شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۵

به بهانه‌ی دوازدهمين سال‌مرگ مهندس بازرگان

بسیاری از نام‌ها برای ما، يادآور موضوع يا نامی ديگرند. در جريان سيال ذهن، بعضی نام‌ها با بعضی از حکايت‌ها چنان گره می‌خورند که "حکايت" -ناخودآگاه- تعريف و هويت آن نام می‌شود. روايت مهشيد اميرشاهی در رمان در حضر[1] از تظاهرات زنان بر عليه قانون حجاب اجباری[2]، نقش حک‌شده‌ی مهدی بازرگان بر ذهن من است:
در جلو کاخ نخست‌وزيری بازرگان را يک نظر می‌بينم، ولی او کسی را نمی‌بيند. برای آن‌که چشمش به نامحرم نيفتد، دستش را سپر صورت می‌کند و با قدم‌هايی تند از مقابل ما می‌گذرد. زن‌ها هو می‌کنند و به ريشش می‌خندند. امّا زهد و پارسايی آقای نخست‌وزير، شکر، بکر و باکر می‌ماند. ناموس بيدی نيست که به اين بادها بلرزد![3]
اگر بگويیم در تاريخ انقلاب، تظاهرات زنان آزاده بر ضد حجاب اجباری اسلامی[4] يکتا اعتراض شجاعانه و سياسی-حقوق بشری آن دوره بوده، بيراه نگفته‌ايم. البته از حق نبايد گذشت: در دورانی که حتا چپی‌ها و کمونيست‌ها از پاپ کاتولیک‌تر شده، جمله‌گی چادر-به-سر در تظاهرات‌های ضد "طاغوت"، دوش-به-دوش خواهران مسلمان خود شرکت می‌جستند، رفتار فردی تا بن مذهبی چون مهندس مهدی بازرگان شگفت نمی‌توانست بود. نکته امّا اين‌جاست که با چنين کارنامه‌ و طرز تفکری، مدالِ "آزاده‌گی" -که اين‌روزها با دست‌ودل‌بازی از سمت‌های مختلف به آن مرحوم اهدا می‌شود- برای گردن نحيف چون او سنگين است! خوی مرده‌پرستی و خصلت فراموشکاری ما ايرانيان البته از اين مدال‌های افتخار کم اهدا نکرده است...

توضيحات:
1- اميرشاهی، مهشيد. در حضر. چاپ سوّم. لس‌آنجلس، شرکت کتاب، 1995.
2- شانزده اسفند 57 (هشت مارس 1979)، جلوی کاخ دادگستری و نخست‌وزيری.
3- در حضر، ص 230.
4- اين امريه‌ی سراسری -که سپس در قالب قانون درآمد- به فتوای شخص آيت‌الله خمينی ابلاغ و اجرا شد.

۱۲ نظر:

کتایون گفت...

مجید گرامی،

چه اشاره درست و بجائی در ارتباط با نقش "نخست وزیر دولت موقت" کردید. هنوز طنین صدای بانوانی که بر علیه "حجاب" به تظاهرات رفته بودند، از ژرفنای تاریخ به گوشمان میرسد: "«نه روسری، نه توسری"
ارزش گیرنده "مدالهای آزاده گی" نیز هم سنگ با ارزش "مدال سازان" اسلامی است.
اگر اسلامیون به یکدیگر نان قرض ندهند، پس به شما و بنده بدهند؟!

ناشناس گفت...

mr. bazargan besyar mohtaram

hastand va aksar khanevade va

famileshoon ham besyar educated

va ba shakhsiyat va hatman

bi hejab va aksaran emroozi


va alamode hastand yani famil

bozorgi ke harchizi be jaye

khod va inke az bime cheshm

dar cheshm shodan ba zanha sar

be paeen dashtand fekr nakonam

chon oon dini ke bazargan va

mesle oon dashtand va darand

joori ist ke jazb mikone va

na dafe

Nazkhatoon گفت...

