چندیست که فکر بازگشايی خبرچين (خبرگزاری وبلاگشهر) افتاده در سرم. فکر البته خام است و نيازمند تأمل بيشتر...
راهاندازی و ادارهی خبرچين -که لينککدهای منسجم و اثرگذار بود- برای من تجربهی مثبتی بود... و طبعاً آموزنده. با حفظ سلايق و فرديت، همگیمان دموکراسی را آنجا به خوبی تمرين کرديم. با جمع بايد طوری کار کرد که هر يک از اعضا حس کند در کلِّ کار سهم جدّی دارد. از حق نيز نگذريم که همهی تيم در آن خانه به يک اندازه زحمت کشیدند، بی هيچ چشمداشتی. نقش من بهتر است بگويیم گرداننده بود تا مثلاً سردبير. نبود "آقابالاسر" شاخصه و لطف کار بود. مغزهی فکری خبرچين مثل اغلب کارهايی که میبينيم کليشهای نبود که بشود با همان سازوکار رايج تعريفاش کرد. نوآور بود.
مشکل توقف کار دو چيز بود: ضعيفشدن انگيزه و وقتگيربودن کار. ايندو وضعيت را نيز تا در مرکز کار قرار نگيری نمیتوانی تجربه کنی. کاری چنان وقتگير لازمهاش انگيزهای قوی است. اينروزها در من، انگيزهی کار مشترک دوران بازپروری را میگذارند؛ دارد باز بارور میشود؛ دست به زانو زده و میخواهد قد راست کند.
از روی دست خبرچين سه لينکدهی ديگر الگو گرفتند، امّا نتوانستند مشقشان را درست بنويسند! ايدهی کار فرهنگی، برای انجام کار فرهنگی کافی نیست. وقتی هدف بشود کسب درآمد (اقتصاد) يا مبارزه (سياست)، اصل کار فرهنگی رخت برمیبندد. به قول گفتنی: برای ميليونرشدن نخست بايد مثل يک ميليونر فکر کرد. بايد فکر را با هدف تنظیم و کوک کرد. بايد ديسيپلين داشت، نه ادای ديسيپلينداشتن را درآورد. لازمهی کار فرهنگی نيز فکر فرهنگی و انسانهای فرهنگيده است.
بعضی ادعا میکنند: دموکراسی است و هر کس بايد تريبون بگيرد! اينها در فضایشان، يکمشت آدم ريختهاند که فقط سازمانشان بچرخد و اصلاً به کيفيت کار کاری ندارند. اين افراد -در يک کلام- یا ناآگاه هستند یا رياکار. بعضی نيز خط کاریشان را از روی خط حکومت تنظيم میکنند و به قولی شدهاند "لينککدهی حکومتی" که با اساس بیمرزی اينترنت و آزادی انديشه در تضاد است. موضوع ضعف خبرگزاریهای فعلی وبلاگشهر خود به قوّتگرفتن انگيزه در من کمک کرده است. در شما نيز لابد همينطور بوده است.
برای پختهکردن طرح بازگشودن خبرچين، رایزنی با دوستانم الزامیست. با تعاون فکری شايد یکدیگر را قانع کرديم و کاری مجدد سامان گرفت، شايد هم... به هر حال، احتمال شروع مجدد ضعيفتر از آن است که به گفتناش بيارزد. اگر بخواهد خبری بشود، اوايل ماه آينده خواهد بود.
راهاندازی و ادارهی خبرچين -که لينککدهای منسجم و اثرگذار بود- برای من تجربهی مثبتی بود... و طبعاً آموزنده. با حفظ سلايق و فرديت، همگیمان دموکراسی را آنجا به خوبی تمرين کرديم. با جمع بايد طوری کار کرد که هر يک از اعضا حس کند در کلِّ کار سهم جدّی دارد. از حق نيز نگذريم که همهی تيم در آن خانه به يک اندازه زحمت کشیدند، بی هيچ چشمداشتی. نقش من بهتر است بگويیم گرداننده بود تا مثلاً سردبير. نبود "آقابالاسر" شاخصه و لطف کار بود. مغزهی فکری خبرچين مثل اغلب کارهايی که میبينيم کليشهای نبود که بشود با همان سازوکار رايج تعريفاش کرد. نوآور بود.
