برف و دوگانهگی احساس
برف امشب زيبايی خاصی داشت. شايد هم مثل برفهای ديگر بود و فقط به چشم من اينطور میآمد؟
امشب نمیشد از خير قدمزدن گذشت. احساس غريبی با من بود: به نظرم میآمد تابش کريستالهای برف، گرمی به تنم میپاشد! قبل از آن، امروز، تمام روز، فوّارهی پرسشهای بیپاسخ ذهن من، تن آسمان را خراش داده بود. در سرم ميدان جنگی بود که از گردوخاک، هيچیک از طرفين قابل شناسايی نبود. برف که آمد، فوّاره نرم به خانهاش برگشت و جشن آشتیکنان بهپا شد.
امشب راه که میرفتم، احساس ديگری نيز با من بود: قطعهی بر سهشنبه برف میبارد نازنين نظامشهيدی درونم میجوشيد و بعد پرمیگرفت و درست بر خلاف عقربهی زمان میچرخيد و بالا میآمد:
برفپاکكنها
دست تكان میدهند
بر سهشنبه برف میبارد.
دست تكان میدهيم
- «خداحافظ»
برفپاکكنها
از روی تو
برف سهشنبه را
میروبند.
من دست تكان میدهم
نقش تو را پاک میكنم
- «خداحافظ»
بر جاده خالی برف میبارد
و برفپاکكنی
ديوانهوار
به اين سو و آن سوی جدار گلو
میكوبد.
در گلويم بر نام تو برف میبارد...
امشب نمیشد از خير قدمزدن گذشت. احساس غريبی با من بود: به نظرم میآمد تابش کريستالهای برف، گرمی به تنم میپاشد! قبل از آن، امروز، تمام روز، فوّارهی پرسشهای بیپاسخ ذهن من، تن آسمان را خراش داده بود. در سرم ميدان جنگی بود که از گردوخاک، هيچیک از طرفين قابل شناسايی نبود. برف که آمد، فوّاره نرم به خانهاش برگشت و جشن آشتیکنان بهپا شد.
امشب راه که میرفتم، احساس ديگری نيز با من بود: قطعهی بر سهشنبه برف میبارد نازنين نظامشهيدی درونم میجوشيد و بعد پرمیگرفت و درست بر خلاف عقربهی زمان میچرخيد و بالا میآمد:
برفپاکكنها
دست تكان میدهند
بر سهشنبه برف میبارد.
دست تكان میدهيم
- «خداحافظ»
برفپاکكنها
از روی تو
برف سهشنبه را
میروبند.
من دست تكان میدهم
نقش تو را پاک میكنم
- «خداحافظ»
بر جاده خالی برف میبارد
و برفپاکكنی
ديوانهوار
به اين سو و آن سوی جدار گلو
میكوبد.
در گلويم بر نام تو برف میبارد...
برچسبها: قطعات ادبی



3 پيام:
مجيد جان حظ کردم. دست گلت درد نکنه! عجب اين آهنگ و شعر و صدا قشنگه...
او هوایم را داشت
که پیاده روها لیز و یخبندان بود
بی هوا رفت
بی هوا ماندم
چه هوایش امر.ز
که پیاده روها لیز و یخبندان است
در سرم پیچیده است.*
* محمد زهری
ممنون آذين جان. حسابی چسبيد!
>>> صفحهی اصلی