*مجيد عزيز سلام. هميشه از منطق و طريقه ی نقد و بررسی مسائل از طرف شما لذت بردم و از خواندن وبلاگتون لذت بردم. گاهی هم به شدت احساس ندانستن و کمکی بی سوادی می کنم. بگذريم، پست های نخوانده را خواندم و قسمت حسين درخشان و کامنت های ديگران.​گاهی تعجب می کنم چرا از ما جماعت ايرانی اگر يکی به نقد ديگری بپردازه و دليل و شاهد بياره چرا ديگران او را متهم به مخالفت با پيشرفت ديگری يا جلب خواننده ی احتمالی می کنند. بد دفاع کردن از کسی بسيار بدتر از دفاع کردن به اين گونه است.

** و اما خواستم در مورد تجربه ی خودم بگم. من شايد در مجموع دو يا سه بار به وبلاگ درخشان رفتم و اون هم سه يا چهار سال پيش. از منطق و ايده و طرز برخورد او هيچ وقت خوشم نيامد و به دلم ننشست. و دیگه هیچ گاه اون طرف ها آفتابی نشدم .​بعدها هم که اين مسائل در وبلاگ شهر شروع شد و خود بهتر نوشته ايد. از خودم می پرسم شايد قسمتی از ما اهالی وبلاگ شهر در باد کردن بیش از حد بعضی از چهره های اين جامعه ی مجازی ، مقصر بوده ايم و باز هم خواهيم بود. حتا از اين دست رفتارها رو در جامعه ی ايران هم بارها شاهد بوديم چه برسد به اينجا که مجازی ست و البته محدودتر و کوچک تر. در زمانی هم که آن بازی با روزآن لاين آغاز شد و نا خواسته در پی اعتراض يکی رفتم که خودم قضاوت کنم و بعد اون جوابيه ی واقعا درخشان ايشون رو ديدم، خيلی خيلی تاسف خوردم که کسی با اين ادبيات دور از نزاکت (قسمت فحش دادن ها)، اين جا و آن جا داعيه ی پدربزرگی وبلاگستان را دارد. فقط خواستم بگم در ان لحظه شعورم بود که در مورد نويسنده ی ان سطور قضاوت کرد و نه گفته های «یک سری آدم مریض و عقده‌ای» به زعم خود او:)

***شاد باشي و قلمت روان!

روزبه گفت...

به جد با کلامت موافقم و همیشه نظرم این بوده است که ضربه ای که ایران از امثال شریعتی و بازرگان ها خرد یک صدمش را از دست ارتجاع خرافی خویش نخورد

Nazkhatoon گفت...

مجيد جان من يه سر به کتابخانه ی شما زدم. به دو کتاب مهشيد اميرشاهی احتياج دارم برای پايان نامه ام که متاسفانه لينکی که گذاشته بوديد باز نمی شد. می خواستم بپرسم در لينک ها مشکلی هست يا ايراد از کامپيوتر منه. البته تونستم فريدون سه پسر داشت رو به راحتی سيو کنم ولی لينک دو کتاب بالا باز نشد. ممنون می شم راهنمايی کنی.

maryam گفت...

آي گفتي! حالا از اهداي مدال آزادگي به خودش بگذريم!!! بقيه هم کلي با چسبوندن خودشون به طايفه، من يکي را کشتن!! حتي اگر از سخنرانيهاي هفتگي پسر آزاديخواه و رفرميستش (که هر هفته بايد مادرشوهر را برسونم و برگردونم!! )بگذرم. از چرنديات آزاديخواهانه و توجيهات عروسش نميتونم بگذرم!
چيه که ما يه بار وقتي رفته بوديم خريد به خانم فروشنده(عروس بازرگان فقيد) گفتيم: ما همون وقت که بازرگان جون به آقا گفت:؛شما هر چي امر کني آن کنم؛؛ بايد دوزاريمون ميوفتاد که نه! از اين چشمه هم آب زلالي نصيب ما نميشه!!!

بیلی و من گفت...

در بلاگ نیوز لینک داده شد

نانا گفت...

پستي نهاده کوتاه ولي از تجليل بازرگان گله اي کرده
و با اشاره اي به حضور بازرگان در تظاهرات بر عليه حجاب
اولين بار از زبان خانم مهشيد امير شاهي نوشته که
بازرگان به زني نگاه نکرده و رد شده و رفته .

