نکتهی جالب -و از جهتی ارزشمند- در قضيهی صدّام، نحوهی اعدام و برخورد با جنازهی او بود. به نظرم خيلی محترمانه با این مسائل برخورد شد. بدون حضور قدرت و دموکراسی در عراق فکر میکنيد چطور با صدّام و جنازهاش برخورد میشد؟
ما خودمان اگر بوديم چه میکرديم؟ کارنامهی انقلابیون ما که مشخص است: نمونهاش شورش 57 و برخورد با "ضد انقلاب کوردل". خيالتان تخت، عراقیها نيز دستِکمی از ما ندارند! باقی جهان سوّمیها هم.
قطعی نمیگويم امّا فکر میکنم: با وجود پايکوبیها در اعدام صدّام، باز در دم آخر تعصّب نتوانست بر ديسيپلين مدنی پيروز شود. ممکن است اين نظر چندان به مذاق مخالفان اعدام و اومانيستها خوش نيايد، امّا از جهتی میشود گفت عراق در اين موضوع خاص نشان داد که دارد مدنيت را تمرين میکند.
پینوشت:
اشتباه برداشت نشود: من با اساس اعدام موافق نيستم. مخالف هم نيستم. يعنی هنوز به نتيجهای قطعی در اين باره نرسيدهام که باورم شود. ضمناً فکر میکنم در مخالفت با اعدام، بر خلاف آنچه انسانگراها ادعا میکنند، هنوز استدلالهای منسجم و قابل قبولی ارائه نشده است. در اين باره قبلاً مفصل گفتوگو کردهايم.
ما خودمان اگر بوديم چه میکرديم؟ کارنامهی انقلابیون ما که مشخص است: نمونهاش شورش 57 و برخورد با "ضد انقلاب کوردل". خيالتان تخت، عراقیها نيز دستِکمی از ما ندارند! باقی جهان سوّمیها هم.
قطعی نمیگويم امّا فکر میکنم: با وجود پايکوبیها در اعدام صدّام، باز در دم آخر تعصّب نتوانست بر ديسيپلين مدنی پيروز شود. ممکن است اين نظر چندان به مذاق مخالفان اعدام و اومانيستها خوش نيايد، امّا از جهتی میشود گفت عراق در اين موضوع خاص نشان داد که دارد مدنيت را تمرين میکند.
پینوشت:
اشتباه برداشت نشود: من با اساس اعدام موافق نيستم. مخالف هم نيستم. يعنی هنوز به نتيجهای قطعی در اين باره نرسيدهام که باورم شود. ضمناً فکر میکنم در مخالفت با اعدام، بر خلاف آنچه انسانگراها ادعا میکنند، هنوز استدلالهای منسجم و قابل قبولی ارائه نشده است. در اين باره قبلاً مفصل گفتوگو کردهايم.
۶ نظر:
مجيد عزيز!
راجع به شكل برخورد دموكراتيك با تو موافقم.
راجع به نفس اعدام من در پي نوشت پست آخر اين دلايل كلي را در ادبيات ايران مطرح كردم. البته خيلي كلي است.و جاي تجزيه و تخليل دارد كل مطلب البته راجع به خونخواهي از صدام بود ولي آنچه به مطلب تو ربط دارد پي نوشت زير پست مربوطه است.
پي نوشت:
به باور من در حيطهي جامعهي بشري، اعدام، عملي ضد بشري و قتل عمد است.*
*چه در چارچوب قوانين اسلامي و چه در چارچوب روابط بشري و انساني بنظر من اعدام موضوعيت ندارد. چرا كه هر عنصر و هر عمل و هر واقعيتي تنها در دستگاه مختصات ويژهي خود و در حيطه و سيستم موضوعي خودش مفهموم دارد و محترم است. و اعدام هم مشمول همين قاعده است. از ديد من فرق است بين بشر، انسان و آدم. بشر مادهي خام است، انسان بشر داراي ايدئولوژي است، و آدم انسان كامل است و محصول نهايي اين سفر دنيايي.