مشکل توقف کار دو چيز بود: ضعيفشدن انگيزه و وقتگيربودن کار. ايندو وضعيت را نيز تا در مرکز کار قرار نگيری نمیتوانی تجربه کنی. کاری چنان وقتگير لازمهاش انگيزهای قوی است. اينروزها در من، انگيزهی کار مشترک دوران بازپروری را میگذارند؛ دارد باز بارور میشود؛ دست به زانو زده و میخواهد قد راست کند.
از روی دست خبرچين سه لينکدهی ديگر الگو گرفتند، امّا نتوانستند مشقشان را درست بنويسند! ايدهی کار فرهنگی، برای انجام کار فرهنگی کافی نیست. وقتی هدف بشود کسب درآمد (اقتصاد) يا مبارزه (سياست)، اصل کار فرهنگی رخت برمیبندد. به قول گفتنی: برای ميليونرشدن نخست بايد مثل يک ميليونر فکر کرد. بايد فکر را با هدف تنظیم و کوک کرد. بايد ديسيپلين داشت، نه ادای ديسيپلينداشتن را درآورد. لازمهی کار فرهنگی نيز فکر فرهنگی و انسانهای فرهنگيده است.
بعضی ادعا میکنند: دموکراسی است و هر کس بايد تريبون بگيرد! اينها در فضایشان، يکمشت آدم ريختهاند که فقط سازمانشان بچرخد و اصلاً به کيفيت کار کاری ندارند. اين افراد -در يک کلام- یا ناآگاه هستند یا رياکار. بعضی نيز خط کاریشان را از روی خط حکومت تنظيم میکنند و به قولی شدهاند "لينککدهی حکومتی" که با اساس بیمرزی اينترنت و آزادی انديشه در تضاد است. موضوع ضعف خبرگزاریهای فعلی وبلاگشهر خود به قوّتگرفتن انگيزه در من کمک کرده است. در شما نيز لابد همينطور بوده است.
برای پختهکردن طرح بازگشودن خبرچين، رایزنی با دوستانم الزامیست. با تعاون فکری شايد یکدیگر را قانع کرديم و کاری مجدد سامان گرفت، شايد هم... به هر حال، احتمال شروع مجدد ضعيفتر از آن است که به گفتناش بيارزد. اگر بخواهد خبری بشود، اوايل ماه آينده خواهد بود.
۲۲ نظر:
فكر خوبيست
جاي خبر چين در بلاگستان خيلي خاليست
بلاگچين كه فعلن ول كرده به امان خدا
صبحانه را كه نميتوانيم ببينيم اش يعني راستش را بخواهيد نميدونم چرا عامه گير هم نشد
ميماند بلاگنيوزكه فعاليت و زحماتش جاري و قابل ستايش است
خب ،رقابت كار خوبيست / حسادت كه نيست
به شرطي كه تداوم داشته باشيد و "جت گُزي " نباشد
با آرزوي توفيق
سلام. فکر خوبی ست. خبرچین بهترین لینکستان ِ وبلاگ شهر بود.
مجید جان
من هرگز فراموش نمیکنم چگونه از جبر بسته شدن " خبر چین " متأثر شدم آری فراموش نمیکنم. طوری بود انگار بچهام، انگار رفیقم را از دست داده ام
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست!بازگشایی خبرچین گشودن دوباره ی دریچه ی لینکده ای با روش و منشی متفاوت در آگاهی رسانی وبلاگستان از دیگران است!تردید نکن!شروع کن!همراهیم!
سلام آقای زهری عزیز
به نظر من اگر قرار هست که با روشی یا رویکردی متفاوت خبرچین را آغاز کنید بسیار خوب خواهد بود و در غیر اینصورت ...؟!
مجيد جان
ما که اصلا نفهميديم چرا خبرچين را بستی؟
هرچه اينگونه سايتها بيشتر شود کيفيت نوشتهها در وبلاگها بهتر ميشود و اطلاع رسانی شفافتر.