با وجودي که اين روزها حقيقتا زياد کار ميکنم و مدام
مشغول کار هستم و خستگي مفرط دارم ولي با خود
گفتم ديدگاه هاي خود را راجع به مهندس بازرگان و باقي
دولت موقت بيان کنم شايد نوري جائي بپاشاند ( از فعل
بپاشانيدن مياد )

عرضم به حضورتون دوست گرامي اين گونه نگاه کردن به
پديده هاي خارج شده از دل مذهب و همه را با هم مخلوط
کردن
سبب تقويت جبهه فاندمنتاليست هاي مسلمان ميشود
و گروهي عظيم را از مسلمانان ميانه رو که قبل از پديده
اخوان المسلمين و خميني و بن لادن وجود داشتند و در کمال
صلح و صفا در ايران و عراق و ترکيه و چه ميدانم بگير و برو
زندگي ميکردند و گله اي از چيزي نداشتند
را اين ميان سرگردان .......مگر نه ؟

در واقع به نظر من اکنون در اين جنگ اساسي مسلماناني
مثل مهندس بازرگان و گروه جبهه ملي همگي در جبهه
غرب هستند ممکن است اکنون حتي خودشان هم درک
نکنند زيرا خط کشي ها کاملا قاطي پاتي شده است .

تا جائي که ذهن من از وقايع به من اجازه ميدهد مهندس
بازرگان به همراه طالقاني تمامي تلاش خود را براي جلوگيري
از خورده شدن يک پارچه قدرت توسط خميني و عقب ماندگان
دور و برش کردند ولي نيرويشان کافي نبود
هيولاها وحشي تر از اينها بودند

من با دختر اسداله مبشري که وزير فرهنگ مصدق بود و در
کابينه بازرگان وزير دادگستري بود بسيار دوست بودم و در ايران
در جريان بسياري از چيزهائي که ميگذشت

تمامي کساني که چوب دو سر گهي شدند
مانند حتي قطب زاده ....تمامي شهرونداني بودند که تمامي
تلاش خود را کردند ولي سيلاب بسيار سهمگين بود مگر نه ؟

از دموکرات بودن طالقاني همين بس که از خانواده اش سه
فرزندي که داشت
يکي حزب الهي بود اعظم خانم
يکي کمونيست پيکاري بود که اعدام شد
و يکي هم فکر کنم مجاهد بود

پدري که از خانه اش سه گونه تفکر مختلف در افکار سه کودکش
بيرون ميايد
يعني به شدت دموکرات پريود
خوب اين مرد را که آخوند نميتواني حساب کني !!!!!

و طالقاني را به نظر من همان ابتدا سرش را زير آب سمي کردند
و خودشان را راحت کردند

به هر حال از بازرگان به پائين همگي ما قربانيان اينان هستيم
در اين سخني نيست
بهتر است نکبت و بدبختي خود را به گردن يکديگر نيندازيم ....نانا

ناشناس گفت...

مجيد جان
اگرچه بازرگان اشتباهات و ايراداتی وارد است ولی آنچه که او را در تاريخ معاصر خوش نام کرد « ميانه روی و اعتدال در مقابل انقلابيگری و هرج و مرج طلبي» آن دوران بود. اين واقعيت غير قابل انکاری است که او بعنوان يک ليبرال در اوج جريانات پس از پيروزی انقلاب در برابر افراطی​گريها ايستاد و بهمین خاطر مغضوب رهبر انقلاب و اطرافیان قرار گرفت. بعنوان مثال او مخالف اعدام هويدا بود. مخالف تخريب مقبره رضا شاه بود. اعتقاد داشت بايد با امريکا وارد گفتگو شد . با ادامه جنگ با عراق علنا مخالفت کرد که مورد تهدید قرار گرفت و دهها نمونه دیگر.
علت اينکه امروزه بازرگان را بنام نيک ياد ميکنند و بقول شما به او مدال افتخار ميدهند در واقع او را در برابر اقدامات اشتباه آيت الله خمينی مورد تحسين قرار ميدهند. در ايران بهيچوجه امکان نقد عملکرد بنيانگذار انقلاب وجود ندارد. يکی از ميا​برهای نقد وی آن است که بر درستی عملکرد مرحوم بازرگان در برابر انديشه​های تند آقای خمينی صحه گذاشته شود.
در مورد موافقت بازرگان با حجاب اجباری ٬ مطلب مورد استناد شما مشکوک است. اولا با روح لیبرالی بازرگان تطبیق نمیکند ثانیا شما عکسهای خانمش را لابد در بعضی از جرايد آن روزها ميتوانيد پيدا کنيد که حجاب سفت و سختی نداشت و يک روسری که تا نيمه سرش را پوشانده بود استفاده ميکرد.
بازرگان يک شخصيت سياسی ميانه رو با اعتقادات مذهبی معتدل بود. سالها در فرانسه زندگی کرده و با ظواهر تمدن کنار آمده بود. البته در جريان خروش عظيم انقلاب در مسيری قرار گرفت که گاهی هم اشتباهاتی از او سر زد ولی در مجموع آدم معقولی بود.