بر هر يك از سه موقعيت بشر، انسان و آدم سه سيستم و ساختار منطقي حاكم است. حيطه ي بشري فاقد تعهدي آگاهانه است. و قراردادهايش بر اثر گمان و علوم نسبي در دسترس است. حيطهي انساني بر اثر باور به حقايق تجربي و اكتسابي مشترك شكل ميگيرد كه شخصي است و با قبول عقلي و قلبي و حضور يك مرجع سنجش قطعي كه برتر از علم همگان است و همه بدان اقرار داشته و متعهدند مقدور خواهد بود. سنجش هر عنصر در حيطه و سيستم ديگر باعث سوءتفاهم خواهد شد و راه به گمراهي دارد. با اين حساب بشر در چارچوب باورهاي شخصي انساني نميگنجد. مقابله به مثل عملياست قراردادي بين انسانها بر اساس باورهاي اقرار شده، بشر ماهيتا ايدئولوژي ندارد و فراتر از قراردادهاي اجتماعي بين انسانهاست. حيطهي زندگي انسان در جامعهي بشري است نه مدينهي فاضله. بشر نهايتا مجرم است، نهايتا نفسي است داراي ناهنجاري و بيماري، كه وقتي حكم اسير و زنداني پيدا كرد بايد درمان شود. پاسخ جرم( حتي قتل) قتل نفس نيست. قتل تنها در دفاع از جان نفس، در هنگام جنايتي رويارو معنا دارد. اعدام جرزني قدرت در حيطهي بشري است. اعدام در حقوق بشر خود يك جرم است، و اقدامكننده بشري است گمراه و يا بيمار. هر چند مقابله به مثل حقي قلمداد شود انسان ي(حقي كه توصيه به عفو شدهاست). تا زمانيكه ان عامل وحدتبخش متصل به حقيقت بر انسانها احاطه نداشته باشد، حيطهي حضور انسانها جامعهي بشري است. انسان بشر صاحب ايدئولوژياست كه در جامعهي بشري ميزيد و مشمول قوانين بشري است. با اين حساب قراردادهاي انساني مشمول بشر كه ذات نانوشتهي انسان است نميشود، و اين يعني اعدام در جامعهي بشري موضوعيت ندارد و قتل نفس است.
!مجیدجان سلام
تا پی نوشت موافقم صد در صد
با هر دو نوشته ات درباره صدام موافقم
سلام مدنیت میگه اگه ممجازات کردی دیگه دنباله مجازات را مث اهانت به جنازه را ولش کن
جناب مجید زهری. آن پست چند روز پیش خودتان را که در مورد آن پيرمرد 65 سالهی اصفهانی نوشته بودید فقط برای یک بار دیگر بخوانید. به شما اطمینان میدهم که جواب قابل قبولی در مورد پی نوشت خود پیدا خواهید کرد
در ابتدای این سال ِ جدید آرزو دارم: جنگی نباشد ، خونی نریزد ، دلی نشکند ، چشمی به راه ِ انتظار نخشکد ،اشکی به غم ِ بی انتها نبارد ، لبخند باشد و دوستی ها ، دست ها در دست ، چشمانمان از اشک ِ شادی دریا شود ، آزاد باشیم و آزادی را نگهبان ، دروغ و دو رنگی بی رنگ شود ، شبمان مهتابی باشد و روزمان آفتابی ، اگر باران و برف است و ابری تیره برای رویش ِ جوانه ها ببارند و نه به حال و روزگار ِ ما. قلم هایمان توانا باشند و کاغذ پاره هایمان خواندنی ، بوم های نقاشی پُر از منظره های دلنشین و آهنگین و رویاهایمان شیرون و رنگین . چشمانمان بینا و گوشهایمان شنوا تا فکرمان باز باشد و دلمان پاک .
ارسال یک نظر