یکشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۲

دوستی (23)

اطرافیان ما را دو گروه عمده تشکیل می‌دهند: آن‌ها که ما را آدمی معتبر می‌بینند و به ما احترام می‌گذارند (حال به مقادیری)، و آن‌ها که گاه به گاه شخصیت ما را زیر پرسش می‌برند و چشم‌شان ما را نمی‌بیند. در این‌جا اصلاً بحث خوب یا بد بودن افراد نیست؛ کل بحث برمی‌گردد به موقعیت ما در نگاه اطرافیان.
در میان گروه اول ممکن است کسانی باشند که چندان ارادتی به ما نداشته باشند، اما جایگاه ما را همچنان برجسته ببینند. برای مثال، کسی که زیر دست شما کار می‌کند، ممکن است گاهی با برخی نظریات شما هم‌رای نباشد، اما در انتها مدیریت شما بر خودش را عمیقاً پذیرفته باشد.
در میان گروه دوم، ممکن است کسی در عین این‌که شما را دوست می‌دارد و با شما حس همدلی دارد، باز شما را قبول نداشته باشد. مثالی مشابه بزنم: ممکن است زیردست شما، قلباً شما را فردی شریف و دوست‌داشتنی بشمارد، اما شما را شایسته‌ی مدیریت خودش نداند. در این صورت، علاقه‌ی او به شما حالت "ترحم" دارد. این کشاکش درونی بالاخره جایی سر باز کرده در روابط شما اخلال خواهد کرد.
 
در توضیح بالا می‌بینیم که خوبی یا بدی افراد موضوعی ثانویه است و آن‌چه اولیه است و موضوعیت دارد، طرز نگاه افراد به ما است. در معادله‌ی ارتباط، دقیقاً همین طرز نگاه حکمفرما است و به ارتباط سمت می‌دهد. نمونه‌ی حساس آن ارتباط زناشویی است: یک زن می‌تواند در عین این‌که عاشق همسرش است، در عین حال او را شوهری شایسته نبیند و تمام مدت ایرادهای او را با کیفیت‌های مردهای دیگر مقایسه کند! به اطراف‌تان که نگاه کنید، نمونه فراوان می‌بینید!
قبول که در یک رابطه‌ی سالم بایستی قلب افراد را به‌دست آورد، اما صرفاً وجود علاقه نمی‌تواند رابطه را پایا کند. آن‌چه به یک رابطه اعتبار و تداوم می‌بخشد، درک و پذیرش جایگاه طرف مقابل است.

:: من را در فیسبوک دنبال کنید: [اینجا]


هیچ نظری موجود نیست: