با خودم فکر میکردم شاملو که ديگر در ميان ما نيست، من هم که در آن کشور زندگی نمیکنم که کماکان همان دغدغهها را داشته باشم، پس واقعاً فايدهی وقتگذاشتن و نوشتن مطلب به اين بلندی چيست؟ مطلبی مینويسی که عدّهای را خوش میآيد و احتمالاً تعداد بيشتری را آزرده میکند؛ مطلب راجع به شخصی که هيچ نقشی در زندگی فعلی تو ندارد و ياد و خاکش در دنیای دیگریست.
اصولاً آيا به صلاح است که آدم در وبلاگ يادداشت جدّی و جدلی بنويسد؟ گمان نمیکنم!
با رجوع به فرهنگ اين مردم میبينیم که هميشه اهل تقيه پيروز بودهاند و نام نيک داشتهاند. تقيهکردن این افراد هم همهگاه "ميانهروی" و "رواداری" تعبير میشده.... انگار که بیپردهگويی، بهجای اينکه فکری برانگيزد، تنها رگ تعصب مخاطب را متورّم میکند!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر