اشاره به معرفی يک رمان
در روزنامهی شرق ديدم سفر به انتهای شب سلين را معرفی کرده است (لينک از مهستی شاهرخی). همين که کسی اين رمان را برای معرفی انتخاب میکند، نشان میدهد که بد و خوب را در کار ادبی تشخيص میدهد. مشکل من ولی در دريافت نسبتاً ضعيف نويسنده از رمان است که در جایجای نوشتهاش هويداست. بگذاريد به دو-سه مورد اشاره کنم:
- «صحنههاى اوليه رمان عمدتاً به مونولوگها و ديالوگهاى راوى آنارشيست -فردينان باردامو- اختصاص دارد كه در آن روايتی امپرسيونيستى از جنگ به تصوير كشيده مىشود».
به نظر من روايت سلين از جنگ اصلاً کمرنگ یا امپرسيونيستی نيست و اصولاً از قبيلهی ديگریست. سلين با طنزی تلخ، جنگ را ريشخند میکند و "راهِ حل فردی"ای برای جنگ ارائه میدهد که چيزی جز فرار از آن نيست. نويسنده -در واقع- در عين اينکه جنگ را خصلت بشر و پايهی گذران روزگار آدمی میشمرد، خود از آن میگرِیزد و برای انسانهای درگير در آن کمترين دلسوزی نمیکند؛ او فقط حسابوکتاب خود را از "جامعهی خطرناک" سوا میکند.
- «شخصيتهاى رمانهاى سلين... به آدمهای مىمانند كه روى لايهاى ضخيم از كثافت و فلاكت رها شده باشند».
سلين در گفتوگويی -که در مقدمهی مرگ قسطی آمده است- وقتی مورد پرسش قرار میگیرد که "چرا فضای رمانهايش اينقدر مملو از خشونت و تلخی است" خاطرنشان میکند که "من چيزی جز آنچه میبينم -و وجود دارد- نمینويسم". (نقل به مضمون). در همين راستا، سلين رمانهای کلاسيک را بدون بار واقعگرايی میداند چه فقط به رنگهای برّاق و زيبای زندگی توجه کردهاند. به همين لحاظ، از نوع شخصيّتپردازی و نگاه شخصی سلين در کارهايش نمیتوان خرده گرفت.
- «سلين با زبانى لخت و ركيك به قلب واقعيت مىزند و به اين ترتيب تلخى ماجرا را كمى مىگيرد.[!] جملات مغرضانه و پرنيش و كنايهاش و قطعىگويیها و مطلقانگارىهاى تحريکكنندهاش بازنمودى است از غليانهاى احساسى او و برداشتهاى كاملاً شخصى در مواجهه با واقعيتهايی كه به او اصابت مىكنند و او را بدل به انسانى متنفر از هر چه كه در دنياى واقعى مىگذرد، مىسازند».
اشتباه نويسنده محترم -و غالب "منتقدين" ايرانی- در اين است که توجه ندارند "رمان چيزی جز برداشت شخصی نويسندهاش از پيرامون نيست". به واقع آنچه در يک رمان به تصوير کشيده میشود، بازتاب چيزی است که نويسنده از اطراف فهميده و برداشت کرده است. چرا منتقد ايرانی اصرار دارد که پای "نصيحت" و "خطبه" را به متن ادبی باز کند؟ چرا او رماننويس را با پيشوا و ليدر سياسی (يا اجتماعی و ...) و رمان را با رساله و مقاله اشتباه میگيرد؟ رماننويسی، "تاريخنگاری" نيست که نويسنده همهی جوانب را درنظر بگيرد. بحث، بحث درکنکردن معنی واژهی "رمان" است و بس.
در نوشتهی آقای شهرام رستمی باز هم میشود خطا ديد، مثلاً اينکه معرفی او فاقد مشخصات نشر کتاب است* که در یک معرفی الزامیست. اين نوشته البته مختصر است و از اختصار در معرفی رمان انتظاری مضاعف نمیتوان داشت. نکات ظريف و صحيحی نيز دارد که ستودنیست و دست نويسندهاش فشردنی. به هر رو، گفتن از کارهای ادبی درخشان -از هر سو که باشد- نيکوست.
* سلين، لويی فردينان (ترجمهی فرهاد غبرايی). سفر به انتهای شب. تهران: جام، 1373، 534 صفحه.
برچسبها: Literary Criticism



5 پيام:
مجید عزیز ،بلاگ نیوز به این مطلب لینک داد .
مرسی آشيل جان.
مجيد عزيز و كم پيدا.
كتاب را امروز پيدا كردم و تا دو سه روز ديگر سروقتش خواهم رفت.خواندنش را به شما مديون خواهم بود البته.
شادكام باشي
نوشته تان منطقی و زیبا بود. مبحث نقد رمان را موجز و درست در این جمله بیان کردید رمان چيزی جز برداشت شخصی نويسندهاش از پيرامون نيست". به واقع آنچه در يک رمان به تصوير کشيده میشود، بازتاب چيزی است که نويسنده از اطراف فهميده و برداشت کرده است. .
حميد جان خوشحالم که بانی خير شدم. از خواندنش پشيمان نمیشوی.
شيدا جان معضلی که اهل فرهنگ ما با آن دستبهگريباناند اين است که نمیتوانند بين امور مختلف مرز بگذارند، به همين خاطر، اغلب مسائل گوناگون را با هم قاطی میکنند. من در بارهی "انسانهای چندکاره" مطلبی نوشته بودم که در آرشيو هست. وقت کردی نگاهی به آن بيانداز.
ارسال يک نظر
>>> صفحهی اصلی