یکشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۲

هزینه‌ی صراحت

انسانی که می‌خواهد همه ‌را داشته باشد، نمی‌تواند باور واقعی‌اش را بگوید؛ همه‌اش ملاحظه‌ی این و آن را می‌کند. بعد، به‌طور ناخواسته، سراغ موضوعات جدی نمی‌رود، چون این موضوعات حساسیت‌برانگیز هستند. روند ملاحظه و تعارف در گفتار، به‌سرعت به افکار آدمی سرایت می‌کند و از او فردی خنثا و دنباله‌رو می‌سازد. چنین آدمی، نمی‌تواند مدعی داشتن فردیت و شناسنامه‌ی مستقل باشد.
باید توجه کرد که هر عقیده‌ی جدی‌ای، تعدادی را خوش نمی‌آید. عقیده‌ی جدی قدرت تغییر‌دهی دارد و از این رو، باورهای عده‌ای را به چالش می‌کشد. کسی اگر طالب جدی‌ اندیشیدن است، باید جدی گفتن را نیز با آن همراه کند که این‌دو، دو پاره‌ی جدانشدنی و مکمل هم هستند. این کار هزینه‌ای نیز دارد که آن، دلخورکردن یا حتا از دست دادن بعضی از دوستان/اطرافیان است که علاقه‌ای به تجدید نظر در افکارشان ندارند. در عوض، حسن این کار، ارتقای تفکر جمعی -که خود فرد نیز جزیی از آن است- و نیز یافتن دوستان جدیدی است که درک‌ و معلومات‌شان از پیرامون، گسترده‌تر از دوستان از دست رفته‌ی پیشین است. این‌گونه انسان به مرحله‌ای رفیع‌تر در زندگی صعود می‌کند.

هیچ نظری موجود نیست: