شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۵

گسيخته در باب "دغدغه"

1- انسان بدون دغدغه نمی‌شود. انسان‌ها دغدغه‌های گوناگونی دارند. و امّا اين دغدغه‌ها را اگر خوب وارسی و به زير و بم‌شان دقيق شوی، بن‌مايه‌ی فکر افراد را می‌توانی شناسایی کنی. به عبارتی، "دغدغه‌" صرفاً "مشغوليت" نيست، بل‌ آيينه‌ی تمام‌نمای درون آدمی‌ست.
2- "بيان"، بخشی از جوهر انسان است. انسان‌ها هر حد که از شگرد "مخفی‌کاری" برخوردار باشند، باز در لحظاتی ويژه به صرافت می‌افتند و سر دل باز کرده گفتنی‌ها بازگو می‌کنند. دليل همانا وجود دغدغه در انسان است. "دغدغه" کودک بازیگوشی‌ست که آرام و قرار ندارد و تمام مدّت ورجه-وورجه می‌کند که خودی بنماياند. پس، "دغدغه" را نمی‌شود کتمان يا حتّا پنهان کرد.
3- دغدغه‌، هم‌جنس تمام‌وکمال خود آدمی‌ست. دغدغه را که گفتی، درون نمايش داده‌ای! البته هر نمايش بيننده‌ی آگاه می‌طلبد که از ظرافت و فهم کافی برای درک مطلب برخوردار باشد. اين‌جاست که "عقل نقّاد" چالش‌گر دغدغه می‌شود و شعور تجربی و دانش‌آموخته کاشف‌اش.
4- شگفت‌زده نشويد اگر همسايه‌تان باوری را مطرح کرد که با اعتقاد شما فرسنگ‌ها فاصله دارد. به‌واقع نه اصل "هم‌مکانی"، که اين دغدغه‌های اوست که او را به سمت خود می‌کشد. پس:
5- اگر برای عوض‌کردن دغدغه‌ی کسی زمان گذاشتيد، تنها عمر به باد داده‌ايد!