خلاصه بروجلو هوات رو داريم!
مجيد عزيز، من از وبلاگستان دور بودهام. اما خبرچين همچون فرزند ما بود. ميشود كه انسان از آن چشم بپوشد؟
همراهم...
هرچند شما جواب نامه ي ما رو نميديد و ما سري قبليه خبرچين رو به خاطر نمياريم ولي كمكي ساخته باشه در خدمتيم .
نمیخواهم آیه یاس بخوانم ولی فکر میکنم کار بسیار وقت گیر و در دراز مدت خسته کنندهای خواهد بود مگر اینکه 3-2 نفر دیگر به عنوان راست و ریس کننده یا سردبیر کمک کنند و مسئولیت بپذیرند...برای یک نفر که شاغل است و باید به دنبال نان گرم و آب سرد هم باشد گرداندن یک مجموعه توقعزا اگرچه نه غیر ممکن که بسیار طاقت فرسا خواهد بود.
ما که مصرف کنندهایم بنابراین از این زاویه از این تولید استقبال میکنیم.
سلام ..... خیلی فکر ِ خوبیست ! روده درازی نمیکنم چون افکارم در گوشه و کنار ِ اتاق رها هستند ... فقط میخواستم بگویم که من در زمینه اخبار ِ موسیقی ایران امادگی ِ همکاری ِ فعال ِ خودم را اعلام میدارم
شاد باشید و برقرار
مجید جان خبر خوبی است تردید مکن پایدار باشید
خبر غافلگيركنندهاي بود ، اميدوارم اول ماه آينده شاديمان تكميل شود .
سلام.من هم به عنوان مصرف کننده،خوشحال ميشم که خبر چین را باز گشايي کنيد،سختی کار را ميتوانم گمانه زنی کنم ولی شنيدن کی بود مانند ديدن.
دوست عزیز، بهتر از من می دانی که کار فرهنگی که بتواند رضایت اهل فرهنگ را پاسخی مناسب دهد، بی آنکه شالوده ای در حد امکان حرفه ای داشته باشد چقدر شکننده و آسیب پذیر است. خوشبختانه تجربه ای گرانقدر در دست داری و یقین دارم حرکت دوباره بهتر و پایدار تر از حرکت پیشین خواهد بود
همت دوستان مشوق پشت و پناهت
معلوم میشود برای انجام کار خوب، داوطلب خوب زیاد است. پيامهاتان مايهی دلگرمیست.
بايد ديد که چه پيش میآيد.
سپاس.
خدا مي دونه که چقدر منتظر اين روز بودم و براي همين حتي لينکش رو هم بر نداشتم...
اميدوارم موفق باشي.
خبرچین حقیقتن تجربهی خوبی برای همهی ما بود و تجربهی ناموفق بودن کپیکاران تجربهای بود خوبتر! هر چند من همیشه شاگرد تبل کلاس بودم اما از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم. امیدوارم اگر خبری شد، من هم بیخبر نمانم و دوباره طعم و لذت خوب خبرچین را بچشم! از من دریغش نکنیدا
فكر ميكنيد نظر من چه باشد ؟
یادش بخیر. خبرچینی بودیم واسه خودمون! شوخی می کنم. آقا اگه لایق دونستی من پایه ام. در حد توانم البته. قربانت. پژمان
پرويز و پژمان لطفاً به من يک ايميل بزنند.
سپاس.
جناب زهری ... اگه این یه دل گرمی یا انگیزه بشه برای شروع دوباره بدونین که یه عالم وبلاگ نویس تازه هستن که به چنین سایهای اطلاع رسانیی احتیاج دارن ... منابع خوب و مفید همیشه روی کیفیت کار موثره و تا تجربیات مجرب ترها نباشه پیشرفت تازه کارها چشمگیر نخواهد بود ... موفق باشین و بی صبرانه منتظر بازگشایی هستیم ...اگر کاری هم از ما بر می آید در خدمتیم !
مجيد جان سلام. اگر کاری باشد و کمکی نیاز، من هم همراهم.
ارسال یک نظر