یکی از زیباترین مولفههای نوروز، کنارگذاشتن کدورتها است. باورمندان به نوروز، با بزرگواری و انعطافپذیری، چشم بر اختلافها میبندند و اگر از کسی دلخوری دارند، فراموش میکنند و دستش را به نشان دوستی میفشارند. بعد از مدتی کوتاه اما، وقتی که هیجان نوروز خوابید، باز دلگیریها و گروکشیها از نو شروع میشود... چرا در اغلب اوقات، مراسم آشتیکنان به این زیبایی دیری نمیپاید و باز دلخوریها از گوشهای سر باز میکند؟ ایراد کار واقعاً در کجاست؟ چطور میتوان یک حرکت مثبت را بیمه کرد تا دائمی شود؟
بر اثر هیجانی که جشن نوروز با خود میآورد، احساسات ما نیز رقیق میشود و میخواهیم در جهان زیبایی که در ذهن خود تجسم کردهایم، هیچ گره و دستاندازی وجود نداشته باشد. یعنی ما، همراه با یک فوران احساسات، میخواهیم زیبایی متولدشده در ذهنمان را به بیرون از خود نیز امتداد دهیم: بیرون را با درون خود هماهنگ کنیم. برای این کار خیلی هم عجله داریم. این میان چیزی که فراموش میشود، توجه به ریشهی اختلافها است!
باید توجه داشت که هیچ اختلافی بیدلیل بهوجود نمیآید. قبول که جرقهی شماری از اختلافها را "سوء تفاهم" زده است، اما این سوء تفاهمها نیز قطعاً بستر ذهنی داشتهاند، و الا شخص بیتوجه به آنها از کنارشان میگذشت. فراموشکردن ریشهی اختلافها و نیافتن راه حلی بابنیاد برای رفع آنها، باعث میشود دوباره ظهور کنند و بساط قهر و آشتی همینطور فرسایشی ادامه یابد.
وقتی یکنفر سالی پنج بار رژیم میگیرد و باز وزنش به حالت اولیه بازمیگردد، دلیلش این است که او مشکل اضافهوزن خود را -که موضوعی عمیقاً روانی است- نتوانسته بهطور ریشهای حل کند و گرفتاری در او همچنان به قوت خود باقی است. وقتی کسی بارها سیگارش را ترک میکند و باز سیگاری میشود، درست به همین دلیل است. آدمهایی که مشکلاتشان را دور میزنند و وقتی خانه را جارو کردند، خاکروبه را زیر فرش میریزند، فقط گرفتاریهای خود را عمیقتر میکنند.
هیچ مشکلی بدون ریشههایش قابل بررسی نیست و برای رفع آن، باید علت پیدایشاش را وارسی کرد و برای آن راه حلی درخور یافت. هیچ کتابی را نباید باز روی میز رها کرد و بعدی را شروع کرد. پروندهها را باید یک به یک بست و قبل از آغاز هر کار، کار قبلی را به سرانجام رساند.
:: من را در فیسبوک دنبال کنید: [اینجا]
بر اثر هیجانی که جشن نوروز با خود میآورد، احساسات ما نیز رقیق میشود و میخواهیم در جهان زیبایی که در ذهن خود تجسم کردهایم، هیچ گره و دستاندازی وجود نداشته باشد. یعنی ما، همراه با یک فوران احساسات، میخواهیم زیبایی متولدشده در ذهنمان را به بیرون از خود نیز امتداد دهیم: بیرون را با درون خود هماهنگ کنیم. برای این کار خیلی هم عجله داریم. این میان چیزی که فراموش میشود، توجه به ریشهی اختلافها است!
باید توجه داشت که هیچ اختلافی بیدلیل بهوجود نمیآید. قبول که جرقهی شماری از اختلافها را "سوء تفاهم" زده است، اما این سوء تفاهمها نیز قطعاً بستر ذهنی داشتهاند، و الا شخص بیتوجه به آنها از کنارشان میگذشت. فراموشکردن ریشهی اختلافها و نیافتن راه حلی بابنیاد برای رفع آنها، باعث میشود دوباره ظهور کنند و بساط قهر و آشتی همینطور فرسایشی ادامه یابد.
وقتی یکنفر سالی پنج بار رژیم میگیرد و باز وزنش به حالت اولیه بازمیگردد، دلیلش این است که او مشکل اضافهوزن خود را -که موضوعی عمیقاً روانی است- نتوانسته بهطور ریشهای حل کند و گرفتاری در او همچنان به قوت خود باقی است. وقتی کسی بارها سیگارش را ترک میکند و باز سیگاری میشود، درست به همین دلیل است. آدمهایی که مشکلاتشان را دور میزنند و وقتی خانه را جارو کردند، خاکروبه را زیر فرش میریزند، فقط گرفتاریهای خود را عمیقتر میکنند.
هیچ مشکلی بدون ریشههایش قابل بررسی نیست و برای رفع آن، باید علت پیدایشاش را وارسی کرد و برای آن راه حلی درخور یافت. هیچ کتابی را نباید باز روی میز رها کرد و بعدی را شروع کرد. پروندهها را باید یک به یک بست و قبل از آغاز هر کار، کار قبلی را به سرانجام رساند.
:: من را در فیسبوک دنبال کنید: [اینجا]

