لااقل میگذاشتند "مرحوم" صدّام تکریتی کتابی بنويسد، حرفی مکتوب کند برای تاریخ، که فردا به درد مردم بخورد...
در اين ماجرا، نکتهای که برجسته بهچشم میخورد، "کارکرد دموکراسی" است. دموکراسی اگر بازتاب خواست مردم تعریف شود، در هر کشوری شکل و نمودی ويژه خواهد داشت. پس: 1- جسم جامد مشخصی نيست که هر کشور تکهای از آن را بردارد و فکر کند که فردا میشود سوئيس، 2- با تجدّد و توسعه نبايد يکسان فرض شود، چه 3- دموکراسی "هدف" نيست، بلکه "روش"ی است برای کشورداری، به همين خاطر 4- بدون ايجاد زمينه و بستر مناسب -که پايهی فرهنگی و داربست اقتصادی از عناصر مهم آن هستند- دموکراسی نيامده پايش به لنگی خواهد افتاد!
در اين ماجرا، نکتهای که برجسته بهچشم میخورد، "کارکرد دموکراسی" است. دموکراسی اگر بازتاب خواست مردم تعریف شود، در هر کشوری شکل و نمودی ويژه خواهد داشت. پس: 1- جسم جامد مشخصی نيست که هر کشور تکهای از آن را بردارد و فکر کند که فردا میشود سوئيس، 2- با تجدّد و توسعه نبايد يکسان فرض شود، چه 3- دموکراسی "هدف" نيست، بلکه "روش"ی است برای کشورداری، به همين خاطر 4- بدون ايجاد زمينه و بستر مناسب -که پايهی فرهنگی و داربست اقتصادی از عناصر مهم آن هستند- دموکراسی نيامده پايش به لنگی خواهد افتاد!
۸ نظر:
من که نفهمیدم منظورت از آن جملهی اول چیست، ولی یک کتاب صدام با تیراژ بالا چاپ شده که من قسمتهاییش را خوانده ام، رمانی است با نام "زبیبه و پادشاه".
ملتی که در مراسم اعدام هر کسی حتی صدام یزید سوت و کف می زند بدبخت و عقب افتاده است!
http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-189.aspx
برای محسن:
صدام، مثل هر ديکتاتور ديگر، هزار راز را با خود به گور برد که میتوانست -و میبايد- برای نسل فردا بازگو کند. البته آمریکايیها هم انگار بدشان نمیآيد که خيلی از چيزها سربهمهر بماند!
برای علی:
از مردم "در حال توسعه" نمیشود توقع رفتاری توسعهيافته داشت. در کنارش، نبايد از ياد برد که اين فرد چه بلايی سر اين مردم آورده بود. رفتناش خب خوشحالشان میکند.
سلام.اعدام صدام شاید تنها برای . اینکه پرونده اش بسته شود لازم بود.واینکه خیال طرفدارانش هم راجت شود. البته احساس آنهایی که از مرگ او خوشحال شدند را میشود فهمید. هر چند که در شادیشان سهیم نباشیم. . .
او که خورد و برد و در نهایت مُرد ! ما کلاه ِ خودمان را بچسبیم که در حسرت و خیره گی نمیریم ... به این ماجرای صدام و بودن و نبودنش هرجور که بخواهیم میتوان نگاه کرد .. میشود گفت که : دیدید چه پلید ِ شیطان صفتی بود که با مُردنش این همه انستن خرسند و شادمان شدند ! و میتوان گفت که : عجب انسانی که حتی مُرده اش هم شادی آور است .! (( به همین مسخره گی )) پس باز هم همان 2 جمله اول را بخوانید .
زيتا جان!
از زاويهای خوبی به موضوع نگريستهای.
رضا جان!
در دفترچهخاطرات قدیمیام، نقلی کردهام به مضمون از کامو:
"زنده باد هيچ... که اين تنها چيزی است که میماند"!
نوشتهی تو منرا ناخودآگاه به ياد اين جمله انداخت.
I find it interesting that everyone knows that Saddam was a "Bad Man" and he got whatever it was assumed that he deserved.yet, I wonder why the whole nation of Iraq, during his reign, stayed as helpless and hopeless as they did in respond to that Evil man and obayed him? The whole thing begs this question:
what is the role of a nation under the reign of a dictator?
!مجيدجان سلام
اگرچه ده دقيقه ای هنوز به ساعت دوازده مانده است، پيشاپيش و قبل از اینکه ترقه ام صدا کند، سال نو مبارک!
در ضمن، درسته که دموکراسی شيوه اداره جامعه است نه هدف؛ اما وقتی می گوئيم که برای متحقق شدن دموکراسی لازم نيست دموکراسی هدف تمام شرکت کنندگان در بازی سياسی باشد،معنايش اشتباه گرفتن و جابجاکردن میان هدف و روش نيست!
شادباشی و سال شادی داشته باشی
ارسال یک نظر