سه‌شنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۵

مهم‌ترين دست‌آورد "پنج‌گانه‌نويسی يلدا"

«يادمان باشد که زندگی آن‌قدر کوچک است که يک دقيقه بيش‌تر با هم بودن را بايد جشن گرفت»[من و MS]

وبلاگ‌هایی که در چند روز گذشته به مناسبت يلدا پنج‌گانه‌هايی منتشر کردند از شمار بيرون‌اند. آدم وقتی می‌خواهد از نقاط زندگی خصوصی‌اش برای خوانندگانی بگويد که اکثرشان را نمی‌شناسد، دست و دلش می‌لرزد. مهرورزی امّا اين دلهره را کنار زد تا گفتنی‌های بسیاری از شخصيت نويسندگان بر وبلاگ‌ها نقش بندد... که بست و خوانديم.
در مقام تحليل، خيلی از بلاگرها به‌درستی خاطرنشان کردند که اين پنج‌گانه‌نويسی، سوت‌وکوری نسبی وبلاگ‌شهر را شکست و به جوّ صميميت دامن زد. در کنارش امّا نکته‌ای از قلم افتاد يا کم‌تر ديده شد که اتفاقاً این نکته، با تار و پود وبلاگ تنگاتنگ درپيچيده است.
شايد چند سال پيش بود که در تعريف شاخصه‌های وبلاگ نوشتم "وبلاگ، فاصله‌ی بين نويسنده و خواننده را به حداقل می‌رساند؛ اين فاصله را چنان کم می‌کند که تو گويی نويسنده و مخاطبش کنار دست هم نشسته‌اند و هم‌نفس و خيلی خودمانی گپ می‌زنند"(نقل به مضمون). وبلاگ‌ها اين‌بار نيز چنين کردند، البته با همياری نويسنده‌گان‌شان.
خواننده ناخودآگاه اصرار دارد که از نويسنده بيش‌تر و بيش‌تر بداند، به‌ويژه اگر با نوشته‌های او ارتباط نزدیکی برقرار کرده باشد و حرف دل خود در آن‌ها ببيند. کاويدن نويسنده، طبيعت خواننده است... و این چرخه‌ی جست‌وجوگری به قصد شناخت هیچ‌وقت نمی‌ايستد. وقتی نويسنده‌ای از خصوصيات شخصی-شخصيتی يا نگفته‌های زندگی خود می‌‌گويد، در راه اقناع اين خواسته گام زده است. نويسنده چند در را گشوده و شخصاً خواننده را به ورود و نزدیک‌شدن فرا خوانده است. پس "فاصله" کم شده است؛ فاصله‌ی بين اين‌دو کم‌تر شده است.

من معتقدم به هر اقدامی که به کاستن از فاصله‌ها بيانجامد، به‌دور از کيش شخصيت و بدون درنظرگرفتن ملاحظات اخلاقی-سنتی، بايستی خوش‌آمد گفت.

۴ نظر:

haji washington گفت...

majid jan, movafegham bahat. makhsoosan ba jomleye akhar.

ناشناس گفت...

درود بيكران بر مجيد گرامي

چون هميشه نظرت برايم قابل احترام است و از اينكه به اين نزديك شدن بين خواننده و نويسنده اشاره كردي بسي لذت بردم . گاهي اوقات از اين كه ميتواني حس كني در دنياي مجازي كسي پهلوي تو نشسته و تو را ميخواند ، لذت ميبري

ناشناس گفت...

درود بر مجيد عزيز

چه زيبا و سنجيده اشاره كردي و چه جالب است كه انسان فردي را در اين دنياي مجازي پهلوي دست خودش ببينيد ، او را لمس كند كه نوشته اش را ميخواند و به قول حضرت عالي فاصله من نويسنده با خواننده كم شده است . پاينده باشي

mosafere hendoostan گفت...

man ham in shekastan yakh'ha ra kheili doost dashtam...
bazie jalebi bood, garche hanooz khodam forsat nakarde'am eteraaf konam.