دوشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۵

حکايت لينک و چند توضيح

1- نمی‌دانم چرا اين‌قدر سخت‌ام شده به ديگران لینک بدهم؟ برداشتن‌اش امّا شده است کارم! از حدود صد و ده لينک کنار اين صفحه، از دو ماه پيش، پنجاه‌تای‌اش حذف شده‌اند. سرنوشت باقی هم معلوم نیست. برای اين موضوع دليل در سر زياد دارم، امّا نوشتن‌اش حوصله می‌برد؛ اوّل از خودم!

2- من اين خصوصيت را نمی‌پسندم که "لينک بده، لينک بستان"! دوست ندارم گله‌ای از لينک رديف کنم که از درازی، سر و ته‌اش معلوم نباشد... که عمر نوح هم داشته باشی، باز نرسی به همه‌شان سر بزنی. به نظر من، اين مشی بر خلاف پرنسيپ رسانه است. نيز نشان از فقدان انتخاب دارد... و بدون حق انتخاب، "فرديت" -که پايه‌ی توسعه و شهرنشينی است- زير پرسش است. چنين رويکردی، صرفاً برای ايجاد ارتباط است و از زاويه‌ی سنتی، "مردمداری" و "همه‌ را داشتن".

3- بعضی اصلاً قيد لينک‌دادن را می‌زنند. اين مصداق "از آن سوی بام افتادن" است. اين‌ها یا می‌ترسند زير بخيه‌ی بعضی از دوستان بروند "که چرا به ما لينک نداده‌ای"، يا می‌خواهند جاجيم خود را جايی بالاتر از بقيه پهن کنند و از فراز به خلايق بنگرند. بيش‌تر امّا از هرچه گله‌گی است بيزارند و اين‌طوری به کل غائله تير خلاص می‌زنند.

4- بعضی هم فقط به نوشته‌های خودشان لينک می‌دهند. نمی‌دانم کجا پژوهشی می‌خواندم راجع ‌به وبلاگ که یادداشت‌ها را از لحاظ تعداد لينک به منابع و ديگران ارزيابی کيفيتی کرده بود. عيار اين‌دسته از اين بابت زير صفر است.