پنجشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۵

قضيه‌ی "اصغرآقا" و حاجی‌آقا مصباح و باقی قضايا!

يادتان هست چند وقت پيش راجع به نشريه‌ی "اسلامی‌"ای نوشتم هدینام، که در تورنتو درمی‌آيد؟ حالا این تکه را از هادی خرسندی داشته باشيد تا برويم سر اصل ماجرا:
پيشنماز مسجد امام‌علی آقای محترمی است به نام دکتر مصباح که گاهی معمم است و گاهی لباس شخصی. چند روز پیش، این دکتر حجت‌الاسلام برای خريد می‌رود و در فرصتی مناسب تمام نسخه‌های ماهنامه‌ی «اصغرآقا» را از کنار پیشخان کتابفروشی برمی‌دارد و با خود می‌برد! و تا صاحب مغازه متوجه بشود ايشان با اتومبيل خود محوطه را ترک می‌کند. فردای آن‌روز، وقتی آقای سعيد چوبک به مسجد که زنگ می‌زند که راجع به «اصغرآقا» سوال کند آقای دکتر مصباح به ایشان می‌گوید که چند نفر از مشتریان شما به من شکایت کرده‌اند که شما نشریه‌های ضاله می‌فروشید و این برای شما و کاسبی‌تان درست نیست! آقای چوبک می‌گوید: «ولی حاج‌آقا آن نشریه‌ها فروشی است و من باید پول‌شان را به توزيع‌کننده بدهم». ایشان در جواب می‌گوید: «آقا این پول‌ها خوردن ندارد... عاقبت ندارد... جوابگو هستید...»[ادامه]
عارضم به حضورتان که نشريه‌ی‌ يادشده، از توليدات همين حاجی‌آقا و شرکا است که مخارج چاپ و پخش‌اش را از جيب مبارک مسجدشان هزينه می‌کنند. یعنی در واقع نشريه‌ی هدی که ادعا می‌کند "فرهنگی، علمی، اجتماعی و دینی" است و نام کلّی دکتر-مهندس را در فهرست هيئت تحريريه‌ی خود يدک می‌کشد، چيزی بيش از "ارگان یک مسجد" به اسم امام علی نیست!
امّا آن‌چه هادی خرسندی تعریف می‌کند را من ترجيح دادم بی‌حواشی فقط نقل کنم. راست‌اش، درک‌ ماجرا برای من کمی ثقيل است! منطق می‌گويد آدمی که از صدقه‌ی سر دکانداری دين در قلب آمريکای شمالی نانش حسابی توی روغن است و بيزنس‌اش هر روز نيز بیش‌تر رونق می‌گيرد، بايستی آدم محافظه‌کاری باشد و درونش را به اين راحتی‌ها لو ندهد. ضمناً اگر قرار بر کشف و انهدام "آثار ضاله" باشد، نشریه‌ی اصغر‌آقا برای "ناهيان از منکر"[1] لقمه‌ی چندان دندانگيری نمی‌تواند باشد. در همين شهری که بنده و حاجی‌آقا -از بازی روزگار- مشترکاً سکونت داریم، از زمين و فضا منکر می‌ريزد که لابد حاجی‌آقا و حاجیه خانم -وقتی که بچه‌ها را خواب می‌کنند- جهت عوض‌شدن هوای سر، گاهی سرکی به بعضی از کانال‌های ضاله می‌زنند و خودشان -با آن هوشیاری علمی‌ای که در قشر آخوند سراغ داريم- از "جرياناتی که بی‌وقفه وارد مرحله می‌شوند" خبر دارند! در ثانی، چرا راه دور برویم، کتابخانه‌ی مسجد که دم دست است؛ سری بزنند به یکی از رسالات علمی مراجع اعظام تا حين مطالعه‌ی مباحثی چون جماع با قاطر يا شتر و افتادن از پشت‌بام روی خاله یا عمّه پس از حادث‌شدن زلزله و الخ، حساب کاملاً دست‌شان بيايد...
خلاصه که در زیر پوست شهر ما -که در حال حاضر هفتاد مسجد دارد و هر روز نیز اين رقم رو به ازدياد است- معلوم نيست چه می‌گذرد...

توضیح:
1- "ناهيان از منکر"، از اصطلاحات رسمی-حکومتی. جمع فارسی کلمه‌ی عربی "ناهی" (آمده از "نهی" - یعنی "منع‌کننده") که سابقه‌اش در زبان فارسی، بيش از طول عمر انقلاب نیست! اصطلاحی من‌درآوردی که نشانه‌ای ديگر از بی‌سوادی سازندگان اين‌گونه اراجيف است، درست مثل "شئونات" که جمع در جمع است: شوون جمع شأن!

۵ نظر:

zita گفت...

سلام.شايد از من شنيده باشيد که گفته باشم،دوستانی سنگالی دارم/يکی از آنها مارابو(چيزی در حد مجتهد است)همسرش روزی از من خواست که تلويزيونش را روی يک از کانالهای با برنامه های پورنو تنظيم کنم،پرسيدم:همسرت مخالفت نميکند؟/گفت:اين کانالها برای استحکام خانواده خيلی خوب هستند....

مجيد زهری گفت...

سلام زيتا جان.
دين هر کسی برای خودش محترم است، امّا مسئله‌ی اين افراد اين است که می‌خواهند با حکم شخص خودشان، به حق انتخاب و آزادی‌های فردی ديگران تجاوز کنند! اعتراض من به خاطر جمع‌کردن يک مجله نیست؛ اعتراضی است به نقض حق مدنی انسان‌ها در جوامع دموکراتيک، يعنی حق نشر آزادانه‌ی افکار.

رضا میرفخرایی گفت...

تا به امروز گمان میکردم که این دین فقط با سیاست سر ِ جنگ دارد ولی امروز فهمیدم که پای سواد هم در میان است ... خدا میداند فردا چه شود

ali salehi گفت...

سلام
كامنتهايي كه تو يه ماه گذشته برام گذاشته شده بود رو دوباره مرور كردم كه اونايي رو كه نسبت به خريد كتابم (گاهي مرا بنام كوچكم بخوان) ابراز تمايل كرده بودن، پيدا كنم و بهشون بگم كه بعد از سه هفته تلاش، فقط يك كتابفروشي (البته كتابفروشي كه چه عرض كنم) قبول كرد فعلا ۱۰ تا از كتابام رو اماني با شرط ۴۰ درصد اون ۶۰ درصد من، بزاره تو مغازه تا ببينيم چي ميشه. آدرسش اينه : كتابفروشي نشر شهر-بلوار كشاورز-ضلع جنوبي پارك لاله-تلفن ۸۸۹۷۸۱۶۸ . راه ديگه خريد هم اينه كه آدرستون رو بصورت يه كامنت واسم بزارين تا كتاب رو تقديم كنم

ناشناس گفت...

مجید گرامی،

نکنه جالب اینست که در این مرکز اسلامی که "دکتر-فیلسوف-آخوند" مصباح در آن عهده دار وظایفی است، خانم دکتر و دختر دکترنیز مشغول به خدمت هستند. از کفن و دفن مرده مسلمان گرفته تا اجرای مراسم عقد و صیغه اسلامی، تا ارشاد کافران و گمراهان و برگردانیدن آنان به دین مبین، و حتی مشاوره اسلامی در زمینه خرید املاک و بیزنس در مناطق ریچموند هیل و مارکام،
حالا اگر هم بشنویم که دنبلان دزدی زدائی نیز به وظایفشان افزون شده، جای تعجبی نخواهد داشت.

شادزی