ريتا گفت...

تاريخ ايران از نداشتن سياستمداران بزرگ آسيب‌هاي جدي ديده ، شايد سياستمردي كه به تمامي مايه مباهات ايرانيان باشد به دو سه تن هم نرسد اما به نظر من بازرگان از خيلي‌هاي ديگر كمتر حقير و ددمنش بوده است ، و شايد اگر او را با اغماض و در كليتش نقد كنيم بعضي جاها نمره مثبت هم به او بدهيم
به نظر من بازرگان يكي از اركان اصلي تثبيت نظام بوده است و جا دارد از اين منظر نقداساسي شود.
به هر حال از اينكه همواره شهامت و جسارت نقد داريد لذت مي‌برم ولو با بعضي از آنها موافق نباشم . روحيه‌اي است كه در كمتر ايراني ديده مي‌شود و قابل ستايش است ...

مجيد زهری گفت...

کتايون گرامی اتفاقاً چه اشاره‌ی به‌موقعی کردی به اين شعار معروف. همين شعار خودش به‌تنهايی گويای وضع تحميلی آن‌ دوران است.
خلاصه این‌که من فکر می‌کنم تمام کسانی که در رأس کار بوده‌اند، دست‌شان کم یا زیاد آلوده است.

نازخاتون عزيز محبت هميشه‌گی‌ات مايه‌ی دلگرمی‌ست. دلگرمی هم در اين يخبندان بدجوری می‌چسبد.
ضمناً لینک متن کتاب را به همين يادداشت سنجاق کردم. اميدوارم که پايان‌نامه را با بهترین نمره قبول شوی.

البته حق با تو است روزبه عزيز.

مریم گرامی!
معتقدم امثال بازرگان، با همه‌ی ضعف‌ها و قوت‌ها، در انتها به دنيای مدرن امروز تعلق ندارند.

سپاس فراوان از اسد گرامی. راستی حال و احوال بيلی چطور است؟

نانا گرامی!
ممنون که با وجود وقت کم و خستگی مفرط، نظر خودتان را مفصل نوشتید.
1- در مورد یک‌کاسه‌نکردن اسلاميون حرف شما درست است، امّا اين زمانی است که بخواهيم در حوزه‌ی سياست محض حرف بزنيم و صف‌آرايی نيروها را مشخص کنيم. من چنين سودايی در سر ندارم؛ در جبهه‌ی خاصی نيز قرار نگرفته‌ام. انتقاد من به‌دور از صف‌آرايی سياسی، و صرفاً استنادی به تاریخ است.
2- اگر طالقانی، بازرگان يا قطب‌زاده موفق می‌شدند بخشی از قدرت را تصاحب کنند، تضمينی وجود نداشت که از آن سالم‌تر از خمينی و تیم خامنه‌ای-رفسنجانی استفاده کنند. مصالح تحليل تاریخ، حدس و گمان و آرزوهای بربادرفته نیست!
3- به تکرار: گفتن حرف خوب، تضمين عمل خوب نيست. به عبارتی، کسانی که حرف‌های خوب بازرگان را در تبرئه‌ی او گواه می‌آورند، هيچ شاهد تاریخی در دست ندارند که اگر او قدرت می‌گرفت، اين حرف‌ها جامه‌ی عمل به‌تن می‌کرد. اگر قرار بر دادن وعده‌ی خوب باشد، تک‌تک آقايان در اين راه حسابی بذل و بخشش کردند!
4- تفاوت عقيدتی-سياسی فرزندان طالقانی را نشانه‌ی دموکرات‌منشی او دانسته‌ايد. هر چند طالقانی به بحث ما ربطی ندارد، امّا بد نيست گفته‌ای از پدرم را نقل کنم که از زاويه‌ی ديگری به اين مسئله‌ی خاص نگريسته بود. ايشان می‌گفتند: «بچه‌های اين بابا يکی‌اش بلبل نشد؛ همه جغد شدند»!
البته من در آن دوران کودکی بيش نبوده‌ام و به تجربه‌ی نسل شما احترام می‌گذارم.

