت فقيه(چوپان گلّه) است و طبعآ فرديت و پلوراليسم در آن به پشيزی گرفته نمی‌شود، اين‌گونه معضلات نيز کم نيستند. به‌هوش باشيم و تلقين نپذيريم و غرورمان را کم نگيريم و بدانيم که پوزش‌خواهی بی‌پايه بيش از آن‌که نشانی از فرهيختگی و آزادگی باشد، نمادِ حقارت و بردگی‌ست.