مهمترين دستآورد "پنجگانهنويسی يلدا"
«يادمان باشد که زندگی آنقدر کوچک است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت»[من و MS]
وبلاگهایی که در چند روز گذشته به مناسبت يلدا پنجگانههايی منتشر کردند از شمار بيروناند. آدم وقتی میخواهد از نقاط زندگی خصوصیاش برای خوانندگانی بگويد که اکثرشان را نمیشناسد، دست و دلش میلرزد. مهرورزی امّا اين دلهره را کنار زد تا گفتنیهای بسیاری از شخصيت نويسندگان بر وبلاگها نقش بندد... که بست و خوانديم.
در مقام تحليل، خيلی از بلاگرها بهدرستی خاطرنشان کردند که اين پنجگانهنويسی، سوتوکوری نسبی وبلاگشهر را شکست و به جوّ صميميت دامن زد. در کنارش امّا نکتهای از قلم افتاد يا کمتر ديده شد که اتفاقاً این نکته، با تار و پود وبلاگ تنگاتنگ درپيچيده است.
شايد چند سال پيش بود که در تعريف شاخصههای وبلاگ نوشتم "وبلاگ، فاصلهی بين نويسنده و خواننده را به حداقل میرساند؛ اين فاصله را چنان کم میکند که تو گويی نويسنده و مخاطبش کنار دست هم نشستهاند و همنفس و خيلی خودمانی گپ میزنند"(نقل به مضمون). وبلاگها اينبار نيز چنين کردند، البته با همياری نويسندهگانشان.
خواننده ناخودآگاه اصرار دارد که از نويسنده بيشتر و بيشتر بداند، بهويژه اگر با نوشتههای او ارتباط نزدیکی برقرار کرده باشد و حرف دل خود در آنها ببيند. کاويدن نويسنده، طبيعت خواننده است... و این چرخهی جستوجوگری به قصد شناخت هیچوقت نمیايستد. وقتی نويسندهای از خصوصيات شخصی-شخصيتی يا نگفتههای زندگی خود میگويد، در راه اقناع اين خواسته گام زده است. نويسنده چند در را گشوده و شخصاً خواننده را به ورود و نزدیکشدن فرا خوانده است. پس "فاصله" کم شده است؛ فاصلهی بين ايندو کمتر شده است.
من معتقدم به هر اقدامی که به کاستن از فاصلهها بيانجامد، بهدور از کيش شخصيت و بدون درنظرگرفتن ملاحظات اخلاقی-سنتی، بايستی خوشآمد گفت.
وبلاگهایی که در چند روز گذشته به مناسبت يلدا پنجگانههايی منتشر کردند از شمار بيروناند. آدم وقتی میخواهد از نقاط زندگی خصوصیاش برای خوانندگانی بگويد که اکثرشان را نمیشناسد، دست و دلش میلرزد. مهرورزی امّا اين دلهره را کنار زد تا گفتنیهای بسیاری از شخصيت نويسندگان بر وبلاگها نقش بندد... که بست و خوانديم.
در مقام تحليل، خيلی از بلاگرها بهدرستی خاطرنشان کردند که اين پنجگانهنويسی، سوتوکوری نسبی وبلاگشهر را شکست و به جوّ صميميت دامن زد. در کنارش امّا نکتهای از قلم افتاد يا کمتر ديده شد که اتفاقاً این نکته، با تار و پود وبلاگ تنگاتنگ درپيچيده است.
شايد چند سال پيش بود که در تعريف شاخصههای وبلاگ نوشتم "وبلاگ، فاصلهی بين نويسنده و خواننده را به حداقل میرساند؛ اين فاصله را چنان کم میکند که تو گويی نويسنده و مخاطبش کنار دست هم نشستهاند و همنفس و خيلی خودمانی گپ میزنند"(نقل به مضمون). وبلاگها اينبار نيز چنين کردند، البته با همياری نويسندهگانشان.
خواننده ناخودآگاه اصرار دارد که از نويسنده بيشتر و بيشتر بداند، بهويژه اگر با نوشتههای او ارتباط نزدیکی برقرار کرده باشد و حرف دل خود در آنها ببيند. کاويدن نويسنده، طبيعت خواننده است... و این چرخهی جستوجوگری به قصد شناخت هیچوقت نمیايستد. وقتی نويسندهای از خصوصيات شخصی-شخصيتی يا نگفتههای زندگی خود میگويد، در راه اقناع اين خواسته گام زده است. نويسنده چند در را گشوده و شخصاً خواننده را به ورود و نزدیکشدن فرا خوانده است. پس "فاصله" کم شده است؛ فاصلهی بين ايندو کمتر شده است.
من معتقدم به هر اقدامی که به کاستن از فاصلهها بيانجامد، بهدور از کيش شخصيت و بدون درنظرگرفتن ملاحظات اخلاقی-سنتی، بايستی خوشآمد گفت.
برچسبها: پيرامون وبلاگ



4 پيام:
majid jan, movafegham bahat. makhsoosan ba jomleye akhar.
درود بيكران بر مجيد گرامي
چون هميشه نظرت برايم قابل احترام است و از اينكه به اين نزديك شدن بين خواننده و نويسنده اشاره كردي بسي لذت بردم . گاهي اوقات از اين كه ميتواني حس كني در دنياي مجازي كسي پهلوي تو نشسته و تو را ميخواند ، لذت ميبري
درود بر مجيد عزيز
چه زيبا و سنجيده اشاره كردي و چه جالب است كه انسان فردي را در اين دنياي مجازي پهلوي دست خودش ببينيد ، او را لمس كند كه نوشته اش را ميخواند و به قول حضرت عالي فاصله من نويسنده با خواننده كم شده است . پاينده باشي
man ham in shekastan yakh'ha ra kheili doost dashtam...
bazie jalebi bood, garche hanooz khodam forsat nakarde'am eteraaf konam.
>>> صفحهی اصلی