ملا جان!
معتقدم از نويسندگانی هستی که در نوشته‌هايت، هميشه جانب انصاف را می‌گيری. و اين در زمانه‌ی ما، ارزش کمی نیست.
به بعضی از نکات تو در پاسخی که به نانا داده‌ام پاسخ گفته‌ام.
- و امّا در مورد ليبرال‌بودن بازرگان: با توجه به تعاريف و استانداردهای جهانی، آدمی چون بازرگان نمی‌تواند ليبرال خوانده شود. او البته آدمی بود درس‌خوانده و معتدل‌تر از بسياری از مذهبيون و قشر آخوند، با اين حال، حوزه و خانواده‌ای که او به آن تعلق داشت مذهب بود نه ليبراليسم.
- من در اين‌جا قصد مقايسه‌ی تطبيقی نداشته‌ام. در ثانی، اگر بخواهم بازرگان را با کسی مقايسه کنم، ترجيح می‌دهم آن کس بختيار باشد که همرزم و همدوره‌ی او بود نه آيت‌الله خمينی.
- کارهای خوبی را که به بازرگان نسبت می‌دهيد، من هم قبول دارم.
- مطلب مورد استناد من را "مشکوک" خوانده‌اید! باور کنيد اگر کسی صلاحيت اظهار نظر در مورد مسائل آن دوران را داشته باشد، او کسی نخواهد بود جز مهشيد اميرشاهی. امیرشاهی از انگشت‌شمار روشنفکرانی بود که در روزهای انقلاب، روزهایی که همه تب‌دار انقلاب بودند، با خردمندی و وجدانی بيدار، در موج تخريب انقلابی نيافتاد و به آن بساط اعتراض کرد. در اين راستا مقاله‌ای نيز در "آيندگان" منتشر کرد که متن آن را در سايت خود او می‌توانی بخوانی. واقعاً چه کس شعور و شهامت چنين کاری را داشت؟ در تمام اين سال‌ها نيز با کارهایش نشان داده وجدانی دارد به روشنی روز و شفافيت آفتاب.
- در باب خانم بازرگان، با اين‌که به بحث ما بی‌ربط است: کسی که نيمه‌ی سرش را هم بپوشاند، از ظن من حجاب دارد. مخالفت آدمی مثل من با اساس حجاب است برای انسان، حال اين حجاب می‌خواهد با هر پيشينه و پشتوانه‌ای که باشد. من آدم "حداقلی" نیستم. در کوچه‌های "اعتدال اسلامی" نيز پرسه نمی‌زنم! دنيای من، دنيایی است به وسعت جهان و معارف اخلاقی و استانداردهای فکری من دست‌آوردهای امروزين بشر مدرن است، نه خرافات يک‌مشت آدم مذهبی که هنوز دارند سر پاک‌کردن ماتحت‌شان با دست چپ يا راست با هم جدل می‌کنند! دنيای من، دنيای اين‌ها نیست. اختلاف من با اين‌ها، نه اختلافی سياسی که اختلافی فلسفی است. شهروند هر کجا هم که باشند، اين اختلاف به قوت خود باقی‌ست. ضمناً بحث در باره‌ی حجاب، بحثی‌ست حقوق بشری و حقوق بشر موضوعی بی‌مرز و جهانشمول است و وقت خودش را با افراد مذهبی -"معتدل" يا غير معتدل، درون مرز فلان کشور- که هنوز سر مسائل کاملاً پیش‌پاافتاده‌ برای انسان‌های رشديافته، به توافقی نرسيده‌اند، نمی‌گيرد.

ريتا جان بسيار دقيق گفتی. اضافه کنم که هم مشکل قحط‌الرجال داريم، هم از آن بدتر، مشکل نخبه‌کشی.
از بابت لطفی نیز که به من داری سپاس‌گوی‌تانم.

maryam گفت...

man ham ke hamin ra migam!!!!!